
چیستا یثربی در بیست و هفتم مهر ماه 1347 در تهران به دنیا آمد. وی تحصیلات خود را در رشته روان شناسی تا مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه الزهرا ادامه داد. یثربی همچنین فارغ التحصیل روزنامه نگاری از یونیسف نیز می باشد. فعالیت های وی حوزه های مختلفی از جمله شعر ، تئاتر، نمایشنامه نویسی، ترجمه و ... را در بر می گیرد.
وی فعالیت هنری خود را از سال 68 به عنوان منتقد سینما و تئاتر در مطبوعات آغاز کرد و اولین تئاتر خود را با عنوان "فردا بهار است شاید" به کارگردانی اعظم بروجردی به روی صحنه برد. وی از طرفداران نظریه تئاتر درمانی است و در حوزه های هنرهای نمایشی ، تئاتر درمانی و مدیریت آموزشی در دانشگاه تدریس کرده است. از آثار وی در حوزه ی تئاتر می توان به سرخ سوزان، شعبده، طلسم، دخترک شب طولانی، تونل وحشت و پشت شب اشاره کرد.
او از آندسته از زنانی است که از مرز های متوسط بالا رفته اند. از روز مرگی ها از سطحی نگر ی ها....فراتر از تمامی خوب بودنها گشت هم دختر خوب وهم همسر خوب وهم مادر خوب اما همانند فروغ زنی تنها شد.
برایش آرزوی تندرستی وشادمانی وکامیابی دارم.
آثار چاپ شده ی وی عبارتند از:
1- سلام به ناممکن، مجموعه شعر، نشر افق،1376
2- راحیل، نمایشنامه، معائنت فرهنگی جهاد دانشگاهی،1377
3- آبی کوچک عشق، گزینه اشعار عاشقانه ی جهان، نامیرا،1378
4-دخترک شب طولانی، نمایشنامه، مرکز نشر دانشگاهی، 1378
5-عشق در زمان ما، سه قصه ی کوتاه روانشناختی، نامیرا،1379
6- دو زن و دو مرد در آکواریوم، نمایشنامه، نامیرا،1379
7- باغ وحش رویایی، سیلور استاین، ترجمه، نامیرا،1379
8- مهمان سرزمین خواب، نماشنامه، مرکز نشر دانشگاهی،1379
9- آبی کوچک آرامش، ترجمه ی اشعار آئین دائو، نامیرا،1379
10- شاهزاده ی سرزمین عشق، اگزوپری، ترجمه، نامیرا،1379
11-عشق زنان سنگی، گونتر گراس، ترجمه، نامیرا،1379
12-رمئو پرنده است و ژولیت سنگ، ترجمه، نامیرا،1379
13-سلام خانم لوپز، مجموعه داستان، نامیرا،1381
14-تئاتر درمانی و اصول آن، ترجمه، قطره،1381
و...

خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من...
در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در تهران متولد شد. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمنالممالک از شاعران روزگار ناصری بود.
مشیری دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامهنگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.
مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.
او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نامهای بابک و بهار از او به یادگار ماندهاست.
مشیری سالها از بیماری رنج میبرد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در سن ۷۴ سالگی درگذشت.
پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازهای را در آغاز دهه هفتم زندگیاش پیش بگیرد.
«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران، / برسان سلام ما را»
گزارشی از خاوران
طبق برنامه اعلام شده امروز به خاوران رفتیم. جمعیت زیادی نیامده بود. نیروهای انتظامی و امنیتی سراسر جاده خاوران را به اشغال خود در آورده بودند و اجازه عبور به طرف گلزار را نمی دادند. هرکس اصرار و اعتراض می کرد، او را می گرفتند و بعد از گرفتن کارت شناسائی اش وی را رها می کردند. از تجمع خانواده ها به شدت جلوگیری می کردند. خانواده ها در فاصله ای دورتر در به صورت جمع های پراکنده در اطراف خودروهای خود دورهم جمع شده بودند. موتورسوارها گاه گاهی به خانواده ها هجوم می آوردند و سعی می کردند با اذیت و آزار آنها را پراکنده و از محل دور کنند. خیلی از خانواده ها نیامده بودند. یکی از مادران می گفت جمعی از مادران ، همسران و خواهران جان باخته گان را در یکی دو هفته اخیر به اطلاعات احضار کرده اند و بعد از بازجوئی از آنها، تهدید شان کردند که سالگرد برگزار نکنند و به خاوران نروند. به تعدادی هم تلفن ردند و تهدید کرده اند، اگر در مراسم سالگرد در خاوران حضور یابند و یا مراسم برگزار کنند، آنها مسئول هراتفاقی خواهند بود که در خاوران رخ دهد. شنیدم که با افراد سرشناسی نظیر ناصر زرفشان تماس گرفته اند و آنها را هم از رفتن به خاوران منع کرده اند. من و اعضای چند خانواده گل هائی را که با خود آورده بودیم، بعد از آنکه از رفتن به خاوران ناامید شدیم، در کنار جاده روی هم قرار دادیم. گروهی بعد از ما در آنجا ماندند که شاید بعد از آنکه ماموران رفتند، بتوانند به خاوران بروند. در ضمن، درب اصلی خاوران هنوز قفل است و کسی اجازه ندارد در روزهای عادی هم از این درب به گلزار وارد شود. هفته گذشته چند تن از خانواده ها به خاوران رفته بودند و بر سرمزار عزیزان شان گل گذاشته بودند. برای ورود به خاوران باید از درب بالا، از طریق گورستان بهائیان به آن وارد شد. گقته می شود تمام درختانی که در خاوران کاشته بودند خشک شده است.
