تبليغاتX
دختری از ایران
من با اینکه در اصفهان به دنیا اومدم وبزرگ شدم  تا دیشب فکر می کردم ۳ اردیبهشت روز اصفهانه اما دیشب که با یکی از دوستان نازنینم صحبت می کردم  او گفت  ۳ اردیبهشت از طرف شهرداری روز اصفهان نامگذاری شده است وگرنه روز اصفهان یکم آذر ماه می باشد. به نظر من هر روز روز اصفهانه . شهر زیبا وتمیزی که از بد روزگار افتاده دست یکسری آدم های نابلد ودارن بلاهایی سرش در می آورن که شاید دیگر قابل جبران نباشه.

عکس زاینده رود از روی پل خواجو-آبان۱۳۸۷

 

سوم اردیبهشت ماه روز نکوداشت اصفهان نیست ! گزارش شاهین سپنتا

 "اصفهان را نیمه خوانند از جهان                 صد جهان من دیده ‏ام در اصفهان"

شعر از استاد همایی

در جائى خواجه حافظ، شیراز خود را بهتر از اصفهان دانسته و چنین سروده است:

 اگر چه زنده رود آب حیاتست                 ولى شیراز ما از اصفهان به

حافظ و یاد اصفهان

 محمد مهدى بن محمد رضا الاصفهانى، در كتاب نصف جهان فى تعریف الاصفهان، درباره دیدار حافظ از اصفهان و یادنامه او چنین مى ‏نویسد:

 خواجه حافظ شیرازى علیه الرحمه در اثناء اسفار خود به اصفهان رسیده مدتى متوقف گشته است و با اهالى اصفهان خوش بر آمده، كمال الفت را پیدا نموده و چون به شیراز رفته است این غزل را در حسرت و افسوس از مفارقت اهل اصفهان و یادآورى ایشان گفته و ضمناً مدح زاینده رود و باغ كاران نموده است:

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Fri 21 Nov 2008ساعت 10:16 AM توسط مهرو ملالی |

+ نوشته شده در Wed 19 Nov 2008ساعت 9:56 AM توسط مهرو ملالی |

به قول استاد پورداوود : هر قومی چیزی پرستد .... جوان پارسی ایران پرستد

گفتني است كه استاد ابراهيم پورداوود در زمستان سال ١٢٦٤ خورشيدي در رشت زاده شد و پس از ٨٣ سال زندگي همراه با پژوهش و كار و عشق به ايران و ايراني دردومين ماه پاييز سال ١٣٤٧ چشم از جهان فروبست و گروسمان نشين شد.

ابراهیم پورداوود ( ویکی پدیا)

 

+ نوشته شده در Fri 14 Nov 2008ساعت 3:56 PM توسط مهرو ملالی |

+ نوشته شده در Sun 9 Nov 2008ساعت 10:17 PM توسط مهرو ملالی |

تاکنون سابقه نداشته است که گروهی به این کثرت برخیزند و یک دل و هم صدا تعقیب مقامات محلی و کشوری را خواستار شوند. قوانین بین المللی نیز پاسداشت و نگهداشت میراث فرهنگی را توصیه و تاکید می کند.

آقای دکتر محمدعلی دادخواه، از موسسین کانون حقوق بشر ایران و مسئول حقوقی بنیاد میراث پاسارگاد امروز، هجدهم مهرماه،(نهم اکتبر)، این نامه را (که چه از نظر حقوق مبنی بر قوانین موجود در ایران و هم از نظر حقوق بین الملل دارای نکات مهمی است) در اختیار کمیته بین المللی نجات پاسارگاد قرار دادند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در Tue 14 Oct 2008ساعت 11:10 PM توسط مهرو ملالی |

برای اعتراض نسبت به عبور مترو از بافت تاریخی اصفهان که منجر به نابودی بخش وسیعی از میراث فرهنگی ، طبیعی و هنری اصفهان می شود اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در Sat 11 Oct 2008ساعت 9:29 PM توسط مهرو ملالی |

یادمه روز بیست وسوم اسفند روز انتخابات کانون وکلای مرکز با آقای محمد علی دادخواه در باره ی مترو اصفهان صحبت کردم وایشان در کمال اطمینان گفتند که دیگر این موضوع حل شده است البته همه می دانیم که ایشان بسیار در این زمینه فعالیت نمودند تا مبادا شهر تاریخی اصفهان که نه تنها متعلق به  اصفهانی هاست بلکه جز میراث بشری است وبه تمام مردمان جهان نیز تعلق دارد مورد آسیب های ناشی از عملکرد آقایانی همچون حاج رسولی ها قرار نگیرد.

"مطابق قانونِ اساسنامه سازمان میراث فرهنگی مصوب سال ۱۳۶۷، این سازمان «مسوول اظهار‌نظر در مورد کلیه طرح‌های عمرانی در مورد مناطق فرهنگی و تاریخی و موافقت نهایی با آنهاست."

اما دوباره مسوولان مترو اصفهان قوانین را نقض کردند و قصد دارند دوباره خطوط مترو را از زير خيابان چهارباغ عباسي عبور دهند. کارشناسان اخطار داده‌اند در صورت عبور تونل و خطوط مترو از اين خيابان، آثار تاريخي و مدفون چهارباغ تهديد مي‌شوند.

اخيرا رييس شوراي شهر اصفهان اعلام كرده است كه طبق مصوبه شوراي شهر اصفهان ، قطار شهري بايد از خيابان چهار باغ عبور كند،در حالی که جمعي از متخصصان ايراني از فرانسه به اصفهان آمدند تا نظر كارشناس در اين رابطه ارايه دهند كه در نظريه كارشناسي خود اعلام كردند عبور قطار از خيابان باعث ايراد خسارت به ساختمان بهشت، بازارچه بلند و مدرسه چهارباغ خواهد شد و بهترين گزينه اين است كه از خيابان شمس آبادي گذر كند.

تصميم شوراي شهر اصفهان خلاف موازين علمي و مغاير با قانون و ضد هويت تاريخي چهارباغ است چراكه نخستين خيابان سه‌‏سويه جهان شناخته شده است و اين اقدام باعث خسارت به ميراث فرهنگي است.

روز بیست وچهارم آذر ۱۳۸۵ که روز انتخابات شوراهای اسلامی بود کاملن یادم میاد که نتیجه ی انتخابات در فاصله ی ۱۲ ساعت از این رو به اون رو شد تا افراد نابلدی همچون آقای حاج رسولی ها بر سر کار بیایند ودر جهت عملکر سایر مسوولین کشور همچون احمدی نژاد پیش بروند تا بتوانند کاملن با عملکردهای نادرستشان تمامی هویت ومیراث فرهنگی ایران وایرانی را نابود کنند.اما ما ایرانیان منسجم تر واستوار تر از پیش مانع اعمال ناشایست آنان خواهیم شد.

