تبليغاتX
دختری از ایران
امروز صبح سر ساعت ۹ رسیدم موسسه  وقتی رسیدم دم کلاس دیدم نه استاد اومده نه همه ی بچه ها .اینهمه تند تند راه رفتنم برای  دیر نرسیدن بیهوده بود. برای دریا وماندانا هم جا گرفتم. دوباره کلاس ما وکلاس گروه A را ادغام کردند  چون استاد نوروزی مثه۲ هفته پیش نیومدند. واستاد بهمن جلالی کلاس را مانند همیشه با بیان شیرینش شروع کردو در حین درس دادن مثال های واقعی وخنده دار زیادی میزد.

کلاس که تمام شد با دریا اومدیم بیرون او سر مدرس از من جدا شد که بره دانشگاهشون.من هم پیاده اومدم تا سر میرزای شیرازی از اونجا سوار تاکسی شدم ودم بانک پیاده شدم ورفتم کارت عابر بانکمو گرفتم به جای اون دوتا کارتی که گم کرده بودم.....

اویس وشیما بهم زنگ زدند که برنامه روز جهانی زن چیه امروز. گفتم قبل از ساعت ۲ خیابان ویلا باشیم چون مراسم ساعت ۲ شروع می شه. شیما که از دانشگاه میومد. اویس بهم گفت آماده باش با آژانس میام دنبالت در حینی که منتظر اویس بودم فرناز بهم زنگ زد گفت اگه نیومدین نیاین جلسه کنسل شده.اما ما تو راه بودیم. تا رسیدیم مسوولین جلسه با چشم اشاره می کردند جدا بشین از هم ووارد سالن نشین. همگی در پارک جمع شدیم اما پلیس گفت  باید متفرق بشین چون این جلسه مجوز نداره در صورتی که مجوز داشت!!!!من وشیما واویس وفرناز ورویا وکیمیا رفتیم کلیسای سر خیابان ویلا وشمع خریدیم وروشن کردیم ودعا کردیم ورفتیم به سمت یه کافی شاپ اما نرسیده به کافی شاپ تصمیم گرفتیم یه سر بریم نشر ثالث ۱ساعت اونجا معطل شدیم ورویا برای من به مناسبت روز جهانی زن یه کتاب خیلی خوب خرید. فرنار هم کتاب خانوم مسعود بهنود ومعمای هویدا عباس میلانی را خرید.ساعت ۴:۳۰ هم در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران زیر پل گیشا جلسه ای بود به مناسبت روز جهانی زن تاکسی گرفتیم رفتیم اون جلسه هم افتاده بود برای فردا.در صورتی که در جلسه ماه پیش تاکید کردند که جلسه ی بعدی ۱۸ مارچ است. اما ساعت ۱۲ تا ۲ خانم الهه کولایی وشهلا لاهیجی در دانشکده علوم اجتماعی سخنرانی داشتند که گویا همین امروز اعلامیه اش را بر در و دیوار دانشکده زده بودند.روز جهانی زن بسیار بی صدا وآرام بود ..................از یکی از دوستانم در آمریکا شنیدم که قرار است کیک این روز را برای تجمع کنندگان در خیابان ویلا به درب خانه هاشان بفرستند.کیک من که هنوز نرسیده.

 

+ نوشته شده در Sun 8 Mar 2009ساعت 8:30 PM توسط مهرو ملالی |

ما را به دم پیر نگه نتوان داشت
در خانه ی دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سر زلف چو زنجیر بود
در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت


دختران سیه روز
تا به کی در افسوس
زیر دست مردان
تا به چند محبوس
در چنین محیطی
دختران ایران
تا به کی خموشی
ای زنان ایران
هیچکس خبر نیست
فکر خیر و شر نیست
ای رجال ایران
زن مگر بشر نیست
چند در حجابی
تا به کی به خوابی
از وجود شیخ است
این همه خرابی
مملکت خراب است
ملتش به خواب است

 