م. ع برای کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)
۶ شهریور ١۳٨٨ برابر با ۲۸ اوت ۲٠٠٩
امروز ،بهشت زهرا و خاوران اما با هم سرود آزادی می خوانند.....
زنده یاد محمد حقوقی
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم
"احمد شاملو"
ستون به سقف تو می زنم
اگرچه با استخوان خويش
دوباره می بویم از تو گُل
به ميل نسل جوان تو
دوباره می شويم از تو خون
به سيل اشک روان خويش
دوباره، يک روز روشنا
سياهی از خانه مي رود
در این روز یعنی بیست وهشتم تیرماه ۱۳۸۸ برای شما بزرگوار، آرزوی تندرستی وآرامش می کنم وامیدوارم همه ی ما به آرزوی بزرگمان که برایش می جنگیم ومبارزه می کنیم که همان آزادی ایران است دست یابیم.


اسماعیل فَصیح (زاده: اسفند ۱۳۱۳) در تهران) نویسنده داستان ایرانی است. پس از تحصیلات عالی در آمریکا به ایران برگشت و از سال ۱۳۴۲ درشرکت ملی نفت ایران در مناطق نفت خیز جنوب به کار پرداخت و در سال۱۳۵۹ با سمت استادیار دانشکده نفت آبادان بازنشسته گردید.
شراب خام (۱۳۴۷)
دل کور (۱۳۵۱)
داستان جاوید (۱۳۵۹)
ثریا در اغما (۱۳۶۳) ترجمه انگلیس در لندن (۱۹۸۵)، ترجمه عربی در قاهره (۱۹۹۷)
درد سیاوش (۱۳۶۴)
زمستان ۶۲ (۱۳۶۶) ترجمه آلمانی (۱۹۸۸)،
شهباز و جغدان (۱۳۶۹)
فرار فروهر (۱۳۷۲)
باده کهن (۱۳۷۳)
اسیر زمان (۱۳۷۳)
پناه بر حافظ (۱۳۷۵)
کشته عشق (۱۳۷۶)
طشت خون (۱۳۷۶)
بازگشت به درخونگاه (۱۳۷۷)
کمدی تراژدی پارس (۱۳۷۷)
لاله برافروخت (۱۳۷۷)
نامهای به دنیا (۱۳۷۹)
در انتظار (۱۳۷۹)
گردابی چنین حایل (۱۳۸۱)
تلخکام (۱۳۸۶)
این نویسنده بزرگ ایرانی بیست وپنجم تیر ماه ۱۳۸۸ در سن ۷۵ سالگی در بیمارستان شرکت نفت جان به جان آفرین تسلیم کرد.
یادش زنده باد
به جست و جوی تو
بر درگاه ِ کوه میگریم،
در آستانه دریا و علف.
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ئی
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.
. . . . . . . . . . . .
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟
***
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است.-
و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد.
پس به هیئت گنجی در آمدی:
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است!
***
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
- متبرک باد نام تو -
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را...
احمد شاملو

رشید یاسمی در ۲۹ آبان ۱۲۷۵ در قصبه گهواره از توابع کرمانشاه به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در کرمانشاه به پایان برد و مختصری از فرانسه و عربی آموخت. درسال ۱۲۹۲ شمسی دوره متوسطه را تمام کرد. ابتدا در وزارت فرهنگ و بعد در وزارت دارایی و سپس در دبیرخانه دربار مشغول به کار شد. رشید در انجمن دانشکده با محمد تقی بهار، سعید نفیسی، عباس اقبال، سیدرضا هنری، ابراهیم الفت و دیگران همکاری میکرد.
عضو " انجمن ادبی ایران " شد و نخستین تألیف خود را در احوال "ابن یمین فریومدی" شاعر سلسله سربداریان، انتشار داد.
سلسله مقالات انتقادی در روزنامه "شفق سرخ" مینوشت. از سال ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰، مقالات و اشعار او در جراید و مجلات ایران، نوبهار، آینده، تعلیم و تربیت، ارمغان، مهر و فرهنگستان منتشر شد. دراین مدت انگلیسی را آموخت و زبان پهلوی را از "هرتسفلد" فرا گرفت.