+ نوشته شده در Sun 5 Oct 2008ساعت 9:39 AM توسط مهرو ملالی |

 

 


"روز مهر و ماه مهر و جشـن فرخ مهرگان
 
مهر بيفزای نگار ماه چهر مهربان
 
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر
 
مهربانی کن به روز مهـر و جشن مهـــرگان
 
جـام را چون لاله گـردان از نبيد باده ‌رنگ
 
ونـدر آن منگر که لاله نيست اندر بوستان"

مسعود سعد سلمان 

در روز شمار کهن ايران، هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. پيشينيان در هر ماه که نام روز و نام ماه يکي بود، آن را جشن مي گرفتند. از اين جشن هاي دوازده گانه، تا آنجا که سندها و کتاب هاي تاريخي گواه است، در دوره هاي پس از اسلام، تنها جشن مهرگان است که رسمي و شکوهمند برگزار مي گرديد. افزون بر يکي بودن نام - روز مهر از ماه مهر - مناسبت هاي ديگري را نيز براي برگزاري اين جشن بر مي شمردند، که معروفترين آن قيام کاوه آهنگر و پيروزي بر ضحاک و پادشاهي نشستن فريدون است. دقيقي، فردوسي و اسدي توسي از آن چنين ياد کرده اند:
دقيقي مي گويد:

مهرگان آمد جشن ملک افريدونا آن کجا گاو به پرورش بر مايونا ( برمايون نام گاوي است که فريدون با شيرش پرورش يافت)


و فردوسي در داستان به بند کردن ضحاک آورده است:

فريدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خويشتن شهريار

به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کياني کلاه

کنون يادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر

و اسدي توسي در انتساب اين جشن به فريدون گويد:

فريدون فرخ به گرز نبرد ز ضحاک تازي بر آورد گرد

چو در برج شاهين شد از خوشه مهر نشست او به شاهي سر ماه مهر

بر آرايش مهرگان جشن ساخت به شاهي سر از چرخ مه برافراخت

دليل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر، در اين است كه در دوره‌‌هايی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاييز، آغاز سال نو بوده است و از همين روی نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كرده‌اند.

تثبيتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزی با نظام زندگیِ مبتنی بر كشاورزیِ ايرانيان بستگيِ كامل دارد. می‌دانيم كه سال زراعی از اول پاييز آغاز و در پايان تابستان ديگر خاتمه می‌پذيرد. قاعده‌ای كه هنوز هم در ميان كشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شايد بتوان شيوه سال تحصيلیِ امروزي را باقي‌مانده گاهشماری كهن ميترايی/ مهری دانست.

امروزه نيز سنت كهن آغاز سال نو از ابتداي پاييز با نام «سالِ وَرز» در تقويم محلي كردان مُـكریِ مهاباد و طايفه‌های كردان شُكری باقی مانده است. همچنين در تقويم محلي پامير در تاجيكستان (به ويژه در دو ناحيه «وَنج» و «خوف») از نخستين روز پاييز با نام «نوروز پاييزي/ نوروز تيرَماه» ياد مي‌كنند. در ادبيات فارسي (از جمله شاهنامه فردوسي) و امروزه در ميان مردمان آسيای ميانه و شمال افغانستان، فصل پاييز را «تيرَماه» می‌نامند.
در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نيايش به پيشگاه «مهر ايزد» ايزد روشنايی و پيمان و درستی و محبت، ايزد بزرگ و كهن ايرانيان و همه مردمانِ سرزمين‌هايی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاييزي در نخستين روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخير در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ايرانی (هجری خورشيدی فعلی) برگزار می‌شود.


 

+ نوشته شده در Wed 1 Oct 2008ساعت 0:33 AM توسط مهرو ملالی |

 

اسماعیل داورفر بازیگر نقش دوستعلی‌خان در سریال تاریخی دایی‌جان ناپلئون ظهر امروز(شنبه) در سن 76 سالگی  درتهران درگذشت.براساس آن‌چه که خبرگزاری‌های اعلام کرده‌اند، آقای داورفر در سال 1349 فعالیت هنری خود را در فیلمی از داریوش مهرجویی به‌نام «آقای هالو» آغاز کرد و در ادامه در مجموعه‌های تلویزیونی و سینمایی چون؛ «صادق کرد»، «سرایدار»، «دایی‌جان ناپلئون»، «دلیران‌تنگستان»، «سلطان صاحبقران»، «غبارنشین‌ها»، «تاتوره»، «وکیل اول»،‌ «سایه همسایه»،‌ «آقای دلار»، «افسون»،‌ «لنگرگاه»،‌ «زیر بام‌های شهر»،‌ «آقای بخشدار»،‌ «مهریه بی‌بی»،‌ «تحفه‌ هند»،‌ «روزهای خوب زندگی» و «تعطیلات تابستانی»‌، «آژانس دوستی»، «خانه شماره 13» و «آقای دلار» به فعالیت خود ادامه داد.

اسماعیل داورفر در نقش دوست‌علی. از خویشاوندان دایی جان. او همواره مورد تمسخر سایرین بخصوص اسدالله قرار می گرفت. یکبار بخاطر خیانت به عزیزالسلطنه مورد حمله وی با کارد آشپزخانه قرار گرفت. و بار دیگر هنگامیکه عزیز فکر می کرد او نادختریش را حامله کرده است از پشت تیر خورد.

صحنه ای معروف از سریال دایی جان ناپلئون که عزیز السلطنه (پروین ملکوتی) قصد جان دوستعلی( اسماعیل داورفر)را دارد.

روان پاکش شاد باد

+ نوشته شده در Sun 4 May 2008ساعت 0:41 AM توسط مهرو ملالی |

دنیا نگاه کرد،من شکفتم/من نگاه کردم دنیا شکفت

امروز یکم اردیبهشت ماه سالروز چشم گشودن یکی از آزادیخواهان ایران زمین شادروان محمد مختاری است.هرچند  او دیگر بین ما نیست اما نامش همیشه ماندگار خواهد ماند.این روز را به همسرش وپسران نازنینش  سیاوش وسهراب شادباش  می گویم.در چنین روزی که آزاده ای همچون او چشم به جهان گشوده است آرزو می کنم دنیا  را سراسر آرامش فرا بگیرد وآزادی جلوه گر شود. 

-محمد مختاری - اين حقيقت ماست. نزديک و دور

+ نوشته شده در Sun 20 Apr 2008ساعت 1:39 PM توسط مهرو ملالی |

 

هوای ایران گرفته است.یک به یک هنرمندان واهالی فرهنگ وادب به زندگی بدرود می گویند. هفته ای نیست که خبر درگذشت هنرمندی نویسنده ای مترجمی شاعری نوازنده ای و........را نشنویم.ای کاش فضا اندکی باز می شد تا به یکبار شاهد مرگ این نازنینان نباشیم.

او نخستين عكس‌هايش را با دوربين فانوسي "زايس ايكون 6×6" با يك حلقه فيلم "اورتو كروماتيك گورت" گرفت. پدرش در "اصل چهار" يعني در طرح معروف "ترومن" شاغل بود. حسين شريفي هم متصدي عكاسي آنجا بود. گاهي از نيكول مي‌خواست در خشك كردن عكس‌ها كمكش كند، در همان چهارديواري تاريك، تمام عشق و علاقه او به عكاسي آرام آرام شكل گرفت.

شانزده ساله شد كه از پدر يك دوربين 35 ميليمتري "آرگوس" بعد هم "نيكوس اس -2" گرفت. از همان زمان بارها فاصله‌ي كرمان - ماهان را ركاب زد، عكس گرفت و حاصل آن را به تاريكخانه‌ي مقوايي‌اش رساند.

دوربين را به جاي ادامه تحصيلات دانشگاهي انتخاب كرد. فريدني عكاسي خودآموز بود.