ای زنان ملت
وقت انقلاب است
دختران ملت
تا به کی به ذلت
بر کنید از سر
چادر مذلت

نام شاعر را متاسفانه نمی دانم

+ نوشته شده در Wed 18 Feb 2009ساعت 2:5 PM توسط مهرو ملالی |

22 خرداد سال 1385 در سالگرد روز همبستگی زنان ايران، جنبش زنان شاهد وقوع اتفاقی مهم و تاريخی در تاريخ يکصدساله خود بود. فضای اجتماعی آن زمان _ که به دلايل مختلف _ دچار بهت زدگی و انفعال نسبی شده بود، فعالان جنبش زنان و در مجموع جامعه مدنی را نيز از حرکت بازداشته بود و ما شاهد رکود و سردرگمی در بخش های بزرگی از جنبش زنان بوديم. اما تجمع گروه هايی از زنان در ميدان هفت تير به مناسبت سالگرد 22 خرداد (سالگرد تجمع زنان در مقابل دانشگاه تهران در 22 خرداد 1384)، با همراهی و همت جنبش دانشجويی و ديگر فعالان جنبش های مدنی هم چون جنبش سنديکايي، نه تنها اين بهت زدگی و انفعال را شکست و لزوم تداوم فعاليت های زنان را فارغ از جناح بندی های سياسی يادآوری و تثبيت کرد، بلکه بحث حقوق برابر زنان را که خواسته اين تجمع بود به شکلی بسيار گسترده تر از پيش در سطح جامعه و افکار عمومی مطرح ساخت. از سوی ديگر اين حرکت به رغم تصور برخی نه تنها به ريزش نيروهای جنبش زنان منتهی نشد بلکه به عامل موجهی برای انسجام مجدد نيروهای مختلف درون جنبش زنان تبديل شد، و مهم تر از آن باعث شد نيروهای جديد و تازه نفس به جنبش زنان جذب شوند و ,کمپين جمع آوری يک ميليون امضاء برای تغيير قوانين تبعيض آميز, شکل بگيرد، در نتيجه با آغاز به کار اين کمپين مردمي، خواسته های اين جنبش را در ابعاد بسيار وسيعي، با روش های خلاق و نوآورانه (از جمله روش چهره به چهره / کو به کو) به ميان نيروهای مختلف اجتماعی تعميم دهد. در واقع تجمع اعتراضی و مسالمت آميز 22 خرداد در ميدان هفت تير باعث تکثير جنبش زنان و نيز طرح گسترده تر مطالبات برابری خواهانه زنان شد. فشارها شدت می گيرند و هزينه ها بالا می رود اين دستاوردهای مثبت اما پيامدهای منفی نيز برای برخی از فعالان حق طلب جنبش زنان به همراه داشت. پس از تجمع 22 خرداد، با تولد کمپين يک ميليون امضاء و در نتيجه گسترش اهداف و خواسته های حقوقی اين تجمع در افکار عمومي، نيروهای مخالف برابری حقوقی زنان نيز از پای ننشستند، چنانچه در طی يک سال گذشته ما شاهد گسترش دستگيری ها، اتهام های ناروا، احضار و بازجويي، همچنين درخواست وثيقه های کلان و احکام سنگين برای برخی از فعالان زن هستيم. در واقع از 22 خرداد سال گذشته تاکنون شاهد 121 مورد بازداشت و زندانی شدن فعالان جنبش زنان بوده ايم، نزديک به يک ميليارد تومان وثيقه و کفالت برای آنان صادر شده است و احکام صادره برای آنان مجموعا 14 سال حبس تعليقی و نزديک به 9 سال حبس قطعی (تعزيری) بوده است. البته ما پيش بينی می کرديم به ميزانی که خواسته های حق طلبانه زنان عمومی تر شود به همان ميزان واکنش و محدوديت در برابر آن، از سوی برخی از صاحبان قدرت (که اين خواست های عادلانه را با منافع خود در تضاد می بينند) گسترش خواهد يافت. به همين سبب است که مشاهده می کنيم در طول ماه های اخير، فشار و تهديد و احضارهای زنجيره ای برای خانه نشينی مدافعان حقوق برابر، نه تنها بر فعالان جنبش زنان که در ميان همه قشرهای مختلف زنان به طور منظم و برنامه ريزی شده دنبال می گردد. گويی نه فقط تجمعات اعتراضی زنان بلکه افزايش خودباوری و ارتقاء سطح مطالبات زنان به منظور بهبود زندگی خود (و دخالت هرچه بيشتر در سرنوشت و زندگی خويش)، علت گسترش فشارهای مختلف بر آنان شده است. دستگيری های گسترده زنان به بهانه مبارزه با بدحجابي، بحث بازداشت زنان را از دايره فعالان جنبش زنان به بخش عظيمی از زنان جامعه تعميم داده است. بسياری از زنان ايرانی صرفا به دليل تفاوت سليقه در نوع پوشش خود نسبت به معيارهای شخصی برخی از مسئولان، امروز مورد هجوم نيروهای انتظامی قرار می گيرند. اکنون بر اساس گزارش های منتشره تعداد 14635 نفر در مناطق مختلف کشور بازداشت شده و 67 هزار نفر نيز به خاطر پوشش خود تذکر دريافت کرده اند. ابعاد اين فاجعه در آن جاست که به نظر می رسد هدف چنين برخوردهای خشونت آميزي، نهادينه کردن تدريجی ترس در دل زنان از حضور در فضای عمومی است، يعنی خانه نشين کردن زنان در ابعادی به وسعت مرزهای کشور. ايجاد محدوديت های گسترده در راه جنبش های اجتماعی از سوی ديگر جنبش دانشجويی که با تاثيرگذاری رو به افزايش دختران دانشجو، پرطراوت و زنانه تر شده و پيوندش با جنبش زنان، عمق بيشتری يافته، از همان ابتدای سال تحصيلی با مشکلات متعدد و چندجانبه مواجه شده است. در يک ساله اخير در عرصه دانشگاه، خانه نشين کردن زنان از طريق اعمال طرح ,سهميه بندی جنسيتی در دانشگاه ها,، دنبال شد که در واقع هدف اصلی اين طرح (يعنی کاهش پذيرش دختران به بهانه موهوم ,گرفتن جای مردان,) عقب راندن زنان از عرصه آموزش عالی کشور است. فعالان جنبش دانشجويی در اکثر دانشگاه های کشور با برخوردهای امنيتی بسيار گسترده ای مواجه شدند: برخی از دانشجويان پذيرفته شده در کارشناسی ارشد را ,ستاره دار, کردند و از ميان آنان هنوز تعدادی از ثبت نام محروم هستند. از برگزاری انتخابات آزاد تشکل های دانشجويی در دانشگاه های مختلف با انواع و اقسام روش ها، ممانعت به عمل آوردند. با اجرای بسياری از برنامه های فرهنگی و آموزشی انجمن های دانشجويی (از جمله برگزاری مراسم 8 مارس) مخالفت شد. در يک ماهه اخير نيز شدت برخورد به دانشجويان بالا گرفته و برخوردهای قهری و فيزيکی با آنان افزايش يافته است. بيش از صد تن از دانشجويان به کميته های انضباطی فراخوانده شده، يا برای چند ترم از تحصيل محروم شده، يا به دانشگاه ممنوع الورود شده اند (برای نمونه مهديه گلرو، ماندانا چترچي، فهيمه شجاعي، حميده حسيني، مريم سيد کريمي، عسل اخوان) و يا از تسهيلات رفاهی محروم شده اند (برای نمونه صديقه بيگدلی ). از سويی تجاوز به يک دختر دانشجو در کرمانشاه بيم تداوم چنين برخوردهايی را به دختران دانشجو گسترش داده و دستگيری و بازداشت برخی از مدير مسئولان نشريات دانشجويي، وضعيت دانشگاه ها و امنيت دانشجويان را بيش از پيش دچار بحران کرده است. از سوی ديگر مشاهده می کنيم که به تازگی اساتيد دانشگاه ها نيز به دلايلی موهوم و تحت تاثير نگرش ,توهم توطئه, با عناوينی هم چون ,سوء استفاده بيگانگان از اساتيد, مورد خطاب نيروهای امنيتی قرار گرفته اند. اما اين تنها جنبش های زنان و دانشجويی نبودند که متحمل برخوردهای خشونت آميز شدند بلکه آموزگاران (که نيمی از آنان را زنان تشکيل می دهند) نيز از اين هجمه ها بی نصيب نماندند و با آنان نيز که تنها به طرح مطالبات صنفی و حقوقی خود پرداخته بودند، برخوردهای خشونت آميزی صورت گرفت. زنان معلم (همچون ثريا دارابی و طيبه ميرزايی) به دليل طرح درخواست های صنفی مانند افزايش حقوق، به زندان افتادند و اکنون اين قشر زحمت کش و فرهيخته کشورمان، با هتک و توهين و زندان و احضار و بازجويي، و نيز پرداخت وثيقه های سنگين و تعليق از کار، گرفتار شده است. کارگران شرکت واحد و خانواده های آنان نيز از برخوردهای پليسی و خشونت آميز به شدت در عذاب اند. برای فعالان جنبش سنديکايی که تنها خواستار حقوق صنفی خود هستند احکام سنگين صادر شده است (برای نمونه پنج سال حبس برای منصور اسانلو) همچنين بسياری از کارگران شرکت واحد از کار خود تعليق يا اخراج شده اند. اين درحالی است که همه می دانيم بار