برای:+

می خواهم عشق بماند و
اشک بماند و
لبخندی که هدیه ی لبهای توست
می خواهم تو باشی و
من باشم و
زندگی
و سیارگان سرشاری
از انعکاس ما
+
نوشته شده در
Wed 9 Sep 2009ساعت
11:4 PM توسط مهرو ملالی
|
تو !
که به اندازه ی همه ی دریاهاست
دوست دارم ات
تو !
که به اندازه ی همه ی کوههاست
دوست دارم ات
تو !
که به اندازه ی همه ی دشت هاست
دوست دارم ات
عشق و ژرفای دریا
عشق و بلندای کوه
عشق و پهنای دشت
تا آب ، بر سنگ خاک من
که رقص ذره های همه ی فرداهاست
زنده یاد محمد حقوقی
+
نوشته شده در
Sat 8 Aug 2009ساعت
11:5 AM توسط مهرو ملالی
|
"باز شب آمد
نشستم
جام بی خوابی به دستم
مستِ مستم
دل به رویای تو بستم
چه کنم تقصیر من نیست
گر چنین عاشق پرستم"
+
نوشته شده در
Mon 24 Mar 2008ساعت
6:41 PM توسط مهرو ملالی
|
از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می گویم
از عاشق از عارفانه می گویم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فکر عبور در به تنهایی
من با گذر از دل تو می کردم
من با سفر سیاه چشم تو زیباست
خواهم زیست
من با به تمنای تو خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه می گیریم
ما خاطره از گریختن در یاد
از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطره ایم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوه ی از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذت نادر شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیده تشنه ام تو دیدن باش
شعر از یداله رویایی
+
نوشته شده در
Mon 24 Sep 2007ساعت
9:49 AM توسط مهرو ملالی
|
زمانه وار اگر می پسندیم کر و لال
به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال
مجال شکوه ندارم ولی ملالی نیست
که دوست جان کلام من است در همه حال
قسم به تو که دگر پاسخی نخواهم گفت
به واژه ها که مرا برده اند زیر سوال
تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم
بشوق توست که تکرار می شود هر سال
ترا ز دفتر حافظ گرفته ام یعنی
که تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال
مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز
نهایتی ست که آسان نمی دهم به زوال
خوشا هر آنچه که تو باغ باغ می خواهی
بگو رسیده بیفتم به دامنت ‚ یا کال ؟
اگر چه نیستم آری بلور بارفتن
مرا ولی مشکن گاه قیمتی ست سفال
بیا عبور کن از این پل تماشایی
به بین چگونه گذر کرده ام ز هر چه محال
ببین بجز تو که پامال دره ات شده ام
کدام قله نشین را نکرده ام پامال
تو کیستی ؟ که سفرکردن از هوایت را
نمی توانم حتی به بالهای خیال
شعر از استاد "محمد علی بهمنی"
+
نوشته شده در
Thu 13 Sep 2007ساعت
0:52 AM توسط مهرو ملالی
|
همه
لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق
پناهی گردد,
پروازی نه
گریزگاهی گردد.
آی عشق آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست.
شعر از "شادروان احمد شاملو"
+
نوشته شده در
Fri 15 Dec 2006ساعت
6:41 AM توسط مهرو ملالی
|
صبور بودن
آماده بودن
برای آنچه در پیش است
وآنچه اتفاق خواهد افتاد
انتظار
را با گشاده رویی تحمل کردن
آزاد بودن!
+
نوشته شده در
Mon 23 Oct 2006ساعت
11:34 AM توسط مهرو ملالی
|
آسمان خیره به دریای زمین می نگرد
باد درگوش فلک می خواند
ــ که چه زیباست طبیعت با تو ـــ
ودر این شادابی
به تو می اندیشم
آسمانی دیگر
و نشاطی دیگر
ــ تو چه زیبا هستی ـــ
آسمان میشنود حرف مرا
می گرید
وزمین است که از اشک فلک پر گشته
آسمان گریه نکن
می دانم
من نباید همه کس را به تو تشبیه کنم
آسمان گوش بده
من اگر می گویم که عزیزم چون توست
دست من نیست بگو
من چه کنم؟
دم نزنم؟
دل ندهم؟
پس چه کنم؟
دل رسوا شده ام را تو بگو من چه کنم؟
اگر امروز نگویم که نگارم زیباست
اگر امروز نگویم که دلم در بر اوست
او به من هیچ نخواهد پیوست
او زمن خواهد رست...........
او زمن خواهد رست !!!
+
نوشته شده در
Sat 19 Nov 2005ساعت
8:2 AM توسط مهرو ملالی
|