خودش مي‌گفت: آنقدر عكس گرفتم و چاپ كردم تا ياد گرفتم. انبوه اسلايدها و نگاتيوهاي سياه و سفيدش نيز گوياي زندگي پركار اوست.

كرمان، ماهان، گيلان، اصفهان، مجموعه‌هاي ايران و ... كتاب‌هايي است كه در كارنامه‌ي پركار حرفه‌يي ثبت كرده و براي چاپ صد كتاب ديگر هم عكس دارد.

بي‌شك، بايد او را بهترين فيگورساز طبيعت دانست؛ گويا طبيعت براي او ژست مي‌گيرد؛ تا او در سكوت جزء به جزء اين استوديوي 000/648/1 كيلومتر مربعي - ايران - را با همه‌ي زيبايي‌هاي جاودانه‌اش و با دوربين هاسل پلات و لنزهاي 350 و سوپروايد ثبت كند...

عكس‌هايي از نيكول فريدوني

زندگينامه: نيكول فريدني (1314-1386)

 

+ نوشته شده در Thu 7 Feb 2008ساعت 1:29 AM توسط مهرو ملالی |

 

سید جعفر شهیدی (۱۲۹۷-۲۳ دی ۱۳۸۶  خورشیدی)، مورّخ، ادیب و پژوهشگر ایرانی در سال 1297 خورشیدی در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود و در صبح سرد زمستانی یکشنبه 23 دی ماه 1386 در تهران دیده از جهان فروبست. از وی حدود 15 كتاب و تاليف حدود 120 مقاله سترگ به یادگار مانده است. وی در سال ۱۳۸۵ خورشیدی به خاطر نگارش کتاب تاریخ تحلیلی اسلام برندهٔ جایزه کتاب سال ایران شد.

جعفر شهیدی در جوانی به نجف رفت و در حوزه علمیه این شهر به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و به درجه اجتهاد رسید.

او پس از مدتی به ایران برگشت و در رشته الهیات در دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد و پس از آن دکترایش را در رشته ادبیات در دانشگاه تهران گرفت.شهيدي اولين كتابش را در نجف در رد احمد كسروي مي‌نويسد، هرچند بر خوب بودن كارهاي تاريخي او ـ تاريخ آذربايجان، تاريخچه‌ي چپق و قليان، مشعشيان و... ـ تاكيد مي‌كند. ديگر كتابش، سه جلد ”جنايات تاريخ” توسط ساواك توقيف مي‌شود، اما بعدها با گذشت دوره‌ي زماني، بعضي مطالب انتقادي را چندان ضروري نمي‌بيند و آنها را از چاپ بعدي حذف مي‌كند.

 

روانش شاد باد.

سيد محمد خاتمي در گذشت دكتر سید جعفر شهیدی را تسليت گفت

دکتر شهیدی، استاد و دوستم بود و چیز دیگری بود. "ای جان جان جانان، جانی و چیز دیگر." (عطا الله مهاجرانی)

پيكر سيدجعفر شهيدي در امام‌زاده عبدالله آرام مي‌گيرد

 

+ نوشته شده در Sun 13 Jan 2008ساعت 10:12 PM توسط مهرو ملالی |

شادروان مهندس احمد آشور پور

شکافی که بینی بر ایوان کسری     دهانیست گوید بقا نیست کس را

هنوز مرگ اکبر رادی را باور نکرده بودیم که  هنرمند دیگری از خطه ی گیلان زمین به آسمان پرواز کرد.

تو خونه ی ما همیشه  صدای دو موسیقی گیلکی وبختیاری  به گوش می رسه.پارسال مسعود بختیاری را از دست دادیم وامسال همتراز او در موسیقی گیلکی استاد احمد آشورپور را. اگر بگویم نسل بزرگی از هنرمندان ونویسندگان وشاعرانمان را برای همیشه از دست داده ایم  اشتباه گفته ام چرا که اینان همیشه زنده اند.

گپـی خودمانی بااسُتاد احمد عاشورپور پدرموسیقی فولکلور گیلان در رشت

 يكي از سرآمدان موسيقي - [فرهاد فخرالديني]

 

+ نوشته شده در Sun 13 Jan 2008ساعت 3:11 PM توسط مهرو ملالی |

نزدیک ۴سال می شه که هادی حیدری، این کاریکاتوریست هنرمند وبا ذوق وبه قول آقای "محمد علی ابطحی" تخس وشیطون رو می شناسم.امشب  شب تولدشه. امیدوارم سالیان دراز در نهایت سلامت وکامیابی وشادمانی زندگی کنه. واین شب قشنگ را نخست به خودش سپس به خانم نازنینش و دختر زیبایش باران  شاد باش می گم.

 


 

هادی حیدری
متولد  دیماه1356 – تهران
فارغ التحصیل کارشناسی نقاشی از دانشکده هنر و معماری
آغاز فعالیت مطبوعاتی از 1373 با موسسه "گل آقا"
موسس سایت کاریکاتوری "هادی تونز"(پرشین کارتون)
تالیف کتاب :" ادبیات کاریکاتور ایران در عصر اصلاحات" – انتشارات روزنه
دبیر سرویس طرح و کاریکاتور روزنامه های : مشارکت – نوروز و اقبال
همکاری به عنوان کاریکاتوریست با روزنامه های: جامعه – نشاط – عصر آزادگان – آفتاب امروز- هفته نامه عصرما
مدیر هنری روزنامه های "وقایع اتفاقیه " و" اقبال"
مدیر هنری و دبیر سرویس طرح و کاریکاتور روزنامه "اعتماد ملی"
داور بخش کاریکاتور یازدهمین جشنواره مطبوعات ایران
داور بخش کاریکاتور دوازدهمین جشنواره مطبوعات ایران
داور بخش کاریکاتور سومین جشنواره مطبوعات شهری
کسب رتبه دوم از دومین جشنواره نشریات دانشجوئی/
داور بخش کاریکاتور سومین جشنواره نشریات دانشجوئی/
عضو فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران (آی – اف – جی)/

«هادی حیدری» ، کاریکاتوریستی متفاوت

+ نوشته شده در Thu 27 Dec 2007ساعت 4:35 PM توسط مهرو ملالی |

 

شادروان اکبر رادی

"گاهی سخن گفتن از آنچه می دانیم،بسیار مشکل است از سخن گفتن از آنچه نمی دانیم،خصوصن اگر جسارت کنیم و حقیقتی را بگوییم که تاکنون کسی نگفته است."
                                                                                            
این جمله ها  از شادروان "اکبر رادی"است که در کتاب مکالماتش در صفحه ۱۹۱ نگاشته شده.من اینقدر این چند جمله را دوست دارم که فکر می کنم در یکی از پست های نخستین وبلاگم هم قبلن نوشته بودمشان.
 