درسال ۱۳۱۳، پس از تأسیس دانشگاه تهران ، رشید یاسمی به سمت استاد تاریخ اسلام در دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی تدریس میکرد. او بعدها به عضویت فرهنگستان ایران در آمد و در سال ۱۳۲۲ با گروهی به همراه عضویت علی اصغر حکمت و ابراهیم پور داوود به هند مسافرت کرد. درسال ۱۳۲۴ برای مطالعه به فرانسه رفت و پس از دوسال به ایران بازگشت. در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۰ در سن ۵۷ سالگی درگذشت.
"کجای جهان بگذارمت
تا زیبا تر شود آنجا
........"
بیست ونهم آبان سالروز در گذشت منوچهر آتشی گرامی باد.

بیستم مهرماه روز بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی بزرگترین غزلسرای ایران زمین است.تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگر چه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ پژوهان شعر او را پایه گذار سبک هندی میدانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.
حافظ واشعار او نه تنها نزد ایرانیان محبوب وآشناست بلکه شعر حافظ به دهها زبان در تمامی دنیا ترجمه شدهاست و بزرگانی همچون نیچه وگوته در باره او چنین گفته اند:
میخانهای که تو برای خویش
پیافکندهای
فراختر از هر خانهای است
جهان از سر کشیدن مییی
که تو در اندرون آن میاندازی،
ناتوان است.
پرندهای، که روزگاری ققنوس بود
در ضیافت توست
موشی که کوهی را بزاد
خود گویا تویی
تو همهای، تو هیچی
میخانهای، مییی
ققنوسی، کوهی و موشی،
در خود فرو میروی ابدی،
از خود میپروازی ابدی،
رخشندگی همهی ژرفاها،
و مستی همهی مستانی
- تو و شراب؟
"نیچه"
حافظا، در غزلهایت میشنوم
که شاعران را بزرگ داشتهای.
بنگر که اینک پاسخی فراخورت میدهم:
بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگداشتِ اوست.
"گوته"
از فروردین ماه ۱۳۸۳ ماهنامه ای با عنوان حافظ منتشر می شد که علاوه بر سایر موضوعات سیاسی اجتماعی... به صورت تخصصی درباره ی حافظ وغزلیات آن بحث می کرد ونویسندگان برجسته ای در این باره می نوشتند که متاسفانه در شهریور ۱۳۸۵ این ماهنامه ی وزین را توقیف نمودند.
واعظان کاین جلوه در محراب ومنبر می کنند چون به خلوت می روند خود کار دیگر می کنند
روزگار حافظ هم مانند زمانه ی ما روزگار زهد فروشی و ریاورزی بود و حافظ سرسخت و بی باک به مبارزه با این مرض پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود جهانی آرمانی و انسانی آفریده. او یک رند آزاد اندیش بود به گونه ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده است:
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
ای مهربان
بیا
به سراغ دانستن
روان شویم
به رفتار رود
و بگذریم
از آبادی های بی نام و دور
و بریزیم
از آبشارهای بلند نور
تا اگر فردا
وقت رفتن بود
قدحی آب باشیم
در لب تشنگی کودکان خیره در سراب
شعر از ناهید عباسی
.........اي كاش به آنجا رسيده باشم كه رهگذران، بر سنگ گورم،شاخه گلي بگذارند و از كنارم همچنان كه زيز لب به شادي آواز مي خوانندبگذرند؛ و اين آرزويي شخصي نيست. اين « اي كاش» را براي همه ي مسافران اين سفر محتوم مي خواهم...
حاليا، بانوي من!
به آغاز سخن باز مي گردم: يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت. با آخرين كلام. با آخرين سفر. اما آمرانه و ملتمسانه از تو مي خواهم كه در آن روز، همه ي؛ آنچه را كه در اين عريضه به حضورت معروض داشته ام به خاطربياوري _ كلمه به كلمه، جمله به جمله _ و نه به ظاهر بل در باطن نيز بر افسردگي خويش صادقانه غلبه كني.
به ياد داشته باش كه از تو بغض كردن و خود خوردن و غم فرو دادن و در خلوت گريستن و در جمع لبخند زدن نمي خواهم. اين سفر را باور داشتن و براي راهي شاد و راضي اين سفر، دستي شادمانه تكان دادن مي خواهم.
بگو: آيا اين درست است كه ما به خاطر كسي شيون كنيم، بر سر بكوبيم، جامه عزا بپوشيم، ماتم بگيريم و به ختم بنشينيم كه از ما جز خنده بر رفته ي خويش را توقع نداشته است؟
اينك احساس و اقرار مي كنم كه آرزويي مانده است _ آرزويي بر آورده نشد؛ و آن اين است كه تو را از پي مرگم اشك ريزان و نالان و فرياد زنان و نفرين كنان نبينم، همچنان فرزندانم را، دوستانم را، ياران و هم انديشانم را...