سنگين اين اخراج ها و تعليق ها را بيش از همه، زنان در خانواده ها به دوش می کشند. از سوی ديگر به نظر می آيد به جای برابری حقوقي، برابری در برخوردهای امنيتی بين زنان و مردان از سوی برخی مسئولان دنبال می شود. به طوری که از ميان چهار نفر از کسانی که دارای تابيعيت دوگانه هستند و به اتهام های مختلف بازداشت يا ممنوع الخروج شده اند، دو تن از آنان زن هستند: نازی عظيما که مدت هاست ممنوع الخروج شده و هاله اسفندياری که بدون دسترسی به وکيل در زندان بسر می برد. مهاجران افغانستان هم بی نصيب نماندند اما در اين ميان مهاجران افغانی نيز از تيغ حمله به دور نمانده اند و طرح بازگشت افغان ها چنان ناگهانی و با شدت و خشونت غيرانسانی دنبال می شود که گويی قرار است با دشمنان يک ملت برخورد شود. متاسفانه در اين ميان وضعيت زنان ايرانی که با مردان افغانی ازدواج کرده اند به دليل قانون تابعيت نابرابر در قوانين کشور ما، اسف بار شده است و کودکان شان در بلاتکليفی و محروميت از حق اوليه مدرسه رفتن و تحصيل، روبه رو هستند. اين ها به علاوه دستگيری و اخراج گسترده و ناگهانی مردان افغان از محل کارشان، باعث شده زنان و کودکان آنان در وضعيت اضطرار و بی پناهی و خفت قرار بگيرند. گسترش خشونت ها در سطح جامعه قاتلان ,خودسر, که با رای و قضاوت شخصی خود (دادن حکم مهدورالدم به افراد) هموطنان خود را به قتل رسانده اند، تبرئه می شوند (نمونه اش قاتلانی که به بهانه مهدورالدم بودن چند نفر از همشهريان شان در شهر کرمان، آن ها را به قتل رساندند و در دادگاه تبرئه شدند)، اما ولگردان بخت برگشته و ,اوباشانی, که خود معلول فساد و فقر اقتصادی و فرهنگی اين جامعه هستند، به جای برخوردهای فرهنگی و آموزشی با آنان و خشکاندن زمينه های رشد چنين پديده هايي، با خشونت های عجيب و غريب و باورنکردنی چنان با آن ها در ملاء عام برخورد می شود که گويا قرار است با اين روش ها، خشونت و زورگيری را در بافت فرهنگی جامعه و در اذهان کودکان مان نهادينه سازند. اين درحالی است که نهادينه ساختن چنين فضاهای خشونت باری در جامعه بيش از همه در نهايت گريبان زنان را خواهد گرفت. زيرا اگر چرخه خشونتی چنين عريان و وقيحانه بر فضای شهرمان حاکم شود، خشونت های پنهان و آشکار بر زنان و کودکان (که ضعيف ترين حلقه های جامعه هستند) بی ترديد با شدت هولناک تری گسترش خواهد يافت. در چند ماهه اخير، ديگر گروه های اجتماعی که شامل زنان نيز می شوند از برخوردهای خشن مصون نمانده اند، از جمله گروه های مختلف قومي، مذهبی و زبانی (هم چون بازداشت های گسترده فعالان اجتماعی و روزنامه نگاران در آذربايجان و کردستان و يا گروه های مذهبی مانند دراويش گنابادی) و نيز گروه های مختلف موسيقی و ديگر هنرمندان، با محدوديت های بسيار بيشتری نسبت به گذشته روبه شده اند. اين چهل تکه نابسامانی ها و خشونت های رسمی در جامعه ما، در تحليل نهايی به زنان و کودکان بی پناه صدمه خواهد زد. يعنی سر آخر همه کاسه کوزه ها بر سر زنان در خانه ها شکسته خواهد شد. زيرا هر قدر که خشونت در جامعه گسترش يابد، سرانجام با توجه به بی حقوقی و بی قدرتی زنان، همه سنگينی آن بردوش زنان سرشکن خواهد شد. زيرا از آن جايی که زنان در نظام سلسله مراتبی موجود، بدون پشتوانه حقوقي، در قاعده هرم قدرت قرار دارند، هنگامی که خشونت از راس هرم جامعه جاری می شود اين زنان و طبقات فرودست و تحتانی جامعه هستند که در معرض بيشترين عوارض آن قرار می گيرند. از سوی ديگر عمق خشونت های اعمال شده در جامعه را هنگامی می توان درک کرد که آن را در چارچوب بزرگتری که ناشی از تنش سهمگين بين المللی دولت ايران با ديگر کشورهاست در نظر بگيريم. بی شک اعمال اين خشونت های داخلی در شرايط کنونی که ايران به دليل سياست های تنش آفرين در بحران و زير ذره بين جهانيان قرار گرفته و در معرض قضاوت مستقيم افکار عمومی بين المللی است، اوضاع را بغرنج تر می کند يعنی چنين برخوردهای خشونت آميزی فقط در سطح گسترش اعتراضات داخلی باقی نمی ماند بلکه به سرعت ابعاد بين المللی به خود می گيرد و بنابراين مجموعه جامعه ما را در معرض تنش و خشونت های بيشتری قرار می دهد. مرغزار اميد و روشنايی البته اين وضعيت، فقط يک روی سکه زندگی اجتماعی ما يعنی سويه تاريک آن است. سويه روشن آن اما حضور و پايداری فعالان جنبش زنان (همپای کنشگران ديگر جنبش های اجتماعی) در عرصه های مختلف و مقاومت آنان برای تداوم حضورشان در فضاهای عمومی و مبارزات عدالت خواهانه است که نويد اعتلا و نشان از بلوغ جامعه زنان کشورمان دارد. ارتقاء آگاهی و گسترش مطالبات زنان و مقاومت مستمر و آرام آنان طی يک سال گذشته در جهت تداوم فعاليت های برابری خواهانه شان در قالب های نوين (به ويژه کمپين جمع آوری يک ميليون امضاء برای اصلاح و تغيير قوانين تبعيض آميز) و تاثير بلافصل اين فعاليت ها و مقاومت ها بر تصميم سازان مملکتی (برای نمونه مطرح شدن برابری ديه زنان و مردان در مجلس و طرح افزايش سن مسئوليت کيفری در قالب لايحه تشکيل دادگاه های اطفال) از پيروزی های درخشان و قابل ستايش حرکت رو به جلوی زنان و حاکی از قابل تحقق بودن خواسته های اين کمپين مردمی است. از اين رو به نظر می رسد اکنون بر خلاف سال های گذشته، حرکت های سازمان يافته زنان (در قالب کمپين های مختلف از جمله کمپين يک ميليون امضاء، کمپين قانون بی سنگسار و شکل گيری گروه زنان و صلح و...) چنان گسترشی يافته که در شرايط کنونی حفظ و تعميق آن ها می تواند نياز عاجل تری برای جنبش زنان قلمداد شود. از اين منظر است که ما مدافعان حقوق برابر در آستانه 22 خرداد، سالگرد روز همبستگی زنان ايران، با توجه به شرايط بغرنج و پيچيده جامعه و با وجود رنجی که از خشونت های اعمال شده به اقشار مختلف در قلب دردمندمان داريم، از يک سو به مسئولان کشور هشدار می دهيم که اين برخوردها و خشونت های نابخردانه برخی از مسئولان امنيتي، کل جامعه را در معرض تنش شديد قرار خواهد داد. و از سوی ديگر به پاس فعاليت های تعميق يافته جنبش زنان در قالب ,طرح آموزش چهره به چهره, در شناخت قوانين تبعيض آميز و جمع آوری يک ميليون امضاء، و مقاومت مداوم، يکپارچه و آهسته و پيوسته ای که جنبش زنان طی يکسال اخير در قالب کمپين های مختلف پی گرفته، همچنين به منظور تداوم و تثبيت فرايند همين تلاش ها، امسال (1386) سالروز 22 خرداد را به جای تمرکز بر کنشی اعتراضی به صورت برگزاری تجمع در يک ميدان و در يک شهر، با پی گيری و گسترش روش ,گفتگوی چهره به چهره, که جنبش زنان پايه گذارده، خواسته های خود را در تمام کشور همچنان تکثير می کنيم. ما به اين طريق (يعنی تغيير آگاهانه روش خود به منظور تثبيت دستاوردهای ارزشمند يک سال گذشته) نشان خواهيم داد که تحمل و صبوری را برای رسيدن به خواسته های انسانی مان فراگرفته ايم، اما بی شک تا دستيابی به مطالبات بر حق زنان، همچنان به فعاليت و تلاش خود به طرق مختلف ادامه خواهيم داد. در اين ميان به مسئولان گوشزد می کنيم که اگر به جای پاسخی منطقی و شنيده شدن مطالبات برحق زنان، روندهای خشونت آميز عليه زنان همچنان تداوم يابد و سياست های منطقی از سوی مسئولان در جهت تغيير قوانين تبعيض آميز (به ويژه نابرابری موجود در قوانين خانواده) اتخاذ نشود، بی شک تراکم خواسته های برحق زنان و عدم پاسخگويی به آن، نه تنها زندگی زنان که حيات اجتماعی کل جامعه را دچار بن بست های علاج ناپذيری خواهد کرد.