رادی  در دهم مهرماه سال ۱۳۱۸ به دنیا آمد و تا ده سالگی در زادگاه خود، رشت اقامت داشت و سپس راهی تهران شد.
وی با ادامه تحصیلات خود در تهران توانست در رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران پذیرفته شود که آن رشته را در مقطع فوق لیسانس نیمه کاره رها کرد و با گذراندن دوره یکساله تربیت معلم به تدریس مشغول شد.
نخستین داستان رادی با عنوان باران در سال ۱۳۳۸ توانست جایزه مسابقه داستان نویسی مجله «اطلاعات جوانان» را از آن خود کند.
اکبر رادی از میان بیش از هزار شرکت کننده موفق به دریافت این جایزه شده بود.
اکبر رادی نخستین نمایشنامه های خود را در سال ۴۱ با عنوان روزنه آبی و افول منتشر کرد. از میان این این دو اثر، نمایشنامه روزنه آبی بسیار مورد توجه شاهین سرکیسیان کارگردان تئاتر قرار گرفت هر چند که مرگ به او مهلت نداد این نمایشنامه را به طور کامل به روی صحنه ببرد.از آثار دیگر اين نمايشنامه‌نويس مي‌توان به «از پشت شيشه‌ها» «مرگ در پائيز»، «آهسته با گل سرخ»، «هاملت با سالاد فصل»، «منجي در صبح نمناك»، «باغ شب‌نماي ما» ، «آميز قلمدون» اشاره كرد.
آخرين نمايشنامه‌اي كه از آثار اين نمايشنامه‌نويس به روي صحنه رفت «لبخند باشكوه آقاي گيل» به كارگرداني هادي مرزبان بود.
 اوسعی کرد آدم‌های پیرامون خود را با رگ و ریشه ایرانی و یا بهتر بگویم اصالت خطه شمال کشور به رشته تحریر درآورد و در حقیقت آثار نمایشی او مستندات تاریخی برهه زندگی او هستند.در چند نمایش رادی- منجی در صبح نمناک، آمیز قلمدون و شب‌روی سنگفرش خیس- می‌توان سایه‌روشنی از خود رادی را در پس پشت چهره قهرمانان شریف و شکست‌خورده مشاهده کرد.
در آثار رادي، دو زمان تاريخي جاري است: قبل و بعد از انقلاب: خرد، بر اين حرف گواه است كه مي‌رفت آن زمان غولي بشود: با لبخند با شكوه آقاي گيل … با ارثيه ايراني، با از پشت شيشه‌ها، با‌هاملت با سالاد فصل، با مرگ در پاييز،با صيادان، با افول. اصلاً از همان اول با روزنه آبي …!
 
بهروز غریب‌پور به مناسبت درگذشت اکبر رادی  در جایی  نوشته است که: "عدالت" دغدغه همیشگی اکبر رادی بود و کشف ریشه‌های فقر و نادانی در  نوشته‌های او مشهود بود.
عزت‌الله انتظامي  در باره ی مرگ اکبر رادی چنین گفت: مرگ جزو واقعيت‌هاي غيرقابل انكار است؛ اما مرگ بعضي از افراد همانند علي حاتمي، اكبر رادي يا مهدي فتحي بسيار متأثركننده است به ويژه اينكه در زمينه نمايشنامه‌نويسي هميشه با كمبود نويسنده روبه‌رو هستيم و اين اتفاق بسيار دردناك است.
جمشيد مشايخي هم معتقد است كه در مورد شخصيت‌هاي جاوادانه‌اي چون اكبر رادي نبايد سوگواره بگوئيم.
 
 محمود طیاری نمایش نویس وشاعر وداستان نویس اهل گیلان زمین ، همشهری شادروان اکبر رادی  درست یک سال پیش درباره ی او چنین گفته بود باشد:" رگِ راهروهاي هر تماشاخانه، آكنده از عطر خون لوركا و چخوف، و در ضلع شرقي تالار وحدت، و اصلي، و بتهون، شعله‌هايِ نمايش ما، به طلايه داريِ اكبر رادي، زايشي ققنوس وار داشته باشد....
روان پاکش شاد باد.

+ نوشته شده در Wed 26 Dec 2007ساعت 10:45 PM توسط مهرو ملالی |

چندی پیش به سراغ آرشیو مجله ی یغما  که  مادر عزیزم جمع آوری کرده است, رفته بودم وبه دنبال مطلبی از "شادروان دکتر مجتبی مینوی " می گشتم که به نوشته ای از اقبال یغمایی بر خوردم.که برایم بسیار جالب توجه بود.امروز که  نظرات خوانندگان عزیز وبلاگم را مرور می کردم دوست نازنینی از خبری بسیار ناگوار برایم نگاشته بود که بی ربط با آن نوشته ی جالب توجه مجله یغما نبود در پایین هر دو را برایتان می آورم و داوری را به خودتان می سپارم...

دو انفجار بزرگ در شمال شهر باستانی تابران و آرامگاه فردوسی

"در سال ۱۳۰۵ خورشیدی-۲۴۸۵-به فرمان رضا شاه بزرگ انجمن حفظ آثار ملی تشکیل یافت اعضای اولیه ی انجمن: ذکا الملک فروغی,تقی زاده, مشیرالدوله,حکیم الملک مستوفی الممالک, تیمورتاش مشارالدوله ی حکمت, میرزا محمد علی خان فرزین, ارباب کیخسرو شاهرخ ,نصرت الدوله(پسر ارشد فرمانفرما),حسین علا بودند.
انجمن به دستور رضا شاه نخست به ایجاد آرامگاه فردوسی پرداخت. قرار بود که هزینه ی برآوردن بنا از محل اعانات ملی فراهم گردد.برخلاف معهود راه میان قوچان وطوس را وزارت طرق ( راه) به درخواست انجمن آثار ملی مسطح و هموار کرد.
در سفری که رضا شاه بزرگ از گرگان به مشهد و طوس فرمود,پرسید که:((راه میان قوچان و طوس چگونه احداث شده است؟))محمود جم والی خراسان معروض داشت که وزارت طرق به در خواست انجمن آثار ملی ساخته است. شاه فرمود:(( در این کار چه مبلغ خرج شده است؟))به عرض رسید:سه هزار تومان.
فرمود:((چون فردوسی از مفاخر ملی ماست و باید همه در برآوردن کاخی رفیع بر مزارش کمک کنیم من سه هزار تومانی را که صرف ساختن این راه شده می دهم تا بر بودجه ی ضعیف وزارت طرق تحمیلی نشده باشد. این مبلغ را به وزارت طرق برگردانید تا جای دیگر صرف ساختن راه کند.))
چنین کردند۱."
1-برگرفته ازمجله یغما شماره 344 اردی بهشت 2536 صفحه ی 97

+ نوشته شده در Thu 28 Dec 2006ساعت 8:21 AM توسط مهرو ملالی |

                  مال کنون 

    وای چه خوه مال بار کنه         یارت باهات بو
 کمی چال ,زین مخملی                به زیرپات بو
چه خوه مال بار ونه                به دشت شیم بار
 دست گل من دسم بو                 چی پار وپیرار
های عزیزم مینابنوش             دستمال هف رنگ
چی تیات پیدا ندا                      به ایل چهارلنگ
ویدم بی که بینمت                         دیدم نویدت
 خاطرم جا نگرهد                          کندم ز دینت
تااویدم کد ره                            ری کردم واپشت
 غم خوم سیم  کم نبی        سهدیت مونه کشت      
عاشقم دیونه یم                            بیان بکشینم
بوندینم کد گل                              هیچ مگشینم.
  

برگردان فارسی ترانه

 چقدرخوبه مال بار کند ویارت همراهت باشد واسب کمیت چال زین مخملی زیر پایت باشد

چقدرخوبه مال بار بیندازد به دشت شیرین بهارودست گل در دستانت باشد مانند سالهای گذشته

های عزیزم مینا بنفش دستمال هفت رنگ مانند چشمانت دیده نشده درایل چهارلنگ

آمده بودم که ببینمت دیدم نبودی خاطرم جانگرفت آشفته به دنبالت آمدم

 تاآمدم بین راه به پشت سرم نگاه کردم غم خودم برایم کم نبود سفارشت مراکشت

عاشقم دیوانه ام بیاییدمرا بکشیدببندیم کنارگل هیچ بازم نکنید .