"از چهلمین نامه ی شادروان نادرابراهیمی به همسرش فرزانه منصوری"
گیله مرد
از انتهای یک روستای کهنه ی جا مانده از اعصار ِ بر باد رفته
که عاشقان
خالصانه در راه عشقش جان باخته بودند
گذشته بود
از آن روستا
که زمانی صوفیان بزرگ
صوفیانه بر دریاهای عشقش قدم زده بودند
و از کنار قلعه یی که زرتشت پیامبر
خسته
به دیواره اش تکیه داده بود
و گریسته بود
و از کنار مخروبههای قصر حسن لو
و دیواری که جام زرین حسن لو همچون رؤیای یخ در کویر مرگ
جای خالی اش را بر دیوار نهاده بود
گذشته بود
تا به دریایی از گل برسد
که در آن هیچ قایقی تاب نیاورد.. .....
((از رمان یک عاشقانه ی آرام))
روانش شاد باد
کسانی که از خواندن داستان های کوتاه لذت می برند پیشنهاد می کنم حتمن به وبلاگ خرزه سری بزنند.
فروغ در ظهر ۱۴ دیماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانیتبار به دنیا آمد.
فروغ با مجموعه های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.
بعد از نیما یوشیج فروغ در کنار احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونههای برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید.
۱2 سال پيش از مرگش، اولين شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد و همان هفته بود که صدها هزار نفر با خواندن شعر بی پروای او با نام شاعری تازه آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسيد و آثارش هواخواهان بسيار يافت؛ و در همان روزها بود که يکی از شاعران معروف، او را در بی پروایی و دريدن پرده رياکران با حافظ تشبيه کرد و نوشت: «که اگر در قدرت کلام هم به پای لسان الغيب برسد حافظ ديگری خواهيم داشت. فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.
ازدواج با پرویز شاپور
فروغ در سالهای ۱۳۳۰ با پرویز شاپور نویسنده ایرانی که ظاهراً پسرخاله وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج به خاطر دخالتهای نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. پرویز شاپور و فروغ فرخزاد، در نامهها و نوشتههای خویش از کامیار، با نام ”كامی” یاد میکردند. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامهنگاریهای عاشقانهای داشت. این نامهها به همراه نامههای فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامههای وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر گردید.
سفر به ایتالیا
پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخزاد، براي گريز از هياهوی روزمرگی، زندگی بسته و يکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در اين سير و سفر، کوشيد تا با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانهاش به سختی میگذشت، به تأتر و اپرا و موزه میرفت. وی د ر این دوره زبان ايتاليايی و همچنین فرانسه و آلماني را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنايیاش با فرهنگ هنری و ادبی اروپايی، ذهن او را باز کرد و زمينهای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.
آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ
آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد.
در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب میکند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا میشود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر میدهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز میسازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان میدهد. در زمستان همان سال خبر میرسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر میکند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت میکند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد میدهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش میشوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گستردهای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.
در سال ۱۳۸۱، ناصر صفاریان سه فیلم مستند با نامهای جام جان، اوج موج و سرد سبز درباره فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده است. همچنین در این فیلم عکسهای منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده است.
او همیشه زنی تنها بود......

ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده ها ت
زیر آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پک
جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه ه ای دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابنک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک
و بشنو ای آشنا
که می بینی همه روزه در ساعت عصر; آفتاب می رود
ماه بیرون آمده نیز رفتنی است
اما
در وقت های پسینه ی شب
آنجا در غروب خورشید
چراغی را از روشنایی بر می دارند
واین جا در غروب ماه
چراغی را از تاریکی
آنجا رفتن آفتاب در میان هیاهوی زندگی است
و اینجا رفتن ماه
در سکوت تاریک قلب شب است
ودر خاموشی مرغان ومستان
می بینی
که رفتن ماه غم انگیز تر است
آری افول مهتاب غم دیگری دارد
این برای آنها که می بینند
مرگ زنده است
وبرای آنها که می شنوند
زنده ی مرگ است
چرا فقط به پدر؟
چرا فقط به مادر؟
مرگ مهتاب را به همه ی در تاریکی نشستگان تسلیت بگوییم
به همه ی آن هزاران دل
که ناگهان چون کودکان عقرب زده در خود پیچیدند
به همه ی آنها
که سقوط سنگین ترین چلچراغ ها را دیدند
در رنگین ترین مهمانی ها
به همه ی آنها که می گویند
کاش همه چیز را گم کرده بودیم
ونه این را....