اسامی امضاء کنندگان اين بيانيه به ترتيب حروف الفبا (با نام کوچک): آتوسا تقی نيا / آذر امينی / آراز امين ناصرى / آرتا داوری / آرش بهمنی / آرش حافظی / آرش شکرلو / آرش عاشوری نيا / آرش ناطقی / آرش کيا / آرمان فدايی / آزاده احمدی ابحری / آزاده بنايی / آزاده ثبوت / آزاده خسروشاهی / آسيه امينی / آمنه شيرافکن / آوا زمانی / آيدا قجر / آينده آزاد ا.م. شيزلی / ابراهيم عبدالله زاده / ابراهيم مددی / ابوالفضل قاسمی / احترام شادفر / احسان رمضانيان / احسان صلح جو / احسان نوروزی / احمد سيف / احمد عشقيار / احمد فاتحی / احمد فرهادی / احمد ميناب / احمد نجات / احمد کيهان / اختای تبريزی / اختر قاسمی / ارژنگ شکرلو / ارسط سعيد / ارشيا نوری / اسد زمينی / اسد مزنبی / اسد نوزنابی / اشرف چيتگرزاده / اشرف خسروی / اعظم مهرانی / افرا شکرلو / افسانه گودرزی / افسانه وفايی / افسر خديوی / افشين اميرشاهی / اقبال مهاجرانی / اقدس مرعشی / الميرا علی حسينی / الناز انصاری / الناز ناطقی / الهام رضامند / الهام قصيديان / الهام قيطانچی / الهه امانی / اميد ايران مهر / اميد حبيبی نيا / اميد معماريان / امير اميرقلی / امير عباس نخعی / امير غلامی / امير يعقوبعلی / اميلی امرايی / انوشه شهسواری / اوکتای داراب زند / اکبر زرگر / اکبر عطری / اکبر گنجی / ايزد جابری / ايوا سليما بابک احمدی / باربد گلشيری / بامداد ياحقی / بامداد غلامی / باوند بهپور / بتول دولتخواه / برديا حيدری / بلال مرادويسی / بهار بهساز / بهار محمد قلی پور / بهاره فاميلی / بهاره ميرزاحسين / بهاره ورهرامى / بهاره هدايت / بهداد بردبار / بهرام سپاسگزار / بهروز خليق / بهروز فدائی / بهزاد مهرانی / بهزاد کريمی / بهمن احمدی امويی / بهناز توفيقيان / بهناز شکريار / بهنود بدلی / بيتا طاهباز / بيتا منصوری / بيژن اقدسی / بيژن پيرزاده / بيژن مشاور / بيژن مهر / بينا داراب زند پرتو نوری علا / پرستو اله ياری / پروانه وحيدمنش / پروشات شکرلو / پروين اردلان / پروين اشرفی / پروين ضرابی / پريچهر خداپرست / پريسا احمديان / پريسا الوند پور / پريسا شکورزاده / پريسا شيبانی / پريسا فروغی / پريسا مرعشی / پريسا کاکائی / پريناز نعيمی / پريوش نوروز / پژمان خرسند / پگاه سجادی / پوريا اميرفيض / پويان سرداری / پويان شيروانی / پويش عزيزالدين / پيمان محتشمی / پيمان ملاز تارا سپهری فر / تارا نجداحمدی / ترانه بنی يعقوب / ترانه روستا / تقی رحمانی ثريا کيانی / ثريا يعقوبی جعفر حسين زاده / جلوه جواهری / جمشيد قرجه داغی / جميله داوودی / جواد صفوی زاده / جواد لگزيان / جواد موسوی خوزستانی حجت منتظری / حديث جاودانی / حسام شيرازی / حسن جعفری / حسن درويش پور / حسن زهتاب / حسن عرب زاده حجازی / حسين جاويد / حسين ميرکريمی / حسين ورجاوند / حماسه غفاری / حميد احمدزاده / حميد رستمی / حميد سرداری / حميد گل محمدی / حميدرضا رمضانی / حنيف مزروعى خديجه مقدم / خليل مومنی داريوش اسفاری / داريوش مستوفی / داوود اشرفی / داوود رضوی / داوود نوائيان / درود. د. مجلسی / دلارام علی راحله درخشان / راحله عسگری زاده / ربابه جليل نژاد / رزا قراچورلورضا جوشنی / رضا خندان / رضا سيدی / رضا قلی زاده / رضا گنجی / رضا گوهرزاد / رضا کاويانی / رضا کوشکی / رضوان مقدم / رضوانه حقيری / روجا باطبى / روجا بندری / روحی افضل / رودابه مختارى / روشنک زين العابدينی / روشنک قريشی / رويا پاکزاد / رويا صحرايی / رويا طلوعی / رکسانا ستايش / ريحانه حقيقی زارا امجديان / زری سالاری / زهرا حق دوست / زهرا صادقی / زهرا علی کردی / زهرا مالکی / زهره ارزنی / زهره اسدپور / زهره امين / زهره عبدالله زاده / زهره مالکی / زهره مجدزاده / زيبا لاهيجی / زيبا ميرحسينی / زينب پيغمبرزاده / زينب ساداتيان ژاله سالاری / ژيلا بنی يعقوب ساچلی افلاکی / سارا اسمی زاده / سارا اكبر فلاح / سارا اميدی / سارا ايمانيان / سارا باطبى / سارا حلم زاده / سارا داوديان / سارا لقايی / سارا لقمانيپ / سارا محمدی / سارا کرمانيان / ساره سالاری / ساسان ميزبان / سام الدين ضيايی / سامان رسول پور / سامان صفرزايی / سپيده پور آقايی / سپيده کوشا / ستار امينی / ستاره سجادی / ستاره عليدوستى / ستاره هاشمی / سجاد نيکنام / سحر افاضلى / سحر سجادی / سحر قنواتی / سروه مرادويسی / سعيد شعبانى ركن وفا / سعيد پورحيدر / سعيد ترابيان / سعيد حاتمی / سعيد عباسپور / سعيد غفاری / سعيد قاسمی نژاد / سعيد کلانکی / سعيده امين / سلماز مقدم / سمانه فدايی / سميرا اكبر فلاح / سميرا کلهر / سميه رشيدی / سميه فريد / سميه منصوری / سهيل آصفی / سهيلا بسکی / سهيلا تنباکوزاده / سهيلا عسگری / سودابه سيرجانی / سوسن طهماسبی / سولماز شريف / سونيا غفاری / سيامک الياسی / سيامک سلطانی / سيامک طاهری / سيامک فريد / سيامک کلهر / سياووش طاهری / سيد فريد حسينی زاده / سيمين امينی / سيمين بهبهانی / سيمين دخت فاميلی / سيمين مخبر / سيمين مرعشی / سيمين وخشورپور شادی جنتی / شادی صدر / شاهرخ قديمی / شايا شايق / شبنم کاظمی / شعله شاهرخی / شفيق خانبانی / شهاب ميرزايی / شهرام آقامير / شهرام شيدايی / شهرزاد هاشمی / شهره موحدی / شهلا انتصاری / شهلا شفيق / شهلا لاهيجی / شهلا محسنی / شهلا موبينی / شهلا کريم الدينی / شهين شکاری / شهين محمدی / شهين منصوری / شکوه ميرزادگی / شيرين اميری / شيرين عبادی / شيرين موسوی / شيرين مومنی / شيرين کريمی / شيما فرزاد منش / شيما کلباسی / شيوا بديهی / شيوا مقدم / شيوا نظر آهاری صادق نوابی / صادق کار / صبحناز داراب زند / صديقه زارعی / صديقه مقدم / صديقه کشاورز / صفار ساعد / صفورا نوربخش / صنم دولتشاهی طاهره ميثمی / طلعت تقی نيا عارف قراخانی / عاطفه جعفری / عباس عاقلی اده / عباس مخبر / عبدالله مومنی / عذرا حقيقت طلب / عرفان ايرانی / عزت السادات گوشه گير / عسگر داوودی / عسل اخوان / عطيه وحيدمنش / عفت ماهباز / علی اخوان / علی اصغر رمضانپور / علی افشاری / علی اوقانيان / علی اکبر خسروشاهی / علی اکبر موسوی خوئينی / علی پور نقوی / علی رضا اخوان / علی روزبهانی / علی صمد / علی عبدی / علی فتوتی / علی قاعدی / علی محمودی خواه / علی مختاری / علی معظمی / علی کلايی / عليرضا جباری / عليرضا عسگری / عليرضا کرمانی غزال شولی زاده / غزال کيهان فر ف. تابان / فائزه زند / فاطمه حسن پور / فاطمه خشرو / فاطمه سرابُستانی / فاطمه مقدم / فاطمه نجاتی / فاطمه کيان ارثی / فتانه فراهانی / فتانه ميرزازاده / فخری شادفر / فخری نامی / فراز يکيتا / فرانه سيد سعيدی / فرانک فريد / فرح طاهری / فرخ نعمت پور / فرخنده احتسابيان / فرزاد الهی / فرزاد جاسمی / فرزانه رسولی / فرزانه طاهری / فرزين اميری / فرشاد شعبانی / فرشاد طالبی / فرشته اسدی / فرشته نورايی / فرناز سيفی / فرنوش تهرانی / فرهاد داوودی / فرهاد مجدآبادی / فرود سياوش پور / فروغ قره داغی / فريبا مرادی گلوشجردی / فريار نيکزاد / فريبا اسدی / فريبا داودی مهاجر / فريبا شريعتی / فريبا مقدم / فريد هاشمی / فريده اسدی / فريده پورعبداله / فريده غائب / فريده يزدی / فريناز آزاده فر / فواد ابراهيمی / فيروزه رمضان زاده / فيروزه مهاجر کاظم علمداری / کاظم متولی / کامران زمانزاده / کامران طاهباز / کاوه داد / کاوه رضايی / کاوه مظفری / کتايون فراهانی / کتی حکی / کريم شمبياتی / کوروش جنت / کوروش خردمنش / کوهيار گودرزی / کيانوش سنجری / کيانوش ياسايی / کيوان صميمی / کيوان مهرگان / کيومرث حکيم / کيومرث کاويانی گلاله بهرامی / گلبانو حقيقت / گوهر بيات / گوهر تقوايی / گوهر شميرانی / گيتا طاهباز / گيتی پرويزی / گيلان نصيری / گيلدا فريد مجتهدی لادن کريمی / لقمان قديری / ليلا اصلان / ليلا توکلی / ليلا رحيمی بهمنی / ليلا شيرنژاد ايرانی / ليلا عسگری / ليلا ملاحی / ليلی فرهادپور / ليلی مظاهری / ليونا عيسی قليان مارال فرخی / مازيار سميعی / مانا طلوعی فر / مانی حکيم / مجتبی رزمی / مجيد تولايی / مجيد عبدالرحيم پور / مجيد ملکی / محبوبه بيات / محبوبه حسين زاده / محبوبه عباسقلی زاده / محبوبه ورمزيار / محبوبه کرمی / محسن عامری / محمد استکی / محمد اسدی / محمد آشوری / محمد افراسيابی / محمد بهزادی / محمد رستمی / محمد مصطفوی / محمد معتمدی / محمد مهدی يوسفی / محمد مهديان / محمد ميلانی / محمد هادی شکرريز / محمدرضا سعادت نژاد / محمدرضا نظری / محمدصادق اصغری / محمدعلی مختاری / محمود ستوده / مرتضی تقی پور / مرتضی سجادی / مرتضی صادقی / مرجان نمازی / مرضيه بخشی زاده / مرضيه بهارستانی / مريم نظام / مريم شعبانی / مريم اسفاری / مريم افشار / مريم بهرمن / مريم بيدگلی / مريم پارسی / مريم حسين خواه / مريم رضايی / مريم سطوت / مريم ضياء / مريم مالک / مريم محمدی / مريم مختاری(حسين زاده) / مريم مصلی / مريم مظلوم پور / مريم ملک / مريم ميرزا / مريم کسايی / مريم ياسمين / مريم يوسفی / مژگان پيرزاده / مژگان تقی نيا / مژگان جعفريان / مژگان ملکيان / مستوره برادران نصيری / مسعود شکوری / مصطفی تنها / مصطفی رضيئی / معصومه رحيمی / معصومه لقمانی / مليحه رزازان / مليحه محمدی / منصور حيات غيبی / منصوره شجاعی / منصوره فتوره چی / منوچهر فاضل / مهتاب مقيمی / مهدى آدينه سردار / مهدى افشار نيك / مهدی احمدی ديبا / مهدی خان بابا تهرانی / مهدی زارع / مهدی صفاريان / مهدی فتاپور / مهدی مجتهدی / مهدی محسنی / مهدی مومنی / مهدی يوسفی / مهديه پورشاد / مهراد درويش پور / مهران حمزه ای / مهرانگيز کار / مهرداد بزرگ / مهرداد درويش پور / مهرداد شهلايی / مهرداد ملکی / مهرنوش اعتمادی / مهرو ملالی / مهسا جزينی / مهسا ملالی / مهشيد راستی / مهلا آليان / مهناز بديهيان / مهناز مهرابی / مهين اسرانی / مهين امامی / مهين سليم خان / مهين علی بابايی / مهين گرجی / مونا محمدزاده / ميترا ترابی / ميترا روشن / ميترا شجاعی / ميرا قربانی فر / ميرمحمد يگانلی / مينا پورآقايی / مينا ربيعی / مينا نقش نژاد / مينا کشاورز / ميهن اميدوار نادر حاجی محسن / نادر کهن / نادراحمدزاده / نازلى نمازى / نازلی فرخی / نازنين فرزانجو / نازنين کاظمی / ناهيد جعفری / ناهيد خيرابی / ناهيد موسوی / ناهيد ميرحاج / ناهيد کشاورز / نجمه رسيدی / ندا جعفريان / ندا جلايى / نرگس جودكى / نرگس سرداری / نرگس طيبات / نرگس محمدی / نسرين افضلی / نسرين چنگيزيان / نسرين ستوده / نسيم سرابندی / نغمه صحراگرد / نفيسه محمدی / نگار آزموده / نگار انسان / نگار مرتضوی / نوشابه اميری / نوشين احمدی خراسانی / نوشين جعفری / نوشين کشاورزنيا / نيره توحيدی / نيلوفر انسان / نيلوفر بيضايی / نيلوفر گلکار / نيلوفر مهديان / نيلوفر نادريان / نيلوفر کشميری / نيما قاسمی / نينا مرتضوی / نيوشا درخشان / نيکان روستايی وجيهه مقدم / وحيد بهمنيان / وحيده مولوی / وهاب انصاری / ويدا بيگلری / ويدا حاجبی / ويدا محمدخانی هاجر سعيدی نژاد / هاله اگنج / هاله سلحشور / هانا دارابی / هانی باکر / هانيه سليمی / هدا امينيان / هدی کيانی راد / هديه بليغ / هژير پلاسچی / هما خداوردی / هما مداح / همايون نامی / هنگامه شهيدی ياسمن دادور / ياسمين داداشی / ياسی ميهماندوست / ياشار گرمستانی / ياور خسروشاهی / يوسف رشوندی سرداری / يوسف صفاری اسامی حاميان اين بيانيه به ترتيب حروف الفبا (با نام کوچک): آبتين رسوليان / آرش رسوليان / آليس آواکميان / آناهيد آواگميان / آنيتا ملک / اسماعيل مولودی / افروز بحرائی / الهام رفيع زاده / امير حسين اعتمادی / اميرعباس نخعی / امين احمديان / انوشه ضرغام / بهمن امير حسينی / بهمن امينی / بهناز علی پور / بيتا جمال پور / پويا پويايی / پويا نعيمی / ترانه روستا / تينا افشاری / جعفر رسولی / حسين باقرزاده / حميدرضا حسينی / حنيف يزدانی / حوريه خسروشاهی / خسرو جاهد / دامون گلريز / سارا بيگ محمدی / سپهر شکوهی / سحر ابوالنصر / سهيلا جوادزاده / سيمين دها / سيمين نصيری / شهناز علی پور / شيرين ناجی / صبا شکوهی / طاهره خسروشاهی / علی دادرس / علی قائدی / علی نيکونسبتی / علی وفقی / فاطمه مقدمی فر / فربد توکلی / فرزانه موثق نژاد / فرشته مولوی / فرهاد مراديان / فريده خسروشاهی / کيانا اردستانی / گلاله محمدی / ليلا انصار / ليلا عرب فشاپويه / مجتبی باستانی / محبوبه محبی / محمد جواد خردمند / محمد هاشمی / محمد کريمی کاشانی / مرضيه سپيدبار / مريم خيابانى/ مريم خسروشاهی / مريم کاشی / مسعود بهنود / معصومه آموزگار / منيره برادران / مهدی عربشاهی / مهناز ايرانی / مير سام لطفی زاده / مينا مالکی / ناهيد جباری / نجمه نجدی / نرگس خسروشاهی / نيلوفر دهنی/ نيما مولانی / ويدا تقدس / هادی فرنود / هادی ناصری / هاسميک يوسفی آزادخان / هايده توکلی / هايده مغيثی / هژبر عصاره / ياسر بهرامی / ياسمن