                                                                                   
                                                                                         "بیاد شادروان بهمن علاالدین خنیاگر آوازهای فولکوری "  

 

                                                                                        

+ نوشته شده در Thu 28 Dec 2006ساعت 4:45 AM توسط مهرو ملالی |

                                  ارگ بم

         

تندرى مى‏غرد

آسمان، گريان است‏

وه چه آواى بمى مى‏آيد

از پس خاك هزاران ساله‏

گل نارنج و درخت خرما

مى‏دهد بوسه و جان مى‏بازد

كودكان، بى‏سامان‏

مردمان، سرگردان‏

ارگ كو، قصر كجاست‏؟

بم چه شد، زير چه شد؟

ناپيدا.

لوث شد آن همه زيبايى‏ها!!!

                              شعر از "اعظم کار آور"

+ نوشته شده در Tue 26 Dec 2006ساعت 3:11 AM توسط مهرو ملالی |

کریسمس

کریسمَس (به انگلیسی: Christmas) (به فرانسه: Noël) روزی است که برپایه گاهشماری مسیحیان زادروز عیسی دانسته می‌شود و بزرگترین جشن مسیحیان جهان می‌باشد. مسیحیان این روز را با آیینهای ویژه برگزار می‌کنند. برای نمونه درخت کریسمس را می‌آرایند و شخصیتی به نام بابانوئل در این روز پیشکشهایی به مردم می‌دهد. بیشتر مسیحیان این جشن را در ۲۵ دسامبر برگزار می‌کنند.ولی ارامنه ی ایران روز پنجم نخستین ماه سال میلادی را برای کریسمس جشن می گیرند.سرچشمه این جشن را در مهرپرستی -که کیش رومیان پیش از گرویدن به مسیحیت بود- می‌دانند

+ نوشته شده در Mon 25 Dec 2006ساعت 6:49 AM توسط مهرو ملالی |

شب یلدا

شب یلدا
درازترین شب سال
که سیاهیش درمیان روزهای سیاه ما گم شده
که صفا و خاطره ش در میان تمام خاطرات بد و بی رحمیها خفه شده
و پشمکش یاد سفیدی برفی سنگین بر سرهاست
و هندوانه ش یاد تمام آن خونها که ریختند و در ملحفه سبز پنهان کردند
و انارش یاد تکه تکه شدن همه باورهاست
شب یلدا
و ما
غریب
چه آنجا و چه اینجا در زادگاه شب یلدا....

+ نوشته شده در Thu 21 Dec 2006ساعت 7:44 AM توسط مهرو ملالی |

چند وقتی بود یکی از دوستان می خواست منو ببره پیش دکتر لطف الله هنر فر.چون من  مانند خیلی های دیگر از دوستدارن واقعی دکتر هنرفر بودم والبته هستم. چون انسانهایی همانند دکتر هنرفر حق زیادی بر گردن فرهنگ وهنرملی ما دارند.ولی دوست نازنینم اینقدر امروز وفردا کرد .....تا  اینکه دیروز که داشتم می رفتم کلاس پارچه ی سیاهی را بر دیوار مرکز اصفهان شناسی دیدم که خبر از در گذشت استاد میداد آنقدر دلم سوخت که  همان موقع که سوار تاکسی  بودم شماره ی دوستم را گرفتم واین خبر را بهش دادم ولی چه فایده در حسرت دیدار استاد ماندم که ماندم........تنها راه دیدار استاد که دیگر نیازی به این ندارد که منتظر باشم تا دیگری مرا با خود ببرد رفتن بر سر آرامگاهش است باغ رضوان قطعه ی نام آواران اصفهان....

                                    دکتر لطف الله هنرفر

                                

ایران نامه : دکتر لطف الله هنرفر اصفهان شناس نامدار روز پنج شنبه نهم آذر ماه 1385 ، درسن 87 سالگی در زادگاهش اصفهان که عاشقانه به آن دلبسته بود ، درگذشت .
دکتر لطف الله هنرفر در سال 1298 خورشیدی در اصفهان دیده به گیتی گشود . وی تحصیلات ابتدایی و متوسّطه و دوره اول دانشسرای مقدماتی را در زادگاه خود به پایان برد و در خردادماه 1320 خورشیدی موفق به دریافت درجه کارشناسی در رشته تاریخ و جغرافیای دانش سرای تهران با رتبه اول شد و افتخار دریافت مدال درجه یک از وزارت معارف ، اوقاف و صنایع مستظرفه را در دی ماه 1320 خورشیدی از آن خود نمود. استاد لطف اله هنر فر از سال 1331 تا 1339 خورشیدی ضمن تدریس ، به ریاست اداره باستان شناسی اصفهان منصوب شد و کارنامه درخشانی از فعالیّت های خود را به جا گذاشت. وی همزمان به دریافت درجه کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه تهران نایل شد و در آغاز تیرماه سال 1341 خورشیدی دکترای نخستین دوره تاریخ دانشگاه تهران را با درجه « بسیار خوب » دریافت نمود . او در سال 1346 به دانشگاه اصفهان منتقل شد و گروه آموزشی تاریخ را در دانشگاه اصفهان پایه گذاری نمود. استاد هنرفر پس از سال ها خدمت ارزنده به درخواست خود در سال 1358 به افتخار بازنشستگی نایل شد. وی به خاطر بی مهری هایی که با او شد و رنجیدگی ی خاطری که داشت در سال های آخر عمرش ار حضور در مجامع عمومی دولتی و مردمی پرهیز می کرد امّا تا آخرین روز های عمر از نگارش و پژوهش بازنماند. تلاش در جهت حفظ و مرمّت آثار تاریخی اصفهان و ضبط کتیبه های تاریخی بنا های تاریخی اصفهان و تکمیل آن ها، در شمار خدمات ارزنده او طی سال هاست . دکتر هنرفر عضو اتحادیه انجمن جهانی ایران شناسان و عضو انجمن آثار ملی و شورای حفاظت آثار تاریخی اصفهان بود. از استاد هنرفر پژوهش ها و جستارهای بسیاری به ویژه درباره شهر تاریخی اصفهان به یادگار مانده است که مشهور ترین آن ها کتاب « گنجینه آثار تاریخی اصفهان » است. این اثر که رساله پایان نامه دوره دکترای استاد هنرفر است در سال 1344 خورشیدی به عنوان برترین کتاب سال برگزیده شد. از دیگر آثار ارزشمند دکتر هنرفر درباره اصفهان می توان به کتاب های « از اصفهان دیدن کنید » ، « راهنمای آثار تاریخی اصفهان به زبان انگلیسی » و « آشنایی با شهر تاریخی اصفهان » و « اصفهان شهر تاریخ » اشاره نمود .

دكتر لطف اله هنرفر پس از سال ها تلاش و پژوهش های اصفهان شناسی، درسن 87 سالگی و پس از یک دوره بیماری سخت، در نهم آذرماه 1385 خورشیدی در بیمارستان الزّهرای اصفهان درگذشت و در گلشن ناموران باغ رضوان اصفهان با حضور جمع پر شوري از مردم فرهنگ دوست اصفهان به خاک سپرده شد.