"شعر از مفتون امینی"
منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم
لیک
ای ندانم چون و چند ! ای دور
تو بسا کاراسته باشی به ایینی که دلخواه ست
دانم این که بایدم سوی تو آمد ، لیک
کاش این را نیز می دانستم ، ای نشناخته منزل
که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه
یا کدام است آن که بیراه ست
ای برایم ، نه برایم ساخته منزل
نیز می دانستم این را ، کاش
که به سوی تو چها می بایدم آورد
دانم ای دور عزیز ! این نیک می دانی
من پیاده ی ناتوان تو دور و دیگر وقت بیگاه ست
کاش می دانستم این را نیز
که برای من تو در آنجا چها داری
گاه کز شور و طرب خاطر شود سرشار
می توانم دید
از حریفان نازنینی که تواند جام زد بر جام
تا از آن شادی به او سهمی توان بخشید ؟
شب که می اید چراغی هست ؟
من نمی گویم بهاران ، شاخه ای گل در یکی گلدان
یا چو ابر اندهان بارید ، دل شد تیره و لبریز
ز آشنایی غمگسار آنجا سراغی هست ؟
گفتی که:«کاش چون تو مرا، ای دوست!
گویا، زبان شعرو سخن می بود
تا قصه ساز آتش پنهانم
شعر شکفته بر لب من می بود»
گویم به پاسخ تو که:« ایا هست
«شعری ز چشم های تو زیبا تر؟
«یا من شنیده ام ز کسی هرگز
«حرفی از آن نگاه، فریباتر؟
«دریای سرکشی ز غزل خفته است
در آن نگاه خامش دریا رنگ
یک گوشه از دو چشم کبود تست
ای آسمان روشن مینا رنگ»
«ای کاش بود پیکر من شعری
تا قصه ساز بزم شبت می شد
می خواندی و چو بر دو لبت می رفت
سرمست بوسه های لبت می شد»
«می مرد کاش بر لب من آن شعر
کاو شرح بیقراری ی ِ من می گفت
اما چو دیدگان تو چشمانم
در یک نگه هزار سخن می گفت»
شعر از بانوی غزل ایران "سیمین بهبهانی"
"گه ملحد وگه دهری وکافر باشد
گه دشمن خلق وفتنه پرور باشد
باید بکشد عذاب تنهایی را
مردی که زعصر خود فراتر باشد"
شعر از دکتر "محمدرضا شفیعی کدکنی"
صادق هدايت : ديدار به قيامت ما رفتيم و دل شما را شكستيم همين
در آستانهي سالروز درگذشت نويسنده ، مجموعهي كارتپستالهاي صادق هدايت بهچاپ ميرسد
صادق خان : هنوز هم گاز بهترین روش است !
« ادبیات با قهوه » یا صادق هدایت به چه کافه هایی می رفت ؟
روي جاده ي نمناك » سروده ای از مهدی اخوان ثالث در رثاي صادق هدايت

"من به مهماني دنيا رفتم:
من به دشت اندوه ,
من به باغ عرفان,
من به ايوان چراغاني دانش رفتم,
رفتم از پلهي مذهب بالا,
تا ته كوچهي شك
تا هواي خنك استغنا
تا شب خيس محبت رفتم....."
۱-" ای کاش وقتی به دوردست ها می روی خودت را همراه نبری."
۲-"وقتی به دور دست ها می روی برای شنیدن صدای پایت بار سفر می بندم."
3-"وقتی نیستی در حاصل جمع انتظارها روزگار می گذرانم."
۴-"صدای پایت آنچنان گوش نوازاست که تادر خروجی زندگی بدرقه ات می کنم."
5-"باد پاییزی پرنده ای راکه روی درخت خزان زده سرود نوبهاران می خواندبه نقطه ی دوردست تبعید کرد"
"می گویند شخصی می خواست برود زیارت یکی از اهل قبور. در مسیرش هرچه گشت گلفروشی پیدا نکرد. دوتا کمپوت خرید وبرد روی قبر آن مرحوم گذاشت."
"وصیت کرده ام سنگ قبرم راپشت و رو بگذارند تا بتوانم با مطالعه ی نوشته های آن اوقات فراغتم را پرکنم."

تو كه با يك لبت هزاران خنده بر لبها جاري ميساختي چگونه توانستي اينگونه گريه هايمان را دربياوري؟
وقتي خبر بسته شدن هميشگي ديدگانت از دنيا را شنيدم اشكهايم آنچنان جاري گشت كه هنوز آثارش بر چشمهايم هويداست. ميبايست گفت:"روزگار غريبيست نازنين"
عمران صلاحي طنز نويس وشاعر گرانقدر كشورمان در حالي كه هنوز دههي پنجاه عمرش را به پايان نرسانده بود ديده از دنيا بربست وما با رفتنش آينه اي ديگر از اجتماعمان را از دست داديم.درگذشت غم انگيز و باورنكردنياش را به تمامي دوستدارانش تسليت ميگويم.روانش شاد باد....
نخستين روز ماه مهر ششمين برگ از تقويم ديواري اتاقم را ورق زدم ودر هفتمين برگ از آن چهره ي مهربان و دوست داشتني تورا ديدم.امروز كه دومين روز از ماه مهربان مهر مي باشد هفتادوپنجمين سالروز قشنگ چشم گشودنت به دنياست.دنيايي كه با آمدنت به آن آتشي در آن به پا كردي. دنيايي كه براي تو بسيار كوچك بود وتو براي آن بسيار بزرگ.