+ نوشته شده در Mon 11 Jun 2007ساعت 10:17 PM توسط مهرو ملالی |

   freedom                                    

ای شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازایی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هایمان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت
ما نام تو را در دل
چون نقشی بر یاقوت
می کندیم.....

شعر از هوشنگ ابتهاج

+ نوشته شده در Tue 13 Mar 2007ساعت 11:13 PM توسط مهرو ملالی |

کشوری که داعیه دار تمدن  دیرینه ای می باشد وهزاران سال پیش نخستین اعلامیه ی حقوق بشر  درآن به ثبت رسیده است وتا مدت ها از بزرگ ترین کشورهای متمدن جهان به حساب می آمده و همیشه در بین کشورهای اطرافش از همه پیشروتر و روشن تر بوده است امروز گرفتار محدودیت هایی گشته که واقعن دردآور است.حکومتی که در ایران در مصدر کار است با انقلاب قشرهای مختلف جامعه ی ایرانی به وقوع پیوست.معلمان کارگران روحانیون دانشجویان همگی به نوعی  با اعتصابها ونافرمانی های مدنیشان سبب گشتند رژیم پادشاهی پهلوی سقوط کند.در بین انقلابیون باید به نقشی که زنان ایفا نمودند بسیار توجه کرد اگر روند شکل گیری انقلاب را با خواندن کتابها ومقالات نویسندگان راستین پیگیری کنیم می بینیم زنان یکی از عوامل اصلی پیروزی انقلاب بوده اند.انقلاب  با وعده وعیدهای شیرینش شکل گرفت وحکومت اسلامی بر سر کار آمد اما پس از مدتی از شکل گیری آن نگذشته بود که نشان داد برخلاف آنچه که وعده داده بود عمل می کند.
حقوق زنان در دوران معاصر مخصوصن از بعد از انقلاب مشروطه همیشه به عنوان معضلی بوده است که سبب درگیری و تضاد میان عناصر سنتگرا وآزادیخواه جامعه ی ایرانی گشته است.
در سالهای نزدیک انقلاب50  درصد زنان مناطق شهری با اجازه  وتشویق اعضای مذکر خانواده ی خود و قشر روحانیت در تظاهرات شرکت می کردند.تا جایی که پیرو روحانی تبعیدی گشتندهرچند که وی از مخالفین حقوق زنان در زمینه ی حق رای بود.!امام خمینی وقتی این جنبش فعال زنان را دیدند در مصاحبه ای که در اردیبهشت 1357 (می1978) با نشریه ی لوموند داشتند به طور واضح وروشن برای جذب حمایت زنان به سوالی  که درباره ی زنان ایرانی  از ایشان پرسیده شده بود اینگونه پاسخ دادند:"و اما زنان  اسلام هیچ گاه مخالف آزادی آنان نبوده است بر عکس اسلام مخالف آن است که به زن همچون شی نگریسته شود اسلام شان ومنزلت را به او باز می گرداند.زن مکمل مرداست زن ومرد هردو آزادند تازندگیشان را خود انتخاب کنند اما رژیم شاه درصدد است تا جلوی آزاد شدن زنان را با انداختن آنها در ورطه ی بی بندوباری بگیرد. اسلام برعکس زنان را سرفراز می کند این رژیم آزادی زنان را مانند مردان گرفته است."
به همین خاطر زنان بیشتر تشویق شدند که در خیابانها تظاهرات کنند و چادرها را بر سر بیندازند(حال به هر دلیلی چه از نظر اعتقادی چه از نظر عدم شناسایی از سوی ساواک)وشعارهایی به طرفداری ازآیت الله خمینی سر دهند در حالی که خواهان به دست آوردن حقوق سیاسی اقتصادی اجتماعی شان نیز بودند.
آیا آنها ا فریب خورده بودند؟
باید گفت آری آنهم چه فریب بزرگی چراکه در تدوین اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی  که مادر تمامی قوانین کشورمان است حقوق سیاسی اجتماعی زنان کاملن نادیده گرفته شده است.

 در قلمرو خانواده جرم وجنایت اشتغال سیاست به طور آشکار زن ومرد از حقوقی یکسان بر خوردار نیستندوآن حقی که می بایست برابر با مردان نصیب زنان گردد کاملن نقض شده است !.زنان در ایران نمی توانند رئیس جمهور شوند.زنان در ایران نمی توانند قضاوت کنند. دیه زن نصف مرد است ودربیشتر موارد شهادت زن برای اثبات جرم قابل قبول نیست.در برخی موارد شهادت دوزن برابر با شهادت یک مرد است.دیه ی عضوی از اعضای بدن زن که در جریان ضرب وجرح و تصادفات ناقص می شود درموارد معینی نصف دیه مرد است.دختران پس از پایان 9 سالگی داری مسوولیت جزایی می شوند اما پسران 6سال پس از آنها یعنی بعداز پایان 15 سالگی.زنان و مردان فقط در دادخواهی برابرند نه دادرسی.!
تمامی این موارد که  نشاندهنده ی نقض آشکار حقوق بشر درمورد زنان ایرانی می باشددر طول تاریخ ایران سبب گشته زنان بیدار ایرانی البته نه همه ی آنها به طور کامل بلکه جماعتی از این قشر به نمایندگی از همجنسان خود به دفاع از حقوق از دست داده یشان برخاسته اند.اما با آمدن انقلاب اسلامی زنان ایرانی بسیاری از حقوقی راهم که فعالان پیشین جنبش زنان در طول تاریخ برای زنان  ایرانی زنده کرده بودند راهم دوباره از دست دادند.
وهمین سبب گشت جنبش زنان که حرکتش به نسبت کند بود کندتر گردد. به عنوان مثال اگرچه در روز 17 دی به نوعی حقی مانند حجاب  از زنانی که خواهان باحجابی بودند گرفته شد اما سبب گشت آنهایی که خواهان کشف حجابند به خواسته شان برسند.این حرکت درباره ی حجاب می توانست سیر تکاملی خود را طی کند و به جایی برسد که زن ایرانی به عنوان یک انسان صاحب اختیار خود مختار باشد که حجاب برسر داشته باشد یا نه.
اما پس از انقلاب کار به نحوی صورت گرفت که حجاب اجباری شد درست برعکس آنچه که در 17 دی انجام شده بود.یعنی در هر دو زمان به نوعی حق انتخاب از زن به عنوان یک انسان گرفته شد یا زن را مجبور به بی حجابی کردند ویامجبور به باحجابی!!!!
ویا تلاشی که پیش از انقلاب صورت گرفته بود تا اینکه بالاخره سن ازدواج دختران را پس از قرن ها از 9 سالگی به 17 سالگی افزایش دادند اما پس ازانقلاب دوباره سن ازدواج دختران از 9 سالگی آغاز گشت ودوباره فعالان حقوق زن (شیرین عبادی و مهرانگیز کار... ) مجبور گشتند آنچه را که همکاران پیشینشان در سالهای پیش با زحمت بسیار بدست آورده بودند را دوباره به دست بیاورند.

اینها اشکالاتی است که در کندتر شدن حرکت زنان برای احقاق حقوقشان تاثیر زیادی داشته است. این اشکالات زمانی برطرف می گردد که فعالان جنبش زنان قدر آنچه را که پیشینیانشان در زمینه ی حقوق زن بدست آورده بودند را بدانندوسعی در تکمیل آن داشته باشند.حال این حق واقعی که  خدا به بنده اش ارزانی کرده ولی بدست قدرتمداران دیکتاتور در کشور گرفته شده می خواهد بدست هرگروهی زنده گشته باشد. مهم آنست که حقی از حقوق پایمال گشته بدست آمده و می بایست در حفظ و نگهداری این حقوق مکتسبه تلاش شودتا وقت وزمان مصروف کارهای تکراری نگردد.

ماه اسفند که برابر با ماه مارس میلادیست به ماه زن لقب گرفته !درایران در ماه زن بیش از همیشه شاهد نقض آشکار حقوق زنان بوده ایم. خاطره تلخ ۸ مارس سال ۲۰۰۶ کاملن در اذهانمان باقی مانده امسال مخالفین احقاق حقوق زنان زودتر دست به کار شدند و آن دسته از زنان بیدار و فعال جامعه که سازمان دهندگان خوب جنبش زنان می باشند را به خیال آن که هر یکروز هم که قلم پر اثر این نازنینان نتواند صفحه ای را با واقعیات سیاه کند غنیمت است..

مگر خواسته ی این زنان چه بوده جز اینکه خواهان برقراری برابری حقوق همه ی انسانها جدا از جنسیتشان در جامعه بودند.خداوند بشر را  آزاد ومختار آفریده وهمه ی انسانها باهم برابرند وحق گرفتنی است پس ای زنان ایران به پا خیزید وحقتان را بگیرید !  

+ نوشته شده در Fri 9 Mar 2007ساعت 11:0 AM توسط مهرو ملالی |


FREE WOMENS RIGHT DEFENDERS
Uploaded by farshad                             

دستگیری فله ای نشانه ای ازدور جدیدی ازسرکوب است

سایه سیاست بر مسائل اجتماعی زنان

 اين زنان ترسناك

تارهایی شادی ومحبوبه وژیلا کسی به آزادی تبریک نمی گوید!

جنبش زنان و سناریوهای بدیل در قرن بیست و یکم

تجربه زنان ايران در روز جهانى زن ضرب وشتم، احضاريه، زندان

تجمع هشتم مارس مقابل مجلس به خشونت كشيده شد

15 نفر ديگر از زنان بازداشت شده آزاد شدند

پلیس تجمع ۸ مارس را پراکنده کرد

تجمع روز جهانی زن!

تفتيش خانه سارا لقماني يک روز پس از آزادي از زندان

 

تجمع مسالمت آمیز زنان که قرار بود ساعت ۲ امروز در مقابل مجلس برگزار شود، با دخالت نیروی انتظامی به درگیری کشیده شد.قرار است مراسمی به همین منظور ساعت 5 بعدازظهر در محل سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) برگزار شود.

 

 

+ نوشته شده در Thu 8 Mar 2007ساعت 5:22 PM توسط مهرو ملالی |

                                       ستم بر زن ممنوع!         