روان پاکش شاد باد.

 

+ نوشته شده در Thu 7 Dec 2006ساعت 1:44 AM توسط مهرو ملالی |

دو روز پشت سرهم تعطيلي روزهاي هفدهم و هجدهم شهريور براي من جز در خانه ماندن و با كلمات صقيل قانون مدني كنار آمدن چيز ديگري در بر نداشت....

 

 

عنوان "جمعه ي سياه" را كه به هفدهم شهريور ماه سال 1357 نسبت داده شده را مطمئنا بارها شنيده ايد.امسال نيز هفدهم شهريور ماه جمعه بود... چهلمين روز درگذشت اكبر محمدي نيز  در همين جمعه برگزار گشت .نمي دانم  اين  جمعه را به چه رنگي مي بايد نسبت داد؟....فقط اين را مي دانم كه "كسي به فكر گلها نيست  كسي به فكر ماهي ها نيست كسي نمي خواهد باور كند  كه باغچه دارد مي ميرد......."ولي الله فيض مهدوي هم به سرنوشتي مشابه با آنچه كه بر سر اكبر محمدي آمده بود مبتلا گشت.درد آورتر و جانسوز تر از مرگش ميدانيد چه بود؟ انگي كه به او زدند.... خودكشي!!!! باورتان مي شود؟ من كه هرگز...

                     

              نيمه شعبان

 

هجدهم شهريور هم برابر گشت با پانزدهم شعبان سالروز تولد  دوازدهمين امام شيعيان جشن ها و شادي ها و گل افشاني هايي براي او كه اميد دل مسلمانان شيعه است بر پا گشت. اي كاش هميشه  شادي باشد ...

                                   دكتر محمدرضا شفيعي كدكني                             

شصت و هفت سال پيش در روز هجدهم شهريور ماه كودكي در" كدكن تربت حيدريه" چشم به جهان گشود تا پاسباني باشد براي شعر و ادب پارسي. او كسي نيست جز شاعر"در كوچه باغ هاي نيشابور" كسي  كه شاگردي استاداني همچون بديع الزمان فروزانفر ، دکتر مينوي ، دکتر علي اکبر فياض ، احمد علي رجايي بخارايي، غلامحسين يوسفي، غلامحسين مصاحب و عباس زرياب خويي .. را كرد تا اينكه خود نيز استاد بزرگواري گشت كه سيمين بهبهاني اين بانوي بزرگ   غزلسراي ايران   درباره اش چنين مي گويد. اميدوارم خداي مهربان  عمري سرشار از تندرستي و آسايش و شادماني ارزاني استاد  "دكتر محمد رضا شفيعي كدكني" گرداندو سايه ي اورا از سر فرهنگ و ادب پارسي كم نكند.

                                جلال آل احمد

سي و هفت سال پيش  "جلال آل احمد" (داستان نويس _ مترجم)  در روز هجدهم شهريور ماه در سن چهل و شش سالگي در "اسالم گيلان" ديده از دنيا بر بست و "سيمين  دانشور"  نازنين را تنها گذاشت......
يادش گرامي باد.

+ نوشته شده در Sun 10 Sep 2006ساعت 2:52 AM توسط مهرو ملالی |

ديروز فيلم " به نام پدر "را ديدم. اصلا از فيلمنامه ي فيلم  خوشم نيامد و به تبع فيلمنامه  بازي بازيگران  فيلم بخصوص " مهتاب نصير پور " كه از هنر پيشگان بسيار محبوب منه را اصلا دوست نداشته باشم. به نظر من فيلم ضد جنگ آقای حاتمی کیا گيرايي خاصی نداشت.......

"به‌نام پدر"، مانيفست ناتمام "حاتمي‌كيا" از آدم‌هاي جنگ

پيشنهاد بعدی به نام پدر نيست!

 

+ نوشته شده در Sun 3 Sep 2006ساعت 7:40 AM توسط مهرو ملالی |

"فرازی از سخنان تاریخی به آذین در واپسین شب از شب های شعر انستیتو گوته:
خواست ما، بازگشت به آزادی است.

آزادی غايت مقصود ماست، امروز و هميشه.

ما اين آزادی را حق همه می دانيم و برای همه می خواهيم؛ همه، بدون کم ترين استثنا. "

                                      به آذين

محمود اعتمادزاده (به آذين) در سال 1293 خورشيدي در شهر رشت به دنيا آمد، و آموزش ابتدايي و متوسطه را در شهرهای رشت و مشهد و سپس در تهران ادامه داد. او در سال 1311 جزو دانشجويان اعزامي ايران به فرانسه رفت و تا ديماه 1317 در فرانسه ماند و از دانشكده مهندسي دريايي بِرِست (Berest) و دانشكده مهندسي ساختمان دريايي در پاريس گواهينامه گرفت.

به آذين با توجه به نوع نگرشش نسبت به جهان و محیط پیرامونش هنر و ادبیات را نه فقط برای هنر بلکه برای ترسيم واقعيت هاي دگرگون شونده اجتماعي میداند. او در این رابطه میگوید: "... كه ميتوان و بايد به ياري هنر جامعه را دگرگون كرد و شاعران و نويسندگان در برابر مردم و تكامل اجتماعي متعهد و مسئول هستند..." از این رو بود که از هیچ تلاشی برای دگرگون کردن جامعه به نفع زحمتکشان فروگزار نکرد نه زندان و شکنجه و نه محرومیتهای اجتماعی و شرایط سخت زندگی او را از این راه مقدسی که انتخاب کرده بود باز داشت. او در باره وظیفه هنرمند میگوید: " هنر، بازآفريني واقعيت است و در آن ناگزيري و ضرورت است، اما ضرورتي كه در بازآفريني هنريست و از خود هستي هنرمند و پيوند ناگسستني اش با واقعيت برميجوشد. با اجباري كه به دست آويز اين با آن اصل، حاكميت فرد يا گروه ممكن است از بيرون بر هنرمند وارد آيد از بيخ و بن مباينت دارد، يكي قانون رشد و گسترش واقعيت است و ديگري فرمان هوس فرد يا منافع و اغراض گروه حاكم و اينجاست كه مسئله آزادي براي هنرمند مطرح ميشود و به علت خصلت اجتماعي هنر، آزادي هنرمند خواه ناخواه به آزاديهاي فردي كشيده ميشود و مسئله به مقياس سراسر اجتماع گسترش مييابد."

استاد به آذين عزیز من درآستانه ی رفتنم به زادگاهت خبر درگذشتت را شنیدم .نه تنها افتخار  رشت بلكه افتخار تمام ايران بودی و خواهي ماند. با آنكه ديدگانت را بر دنيايي كه برايت كوچك بود  بسته اي اما هميشه زنده خواهي ماند.

روانت شاد و يادت زنده باد.

+ نوشته شده در Thu 1 Jun 2006ساعت 1:20 PM توسط مهرو ملالی |

زنده ياد منوچهر نيستاني                          

"با خود به دور دست غروبم ببر، که با

قلبم، غمين ، ز هيبت شب، گريه کرده ساز.

خرداد را به شادي، گشتن

در باغ چشم هاي تو، خواهم من.

در باغ چشم هاي تو، مي خواهم

شعر و شکوفه، خرمن خرمن

اما اگر بهار...............!