"منوچهر آتشي"نازنينم! امروز براي تولدت تورا كنار كدامين سنگ تنها ببينم؟
اي كاش بودي ومي ديدي كه:
"اسب سپيد وحشي" براي تولدت چه پايكوبي اي مي كند!
فانوس هاي دريايي چه هلهله اي بر پا كرده اند!
خاك چه آوازي مي خواند!
ماهي هاي جنوب برايت چه مهماني بزرگي گرفته اند!
نخل هاي تنگستان بمناسبت تولدت چه خرماهاي شيريني به بار آورده اند.
اي كاش بودي و مي ديدي كه:
همه ي آنها براي بوسيدن دست آرام ومهربانت وديدگان بزرگت صف كشيده اند وهيچ نمي دانند كه خودت براي جشن هفتاد وپنج سالگيت حضور نداري......
"نام تو اگرچه بهترين سرود زندگيست
من تورا
به خلوت خدايي خيال خود :
((بهترين بهترين من)) خطاب مي كنم
بهترين بهترين من!"
سي ام شهريورماه هشتادمين سالروز تولد "فريدون مشيري" را به تمامي دوستدارانش شادباش مي گويم.اگرچه خودش جسما در پيش ما نيست اما يادوخاطره اش هميشه با ماست...

سالشمار زندگی سرشار از احساس و هنــــــــــر "استاد شهریار "بمناسبت یکصدمین سالگرد تولدش:
۱۲۸5(شهريور)--در شهر زيباي تبريز در محله ي بازارچه ميرزا نصرالله چشم هاي زيبايش را به جهان گشود.
1290--در مكتبخانه تحصيلات ابتدايي را آغازنمود و با قرآن و حافظ آشنا گشت.
1292--با "حبيب ساهر" آشنا شد و دوستي اش را آغاز نمود ...
1294--نخستين شعر فارسي اش را چنين سرود:((من گنه كار شدم واي به من مردم آزار شدم واي به من))
1299--(اسفند) جهت ادامه ي تحصيل به تهران مهاجرت كرد ودر منزل "اكرم السلطنه" اقامت نمود.
1300--به مدرسه ي دارلفنون رفت -- تخلصش را از "بهجت"به "شهريار" با تفاءل از ديوان حافظ شيرازي تغيير داد .در همين سال با "ابوالحسن صبا" و"سيد عبدالكريم اميري فيروزكوهي" آشنا شد.
1302از مدرسه ي دارالفنون با معدل 01/13فارغ التحصيل شد و تحصيلات عاليه اش را در مدرسه ي طب شروع كرد.
1305--چاپ اولين اثر با نام "صداي خدا" به صورت جزوه با مقدمه ي ملك الشعراي بهار.
1306 توسط دوست بسيار نزديكش "ابوالقاسم شهيار" با "قمرالملوك وزيري" آشنا شد ودومين اثرش را به نام" مثنوي روح پروانه" با مقدمه ي "پژمان بختياري"به چاپ رسانيد.
1307-- در مجالس "احضار روح" كه توسط دكتر "ثقفي " در حرم حضرت عبدالعظيم بر پا مي شدشركت نمود.
1308--دوست صميمي اش "ابوالقاسم شهيار" درگذشت و سبب افسردگي شديد روحي شهريار شد وهمين موجب ترك تحصيل او گشت.
1310 سومين اثرش را با عنوان " كتابچه" با مقدمه ي بزرگاني چون "سعيد نفيسي" "ملك الشعراي بهار" "پژمان بختياري" به چاپ رسانيد. در همين سال به استخدام سازمان ثبت اسناد واملاك كشور درآمد.
1311--(ارديبهشت) به سمت نمايندگي اداره ي ثبت با رتبه ي يك اداري با حقوق 320 ريال به نيشابور تبعيد شد و با تبعيدي ديگري در نيشابور بنام "كمال الملك" آشنا گرديد.
1312--از نيشابور به مشهد منتقل گرديد و دوستي اش را با "گلشن آزادي" و "محمود فرخ"آغاز نمود
1313--پدر ش(حاج ميرآقا خشكنابي) كه وكيل دادگستري بود را از دست داد واورا در شهر قم دفن نمودند به همين جهت شعر( ديدي منت گذاشته ام بي پسر پدر) را سروددر همين سال بودكه در جشن هزاره ي فردوسي در شهر طوس شركت كرد.
1314--به تهران بازگشت و با "فاضل"و"لطف الله زاهدي" آشنا شد .ديوان شعريش را تجديد چاپ نمود.
1315(فروردين)--با كمكهاي بي دريغ "حاج اسماعيل امير خيزي" به استخدام بانك كشاورزي درآمد.