دست کم ۳۶ نفر از فعالان جنبش زنان در برابر دادگاه انقلاب بازداشت شدند به گزارش ادوار نيوز اسامي بازداشت شدگان به شرح ذيل است:

نوشين احمدي خراساني- پروين اردلان- ناهيد کشاورز- محبوبه حسين زاده- محبوبه عباسقلي زاده- نيلوفر گلکار- پرستو دوکوهکي- مريم ميرزا- مريم حسين خواه- ناهيد جعفري- مينو مرتاضي- فاطمه گوارايي- شهلا انتصاري- سوسن طهماسبي- آزاده فرقاني- ژيلا بني يعقوب- ناهيد انتصاري-آسيه اميني- شادي صدر- ساقي لقايي- ساغر لقايي- الناز انصاري- سارا ايمانيان- جلوه جواهري- زارا امجديان- زينب پيغمبرزاده - نسرين افضلي- مهناز محمدي- سميه فريد- فريده انتصاري- رضوان -مقدم- سارا لقماني

تجمع آرام زنان در جلوی دادگاه انقلاب به خشونت کشیده شد

تجمع برگزار شده از سوی فعالان جنبش زنان توسط پلیس امنیت تهران به خشونت کشیده شد.

جزییات دستگیری صبح امروز فعالان جنبش زنان

بازداشت دستکم 36 نفر ار فعالان جنبش زنان در جریان تجمع در برابر دادگاه انقلاب

احمدی نژادیسم علیه حقوق زنان

دستگيري گسترده زنان در برابر دادگاه انقلاب  فعالان جنبش زنان به اداره مفاسد برده شدند!

زنان، خطرناک‌تر از شهرام جزایری!

تصاویر بازداشت شدگان 1

تصاویر بازداشت شدگان 2

حدود 30 تن از اعضای خانواده های بازداشت شدگان تجمع صبح امروز در برابر دادگاه انقلاب برای پیگیری وضعیت فرزندان و همسرانشان به اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی نیروی انتظامی( ساختمان وزرا) مراجعه و بدلیل عدم پاسخگویی ماموران امنیتی-انتظامی در این محل متحصن شده اند. گروهی دیگر از این خانواده ها نیز در برابر این ساختمان تجمع کرده اند.

 گفته می شود بازجویی از افراد بازداشت شده در ساختمان وزرا ادامه داشته و قرار است این افراد صبح فردا به دادسرای انقلاب فرستاده شوند . بدین شکل بازداشت شدگان احتمالا امشب را در اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی نیروی انتظامی که محل نگهداری مجرمین مفاسد اجتماعی است در بازداشت خواهند ماند.

مرضیه مرتاضی لنگرودی فعال ملی مذهبی ، فعال حقوق زنان و همسر دکتر حبیب الله پیمان دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز بازداشت شد. به گزارش خبرنگار ادوارنیوز خانم مرتاضی در تجمع صبح امروز فعالان جنبش زنان در برابر دادگاه انقلاب بازداشت شده است. همچنین خانم فاطمه گوارایی دیگر فعال ملی مذهبی نیز در این تجمع بازداشت شده است .

                             کمپین  آزادی فعالان آزادی حقوق زنان                        

                             کمپين رهايي فعالان جنبش زنان از زندان                           

                                      شب زندان مبارکتان                  

                               آزادی 8 تن از فعالین جنبش زنان از زندان                         

                                                     

                                                      

                                                       

+ نوشته شده در Sun 4 Mar 2007ساعت 2:20 PM توسط مهرو ملالی |

وقتي آخرين پست سايت فرناز را خوندم يه حس بسيار بدي  وجودم را فرا گرفت .  احساس گناه   بهم دست داد که چرا من  نتونستم در ميان آنها باشم و فقط آنها بايد  درد را  از نزديک ببينند ولي  کمي که به خودم آمدم ديدم نه  من هم دردم گرفت  با آنکه باتومي بهم اصابت نشده بود.   واين بدترين دردي  بود که  مطمئنم   تا وقتي  زنده ام جايش در دلم بد جوري ميمونه .بغض گلوم شکسته شدو اشکهايم گوله گوله ريخته شدن روي کيبورد کامپيوترم قلبم تير ميکشيد  هرچي مطلب  رو ميخوندم  به خودم ميگفتم واي بر ما واي بر ما . اين  دولت مهرورزي عجب مهري نثار زنان ايراني  کرد آنهم در روزي که  روز زن بوده. روز زن! روز زن ! اصلن اينايي که بانو سيمين بهبهاني و فيروزه مهاجر  نازنين رو با باتو م کتک زدند ميفهمن زن  کيه؟ انسانيت چيه؟   نه به خدا نميفهمن اگر ميفهميدند حرمت بانو سيمين وفيروزه ي عزيز را نگه ميداشتن نه بخاطر شخصيت شاعر بودن يا مبارز بودن  آنها بخاطر سن  بانوسيمين که  جاي مادر يا مادربزرگشون بود  ويا بخاطر حرمت استاد بودن  فيروزه مهاجر وبخاطر حرمت زن بودن آندو. ديگه بخدا اينا پا روي همه چي گذاشتن . نکردن حداقل حفظ ظاهر بکنن و توي اين روز جهاني که تو دنيا روز زن نام گرفته دست به خشونت عليه زن نزنند. چي بگم والا . ولي اينو خوب ميدونم که  خشونتي که اين بي ادبان مرتکبش شدن نشانه ي پيروزي ما زنان بوده چون  اونا اصلن حرف زدن بلد نيستن  چون اگر بلد بودند  دست به چوب وچماق و بي دهني نميزدند . اين رفتارها و حرکات زشت اينها نشون داد که در برابر ما زنان  زبون و ناچيزند وپيروزي را ما بدست آورده ايم. واين پيروزي را به فرناز  و مريم ومنصوره وپروين وتمام دختران و زناني که  آن روز بدرا از نزديک ديدند  شاد باش ميگم  و اميدوارم هر زن ايراني بداند جايگاهش فراتر از آنيست که به او القا شده.....

        

+ نوشته شده در Fri 10 Mar 2006ساعت 3:52 AM توسط مهرو ملالی |

در کشورهايي مانند کشور ما ايران که قوانين مدون ونوشته شده هستند يک "قانون مادر" وجود داردکه ساير قانونگذاريها متاثر از اصول آن" قانون مادر "مي باشند.  عنوان اين قانون مادر   در کشور ما قانون اساسي است. که در مقدمه ي آن بارها بر اسلامي بودن جز جز اصولش تا کيد شده است.حقوق ما زنان ايراني هم از آن مبناي اسلامي بودن قوانين بي نصيب نمانده.در مقدمه ي قانون اساسي قسمتي بنام "زن در قانون اساسي" وجود دارد که در آن استحکام بنيان خانواده را به زن نسبت داده و حکومت اسلامي را موظف دانسته که امکانات لازم براي مستحکم بودن بنيان خانواده را در اختيار زن قرار دهد. ولي پس از اينکه مقدمه ي قانون اساسي تمام ميشود و وارد اصول آن ميشويم ميبينيم همين حکومت اسلامي دانسته يا ندانسته اختيارات ابتدايي انسان بودن را هم از زن گرفته چه برسد به اينکه بخواهد امکاناتي راهم  در اختيارش بگذارد. و در برخي از اصول هم که  زن ومرد را برابر در کنار هم گذارده اين امر را مشروط بر انطباق باموازين اسلامي دانسته است. در اينجا برخي از قوانینی  که  مربوط به حقوق زن ميشود را بيان ميکنم. در اصل بيستم قانون اساسي آمده است که:(( همه ي افراد ملت  اعم از زن ومرد يکسان در حمايت قانون  قرار دارند و از همه ي حقوق انساني  سياسي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلامی بر خوردارند)).هر انسان واقع بيني که در ايران زندگي کرده باشد  ميتواند منصفانه قضاوت کندکه اين اصل شعاري بيش نيست. زيرا زنان ايراني نه تنها  مانند مردان در حمايت قانون قرار ندارند بلکه ميتوان گفت اصلا از حمايت  قانون بر خوردار نيستندکه مصداق اين تبعيضها و نابرابريها را در  همين قانون اساسي ميتوان مشاهده کرد و همچنين در مواد ديگر قوانين مانند قانون مجازات اسلامي و قانون مدني و... که متاثر از همين قانون اساسيند. ادعاي اين اصل قانون اساسي بر برابري حقوق انساني زن ومرد کاملا مردود است زيرا  آنقدر ديدگاه قانونگذار نسبت به زن ناچيز بوده که اي کاش اين اصل را هم هيچ موقع وضع نميکرد.  اگر کودک تحت هر عنواني پدر را از دست دهدچه به دليل  فوت پدر  ويا طلاق والدين    مادر هيچ گونه ولايتي بر کودک نخواهد داشت زيرا قانون اصطلاحي بنام ولايت قهري  را بيان کرده که اين ولايت فقط منسوب به پدر و جد پدريست. ومادر هيچ حقي نخواهد داشت.وبر اساس قوانين اسلامي مادر ماشين جوجه کشي اي بيش نيست!