                                   ((شعر از زنده یاد منوچهر نیستانی پدر مانا و توکا نیستانی))

+ نوشته شده در Mon 29 May 2006ساعت 11:10 PM توسط مهرو ملالی |

صبح در سایت هديتونز  نوشته ی توکا را خواندم  واشکم درآمد وبعد از آن در روزنامه ی اعتماد ملی در صفحه آخر که هرروز کاریکاتوری از بهترین کاریکاتوریستهای کشورمان به چاپ میرسید در آن قسمت نوشته ی توکا به چاپ رسیده بود :

 

 

توكا نيستاني

توكا نيستاني*
امروز دوشنبه است، روزي كه طبق تعهدم بايد طرحي براي ستون كاريكاتور «اعتماد ملي» مي‌كشيدم و هشتم خرداد است روز تولد برادرم مانا نيستاني ...
مانا يكي از حرفه‌اي‌ترين كاريكاتوريست‌هاي ايران است. اين را نه از سر تعارف يا تكليف برادري مي‌گويم. كم هستند كاريكاتوريست‌هايي كه براي امرار معاش به شغل دوم و سوم نياز نداشته باشند و مانا يكي از همين جماعت انگشت‌شمار است. هر هفته قبل از ديدن آخرين كارش دچار هيجان و دلهره مي‌شدم مثل وقتي كه راه رفتن «بندبازي» را روي طناب مي‌بينيد و در تمامي لحظات هراس افتادنش را داريد تا به مقصد برسد و نفسي به راحتي بكشيد كه اين بار هم موفق شد. هميشه از خودم مي‌پرسيدم كه تا كي مي‌تواند هفته‌اي چند داستان بنويسد و مصور كند، مي‌ديدم كه چطور تمام طول هفته را به كاري سخت و طاقت‌فرسا مي‌گذراند و مي‌دانستم كه وقتي چنين فشاري مداوم شد بالاخره روزي «اشتباه» خواهد كرد. هفته پيش مانا از «بند» افتاد و حالا در «بند» است.
روزنامه‌نگاري كار سختي است، سال‌ها با سرافرازي كار و زندگي مي‌كنيد و به جز «نام نيك» هيچ اندوخته‌اي نداريد و با اولين غفلت سرنگون مي‌شويد و تنها سرمايه‌تان – نام نيك‌تان – را از شما مي‌گيرند.
مانا غفلت كرد، اشتباهي مهلك از او سر زد و بخشي از هموطنانمان – با اينكه اکثرا كار او را نديده‌اند – به شدت از او و توصيف اغراق‌شده‌اي كه از طرحش شنيده‌اند خشمگين هستند. كساني كه مانا را از نزديك مي‌شناسند يا در اين سال‌ها كارهاي او را دنبال كرده‌اند مي‌دانند كه او كسي نيست كه بخواهد به كسي يا از آن بالاتر به قومي يا فرهنگي توهين كند. اشتباه مانا ندانستن حساسيت‌هايي است كه در گوشه‌اي از اين مملكت رشد كرده بود. ايران كشور بزرگي است با مردمي گوناگون و هيچ‌كدام ما از همه شادي‌ها و غم‌هاي اين مردم خبر نداريم.
من از مردم مهربان اين سرزمين بزرگ استدعا مي‌كنم با گذشت بيشتري به مانا نيستاني فكر كنند و اطمينان داشته باشند روزنامه‌نگاري كه در اين آب و خاك رشد كرده و از دسترنج قلم خود زندگي مي‌گذراند و در كارنامه‌اش جز همراهي با مردم و خواسته‌هاي آنان ديده نمي‌شود نمي‌تواند از سر عمد آنان را آزرده كند.
مانا قبلا عذرتقصير خود خواسته است و من هم امروز از همه شما عذرخواهي مي‌كنم چون نتوانستم به عهدي كه با خود بسته بودم عمل كنم؛ فهميدم كه طرح‌هاي من دل‌ها را به هم نزديك نكرده است. بعد از اين در هيچ روزنامه‌اي كاري چاپ نخواهم كرد مباد كه ناخواسته دلي را برنجانم.

* برادر مانا نيستاني

+ نوشته شده در Mon 29 May 2006ساعت 4:0 PM توسط مهرو ملالی |

                           

                                              

مانا و بچه ها.

+ نوشته شده در Sun 28 May 2006ساعت 9:13 AM توسط مهرو ملالی |

زبان كاريكاتور و اشتباه غيرعمد

بیانیه گروه هادیتونز درباره کاریکاتور جنجالی ،ماجراهای تبریزو بازداشت مانا نیستانی

بيانيه 300 روزنامه نگار درباره وقايع اخير تبريز و دستگيري مانا نيستاني و مهرداد قاسم فر

يك كاريكاتور و هزار برداشت از آن....

 

برداشت سياه!

 

+ نوشته شده در Sat 27 May 2006ساعت 10:20 AM توسط مهرو ملالی |

"مانا نیستانی متولد 1352 تهران
فارغ التحصیل رشته معماری از دانشکده هنرهای زیبای تهران 1377
آغاز فعالیت حرفه ای به عنوان طراح وکاریکاتوریست از سال 1368 با ماهنامه "صنعت حمل و نقل"
همکاری با نشریات مختلف ادبی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی از جمله پیام امروز،آدینه، ایران فردا، جهان کتاب، اقتصاد ایران، فصلنامه بانک صادرات، توانا، دوست کودکان، ترابران و ...
آغاز کار در روزنامه با "روزنامه زن" از سال 1376 و در ادامه، همکاری با روزنامه های صبح امروز، نشاط، عصرآزادگان، بهار، آفتاب امروز، نوروز، جهان فوتبال و...
مسئولیت صفحات کودک و نوجوان هفته نامه ایران جمعه از مرداد 1383
انتشار کتابی از مجموعه آثار مطبوعاتی با عنوان"خندیدن غدقن نیست" در بهار 1379(نشر روزنه)
انتشار اولین کتاب کمیک استریپ(داستان مصور) با عنوان "ماجراهای آقای کا، کابوس" –زمستان 1379(نشر روزنه)
انتشاردومین کتاب کمیک استریپ با عنوان "ماجراهای آقای کا، خانه اشباح" –زمستان 1380(نشر نقش و نگار)
انتشار سومین کتاب از مجموعه ماجراهای آقای کا با عنوان "پازل عاشقانه آقای کا" سال 1383(نشر نقش و نگار)
برنده تعدادی جایزه از نمایشگاه های داخلی و دیپلم افتخار بخش کاریکاتور دنباله دار مسابقه ماروستیکای کانادا 1998
مقام اول بخش طنز تصویری(کاریکاتور) ششمین دوره جشنواره مطبوعات
مقام اول بخش طنز تصویری(کاریکاتور) هفتمین دوره جشنواره مطبوعات
جزو برگزیدگان بخش طنز جشنواره مطبوعات کودکان 1383
وفاات: به همین زودی ها انشاءالله۱ "

 ((برگرفته از سایت هادیتونز))

كاريكاتوري از مانا.