1316جهت ديدار با خانواده به تبريز بازگشت.
1317 در اين سال بود كه بحرانهاي روحي اش به اوج رسيد.
1319--محافل ومجالس صوفيه و احضار روح را ترك كرد(در سكوت نيمه شب مرغ حقم هويي زند)
1320--اولين ديدارش با "نيما يوشيج" اتفاق افتاد.
1323-- با "حبيب سماعي" آشنا شد.
1324--در نخستين كنگره ي نويسندگان ايران به رياست"ملك الشعراي بهار" شركت كرد.
1326--دوستي اش را با هوشنگ ابتهاج (ه الف سايه) آغاز نمود.
1329--به اصرار مادر منظومه ي " حيدر بابا يه سلام" را سرود.
1331(تير) مادرش (كوكب خانم) در تهران درگذشت و اورا نيز مانند پدر در قم دفن كردند وشهريار در همين سال شعر(اي واي مادرم) را سرود.
1332-- به تبريز بازگشت و با "بيوك نيك انديش آشنا شد و دوستي اش را با او آغاز نمود..در همين سال منظومه ي " حيدر بابا" را به چاپ رسانيد و با " عزيزه خانم عبدالخالقي" كه معلم دبستان بود ازدواج كرد وهمچنين توسط بانك كشاورزي در خيابان پهلوي سابق نزديك ارك خانه اي خريد.
1333--اولين فرزندش بنام "شهرزاد چشم به جهان گشود"
1334--"ابولحسن" دومين فرزندش به دنيا آمد و فوت كرد و ودوباره در بانك كشاورزي شروع به كار كرد
1336-- سومين فرزندش به نام" مريم "متولد گشت در همين سال چهارمين جلد ديوانش را با عنوان شهريار به چاپ رسانيد.وبه مناسبت روز مولانا در دانشگاه تبريز مثنوي "مولانا در خانقاه شمس " را سرود.
1337(تير)--در تبريز براي آخرين بار با"نيما يوشيج" ديداري داشت( نيما غم دل گو كه غريبانه بگرييم)
1338-- چهارمين فرزندش بنام"هادي" به دنيا آمد.
1342--كتاب "منوگرافيا محمد حسين شهريار" توسط "پروفسور غلامحسين بيگدلي " در باكو به چاپ رسيد.
1343--به "خشكناب" سفر كرد آنهم با اصرار" بيوك نيك انديش"براي سرودن جلد دوم "حيدر بابا گلديم سني يوخليام" و انتشار كتاب" شهريار و حيدر بابا يه سلام تاليف"پروفسور احمد آتش" در تركيه.
1345--شعر" سهنديه" را سرود در جواب به بولود قره چورلو"سهند":(شاه داغيم چال پاپاغيم ائل داياغيم شانلي سهنديم باشي تيفانلي سهنديم) وهمچنين شركت در جشن شيراز
1346-- "حيدر بابا " و"ديوان شهريار" را با اضافه كردن مقداري شعر با عنوان مجموعه ي 5 جلدي با مقدمه ي "استاد دكتر منوچهر مرتضوي" تجديد چاپ كرد.درهمين سال با "سيد ابولقاسم انجوي شيرازي" در تبريز آشنا شد و همچنين به تهران سفر كرد ودر منزل شاعر آذربايجاني بنام" سهند" اقامت گزيد ودر آنجا با "هوشنگ ابتهاج" "فريدون مشيري" "نادر نادر پور" "استاد همايي" ... به همراه بيوك دوست نزديكش ديداري داشت.
1348--از طرف دانشگاه تبريز به وي درجه ي استادي افتخاري دادند ودر سالن شير و خورشيد "ارك" از او تجليل به عمل آمد.. شهريار در همين سال شعر( باز ياران گوهر تحسين نثارم مي كنند)
1349--به همراه بيوك دعوت مردم اروميه را پذيرفت و بدانجا سفر كرد.
1350-- به تهران سفر كرد و در منزل "سهند" اقامت گزيد ودر آنجا با " رستم علي اف " ايران شناس شوروي ديدار كرد در همين سال به مسجد سليمان دعوت شد ولي به دليل بد احوالي بدانجا سفر نكرد.
1351--دومين كنگره ي سراسري شعر ايران در تبريز به رياست شهريار تشكيل شد.كه بعدها اين كنگره از طرف شاعران نوپرداز تحريم وسبب ايجاد جنجالي بزرگ گشت.
1352--به اصرار "دكتر جواد هيات"به تهران مهاجرت كرد.
1353-- "عزيزه خانم" همسر شهريار فوت كرد واورا همچون پدر ومادر شوهرش در قم دفن كردند.
1355--شهريار به تبريز بازگشت به همان منزلش در كوي مقصوديه. در همين سال حيدربابا به زبانهاي مختلفي در دنيا ترجمه شد و به شهرت جهاني رسيد.
1356--شهريار دوران گوشه گيريش را آغاز نمود...