ماده۲۲۰قانون مجازات اسلامي "پدر يا جد پدري که فرزند خود را بکشد قصاص نمي شود وبه پرداخت ديه قتل به ورثه ي مقتول و تعزير محکوم خواهد شد."حال اگر مادر مرتکب قتل فرزند شود بايد قصاص شود ولي پدر  ويا جد پدري فقط بادادن ديه مشکل را حل ميکنند.

در ماده ۱۰۴۳ قانون مدني  آمده است که :نکاح دختر بالغه اگرچه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به اجازه ي پدر وجد پدريست.... در اينجاهم ميبينيم که ولايت قهري حاکم است درنگاه اول خود دختر حتي اگر ۵۰ سال هم داشته باشد اجازه ندار که سر خود ازدواج کند ودر نگاه بعدي  اگر به اجازه معتقد باشيم اين اجازه از ناحيه مادر اگر صادر شود  بي اثر خواهد بود. يعني در اينجا هم ناديده گرفتن حقوق انساني زن چه در مقام دختر و چه در مقام مادر کاملا مشهود است...

ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامي:هر گاه مردي همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبي مشاهده کند و علم به تمکين زن داشته باشد مي تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتي که زن مکره باشد فقط مرد را مي تواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح در اين مورد نيز مانند قتل است.عکس اين قضيه  به هيچ وجهي مصداق نخواهد داشت  ميدانيد چرا؟؟؟؟؟؟ چون از نظر قانونگذار اسلامي قوانين ما اين فقط مرد است که عاطفه و احساس  و حس حسادت در او هست  نه زن پس اگر زن مردش را در حال زنا با ديگري ببيند حق هيچگونه برخوردي را قانونگذار به او نداده است....زن تحت شرايط خاصي حق طلاق دارد ولي مرد بي دليل هم ميتواند زن را طلاق دهد.......

در اصل بيستم قانونگذار ادعاي برابري حقوق سياسي  زن ومرد را هم دارد ولي  وقتي زن مي خواهد قاضي شود   قوانين اسلامي مانع از اين امر ميشوند و زن را ناقص العقل خطاب ميکنند و به او انگ احساساتي بر خورد کردن را ميزنند.  اگر کمي دقت کنيم  ضدو نقيضها را کاملا ميبينيم که در جايي که به نفع مردان باشد مردان با احساس و عاطفه اند و احساس چيز خوبيست ودر جايي که به نفع زنان باشد  زنان با احساسند ولي احساس چيز بسيار بديست!!!!!!!!!!   زن ايراني حتي نميتواند کانديداي رياست جمهوري شود چه برسد به اينکه بخواهد خود رييس جمهور شود. پس ادعاي برابري سياسي حقوق زن و مردهم ديديم شعاري بيش نبوده...

تا زماني که اين تبعيضات بيجا رفع نشود بايد شاهد اين ناهنجاريهاي اجتماعي در جامعه باشیم که بديهي ترينش طلاق و فرار دختران و روسپي گريهاي روز افزون است.آنقدر  حقوق زن در قوانين اسلامي ايران  پايمال گشته است  که دیگر وقتی برای  بررسی  حقوق زنان در  ۳۶ کشور  دیگرجهان  که   مورد تبعیض جنسیتی قرار میگیرند را  پیدا نمی کنیم...

                             "   هشتم مارس روز جهانی زن بر تمامی زنان جهان مبارک باد"

                   

+ نوشته شده در Wed 8 Mar 2006ساعت 10:25 PM توسط مهرو ملالی |

کسي که به زن ترحم مي کند از قدر او مي کاهد.کسي که پليدي هاي جامعه را به زن نسبت مي دهد به او ستم مي کند. کسي که خوبي هاي زن را نتيجه خوبي هاي خود مي داند وبدي هاي اورا نتيجه بدي هاي خود ـ ادعايي بي شرمانه دارد اما کسي که زن را همانگونه که خدا آفريده مي پذيرد عدالت را در مورد او روا داشته است...
+ نوشته شده در Wed 9 Nov 2005ساعت 7:17 PM توسط مهرو ملالی |

 روسپیگری که یکی از اصلی ترین شاخصهای سنجش شرایط اقتصادی اجتماعی و اخلاقی در یک جامعه محسوب می گردد در کشور ما رو به رشد است این رشد را تا همین چند وقت پیش مسوو لان انکار می کردند اما زمانی فرا رسیده است که دیگر کسی یارای انکار شدنش را ندارد...

در جامعه اسلامی که روابط جنسی باید براساس شرع باشد بالا رفتن سن ازدواج بدین مفهوم است که در این جامعه فاصله بلوغ جنسی و ازدواج و تشکیل خانواده مشروع ومشکلاتی همچون طلاق و فساد جنسی زیاد می گردد.

در سالهایی که روسپی گری رشد می کرد و نهادینه میشد مردم میدیدند ابتدا در پستوها وپس کوچه ها وسپس در خیابان و در پارک ها و اماکن عمومی دیگر "تن فروشی وتن خری" زشتی خود را از دست می دهدو صو رتی عادی به خود میگیرد. مردم واقعیت را میدیدند ولی چون سکانداران کشتی قدرت می گفتند:ان شاء الله "گربه" است مردم هم ناگزیر بودند بگویند: ان شاء الله "گربه" است!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی این فساد گربه نبود غولی بود که مدام در حال رشد است... در این زمان بود که قدرتمداران با چهره های عبوس به وجود روسپی گری اعتراف کردند ولی وجود این غول را به عواملی نسبت دادند که آدمی از این همه سفسطه بافیها یشان در شگفت می ماند.

روسپی گری و روسپی خری همیشه وحتی در با تقواترین جامعه ها بوده وهست ولی در مقیاسی نا مرئی و نا پیدا... ضعف اخلاقیات در رشد این پدیده قابل انکار نیست اما فاجعه زمانی رخ میدهد که جامعه فقیراست و نابرابری درآن بیداد میکند در اینجاست که دیگر اخلاقیات فدای این نابرابریها میگردد...

در کشور ما ایران ریشه روسپی گری همین نابرابری ها می باشد.

گروهی از این روسپی گرها زنان خیابانی هستند که من وشما شاهد علنی آنها در مجامع عمومی هستیم که فقر وتنهایی ـ بیهودگی ـ بیکاری و عدم پذیرش از سوی اجتماع آنهارا در خیابانهای بی انتهای پر از گرگ رها می کند.خیابانهایی پر از چراغ و اتومبیلهایی با بوقهای ممتد آلودگی...

گروه دیگر روسپی گرها از خانواده هایی که سلامت پیکرآنها زیر سوال است بیرون می آیند خانواده هایی بی سواد و بیکار واغلب فقیر که جز به سیر کردن شکم و دست یافتن به پول از آسان ترین راهش به چیز دیگری فکر نمیکنند...

برخی از آنها در گذشته مورد آزار جنسی قرار گرفته اند و عداه ای محصول طلاق و جرم والدینشان می باشند...

این مساله از هرکجا ریشه گرفته و بدان شاخ وبرگ داده شده است تاکنون به از هم پاشیدگی خانواده های بسیارو نابسامانی های اجتماعی فراوان انجامیده است .هنگام آن رسیده است که مسوولان بیش از پیش در فکر ریشه کن کردن آن برایند چون زنان به عنوان عامل اصلی شکل دهنده به پیکره خانواده وبهترین وسیله برای دستیابی به اهداف بالا می باشندو حیف است که به خاطر بی عدالتی ها و نا بربری های اجتماعی اینگونه قربانی گردند......

 

 

+ نوشته شده در Thu 3 Nov 2005ساعت 12:26 PM توسط مهرو ملالی |