+ نوشته شده در Fri 26 May 2006ساعت 7:12 PM توسط مهرو ملالی |

آخرین خبرها در مورد وضعیت مانا را درهادیتونز ومانا تنها نیست بخوانید.

mana

+ نوشته شده در Fri 26 May 2006ساعت 6:12 PM توسط مهرو ملالی |

بسی رنج بردم درین سال سی        عجم زنده کردم بدین پارسی 

نمیرم ازین پس که من زنده ام           که تخم سخن را پراکنده ام

ferdowsi 

بیست و پنجم اردیبهشت روز بزرگداشت شاعر حماسه سرای ایران"حکیم ابوالقاسم فردوسی" را به همه ی دوستداران شعرو ادب شادباش می گویم.                 

+ نوشته شده در Mon 15 May 2006ساعت 11:9 PM توسط مهرو ملالی |

                           اصفهان قشنگم روزت مبارک.

اصفهان

+ نوشته شده در Sun 23 Apr 2006ساعت 7:53 AM توسط مهرو ملالی |

بوي باران بوي سبزه بوي خاک

شاخه هاي شسته ـ  باران خورده ـ  پاک

آسمان آبي وابر سپيد

برگهاي سبز بيد

عطر نرگس رقص باد

نغمه ي شوق پرستوهاي شاد

 خلوت گرم کبوتر هاي مست...

 نرم نرمک ميرسد اينک بهــار

خوش بحال روزگــــــــــــــــــــــار!                  فريدون مشيري

!  عيد نوروز
                                                        

+ نوشته شده در Tue 21 Mar 2006ساعت 4:40 PM توسط مهرو ملالی |

روزنامه اعتماد ملی هم منتشر شد امیدوارم از اعتماد ملی خوب استفاده کنند!!!

 از این به بعد دیگه شرق به اعتماد ملی پیوست البته برای من!

+ نوشته شده در Sat 21 Jan 2006ساعت 1:57 PM توسط مهرو ملالی |

زنده ياد ايرج بسطامي

      نغمه اي از خاك بر افلاك شد                    اي دريغا "ايرجم"بر خاك شد!

     بيش از اين اي خاك نامردي مكن               با تن رنجور او سردي مكن!

+ نوشته شده در Tue 27 Dec 2005ساعت 9:41 PM توسط مهرو ملالی |

 

+ نوشته شده در Tue 27 Dec 2005ساعت 11:29 AM توسط مهرو ملالی |

    

قصه ی غصه ی او را چو به دستان گفتند    نه دل ما و تو تنها ـ که دل عام بسوخت     

  دوسال پیش   در چنین روزی"پنجم دیماه"  ارگ زیبای بم را  صدای گرم ایرج بسطامی   وبسیاری از هم میهنان خوبمان را بخاطر زلزله ی  بم برای همیشه از دست دادیم! اما یاد و خاطره ی آن همه زیبایی وگرمی همیشه در خاطرمان خواهد ماند.

+ نوشته شده در Mon 26 Dec 2005ساعت 10:31 AM توسط مهرو ملالی |

خیلی ناراحتم که نمی تونم تو جشن چله ی امسال بچه های چلچراغ شرکت کنم اونم جشن چله ی امسال که یه مهمون نازنین داره مردی با عبای شکلاتی . ولی یکی از دوستان وبلاگنویسم یه خبر خوبی به من داد که منو بسیار سورپریز کرد وگفت قراره آقای خاتمی از  اول دیماه وبلاگ نویس شود وجالبیه این موضوع به اینه که خود آقای خاتمی هنوز در مورد اینکه قراره وبلاگنویس بشن چیزی نمیدونن البته اگر آقای ابطحی نازنین یار خوب آقای خاتمی تاحال چیزی بهشون نگفته باشن. امیدوارم فردا شب به همه ی بچه هایی که تو اون جشن شرکت میکنن خوش بگذره.......

 

 

+ نوشته شده در Tue 20 Dec 2005ساعت 3:49 PM توسط مهرو ملالی |

 هنوز وجود پاک وبی آلایش منوچهر آتشی با خاک سرد خو نگرفته بود که خزان برگریزان    برگ  دیگری از دنیای هنروزیبایی را از شاخه ی درخت زندگی جداکرد.!   استاد نشانه ها به اسب  سپید وحشی جنوب پیوست تا هردو به سوی فریدون مشیری  محمد علی جمال زاده  محمد مختاری محمد جعفر پوینده  احمد میر علایی سلمان هراتی منوچهر شیبانی رسول پرویزی و حمید مصدق  بشتابند!یاران هنرمند  وادب پروری که یکایکشان را خزان جداییها از ما بگرفت .یاد وخاطره همه شان زنده باد....

 

+ نوشته شده در Sun 27 Nov 2005ساعت 10:40 PM توسط مهرو ملالی |

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - هنرهاي تجسمي
مرتضي مميز - هنرمند گرافيست - به‌دليل ابتلا به بيماري سرطان پروستات و عوارض ناشي از آن، دقايقي پس از نيمه‌شب، حدود ساعت نيم بامداد امروز شنبه 5 آذر 84 در بيمارستان آبان تهران درگذشت. به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مميز در دو، سه سال گذشته با اين بيماري دست و پنجه نرم مي‌كرد و از 23 آبان‌ماه براي تازه‌ترين دور شيمي‌درماني، در بيمارستان بستري شده بود كه چند روز بعد حالش رو به وخامت نهاد و پزشك معالجش از ديروز از حيات وي قطع اميد كرده بود. در دقايقي ديگر، جمعي از هنرمندان، دوستان و بستگان و نزديكان وي در دفتر دبير انجمن گرافيك ايران گرد هم مي‌آيند تا درباره‌ي زمان و مكان تشييع و تدفين پيكر وي تصميم‌گيري كنند. البته با اين مبنا كه اين مراسم، تا روز دوشنبه نخواهد بود. به گزارش ايسنا، مرتضي مميز متولد 1315 و فارغ‌التحصيل رشته نقاشي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و داراي گواهينامه طراحي غرفه و ويترين و معماري داخلي از مدرسه عالي هنرهاي تزئيني پاريس بود. او مدير هنري و طراح گرافيك نشرياتي چون ايران آباد، كتاب و كيهان هفته، فرهنگ كاوش نگين، فرهنگ و زندگي، رودكي، فصل‌نامه خاورميانه، گفت‌وگو و پيام امروز بوده و مسؤوليت طراحي صحنه و لباس 14تئاتر و دو فيلم سينمايي را به عهده داشت. بسياري از پوسترهاي رويدادها و بيلبوردهاي فيلم‌هاي سينمايي مطرح را او طراحي كرده بود.
مرتضي مميز كارگردان و طراح سه فيلم كوتاه نيز بوده و طراحي و نقاشي، طراحي روي جلد، طراحي اعلان و نشانه‌ها، حرف‌هاي تجربه و ساير مقالات، ازجمله تاليفات وي به‌شمار مي‌رود.
جايزه نشان رتبه اول دانشگاه هنرهاي زيبا، ديپلم بينال پوستر ورشو، جايزه طراح شاعر از فستيوال فيلم كن، ديپلم براي فيلم يك نقطه سبز از فستيوال مسكو، فيلم برگزيده جشنواره سينمايي بيروت و جايزه ممتاز نمايشگاه طراحي امروز از نشان درجه يك دولتي جمله افتخاراتي است كه در كارنامه اين چهره ماندگار هنر ايران ثبت شده است. او عضو پيوسته فرهنگستان هنر ايران نيز بود

+ نوشته شده در Sun 27 Nov 2005ساعت 8:23 AM توسط مهرو ملالی |