1361(فروردين)--در كنگره ي شعر از شهريار به مناسبت هشتادمين سالگرد تولدش در دانشگاه تبريز تجليل به
عمل آمد كه استاد شهريار نيز آن را "تجليل تحميلي لقب داد" و شعر ( يك روز پيل مورچه كردند زير پاي امروز نيز مورچه را پيل مي كنند) را سرود...
1365--سفر يكماهه اي به اسكو داشت بخاطر بمباران هاي تبريز.
1366 --كسالتها ومريضيهاي استاد به اوج رسيد وسبب گشت او 4 ماه در بيمارستاني در تبريز بستري گردد وبيوك نيك انديش آن يار هميشه همراه پرستاري دلسوز بود براي استاد. در بيمارستان شهريار آخرين شعرش را با چنين سرود:( ياران چرا به خانه ي ما سر نمي زنند آخر چه شد كه حلقه بدين در نمي زنند)
1367-- شهريار در 12 فروردين در منزل دخترش شهرزاد در حالي كه بيمار بود با "استاد دكتر منوچهر مرتضوي "
ديداري داشت. بيماري شدت يافت و شهريار به بيمارستان "مهر" منتقل شد كه در آنجا " مهدي اخوان ثالث" "مفتون اميني"" فريدون مشيري" "سيمين بهبهاني" "لطف الله زاهدي" " دكتر شفيعي كدكني" به ديدار استاد آمدند.
1367--(27 شهريور) استاد شهريار در سن هشتادودوسالگي در بيمارستان "مهر" تهران در اثر بيماري مزمن ريه ونارسايي قلبي روي از نقاب خاك بركشيد و به ديار فاني شتافت واورا در روز 29 شهريور نه در كنار پدرومادر وهمسرش در قم بلكه در مقبره الشعراي تبريز در جوار مرقد بزرگان علم و ادب هماي تبريزي خاقاني و شرواني واسدي طوسي و... به خاك سپردند.
روانش شاد باد
منابع و مآخذ:
۱-"كاويان پور احمد".(زندگاني ادبي و اجتماعي استاد شهريار )تهران نشر اقبال ۱۳۷۵
۲-ماهنامه ي شماره ۱۸ "حافظ" ص ۸و۹ نوشته ي "محمد تقي سبكدل
۳ (ديوان استاد شهريار جلد ۱و۲و۳ ) تهران ۱۳۳۹نشر كتابخانه ي خيام
دقيقا جمعه ي هفته ي پيش كه۱۷شهريور بود رفتم سراغ سالنامه هاي سالهاي ۱۳۵۸ـ۱۳۵۷روزنامه ي اطلاعات تا ببينم در مورد ۱۷ شهريور چه مطالبي در آنها نوشته شده.همينطور كه برگهاي آن سالنامه ي بسيار سنگين را ورق ميزدم با مصاحبه ي "اوريانا فالاچي "روزنامه نگار ايتاليايي كه با آيت الله خميني بنيانگذار انقلاب اسلامي انجام شده بود روبرو شدم و آن را كه در كتابي ديگر خوانده بودمش دوباره خواندم.نمي دونم بار قبل كه كتاب گفت وگوهاي" اوريانا فالاچي" ۱را خوانده بودم دقيقا كي بود فکر کنم سال۱۳۸۳ بود. متن مصاحبه با امام خميني در روزنامه ي اطلاعات بسيار كاملتر از آني بودكه در كتاب یادشده خوانده بودم. اين روزنامه نگار ايتاليايي بخاطر گفت وگو هاي تاريخي اش با شخصيت هاي تاريخي و سياسي شهرتي جهاني پيدا كرد .صراحت و جسارتي كه در پرسشهايش از شخصيت هاي سياسي به کار می برد سبب گشت ديگر كمتر سياستمداري زير بار گفت وگو با او كه زني عدالتخواه چه در عرصه ي سياست چه در عرصه ي اجتماع بود برود.او علاوه بر "امام خميني "با" محمدرضا شاه پهلوي " "مهندس بازرگان" " سرهنگ قذافی " "یاسر عرفات" "شارون ""لخ والسا "" راکووسکی" و... مصاحبه هایی بسیار خواندنی انجام داده بود.کتابهای زیادی از او به چاپ رسیده که من "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد"رادر بین آنها بسیار دوست دارم.اوریانا فالاچی روزنامه نگار ایتالیایی محبوب من و خیلی های دیگر در تاریخ چهاردهم سپتامبر ۲۰۰۶ در سن ۷۷ سالگی بر اثر بیماری سرطان در شهر زیبای فلورانس چشم از جهان بربست. یادش زنده باد
۱ـانتخاب و ترجمه غلامرضا امامی
مسافر !
"خزر" آنقدر عميق نبود
كه غرقت كند
"البرز" آن وقت كه به مهر خم مي شدي
قامت بوسه بر پيشانيت مي يافت
آسمان
-آسمان اصلا" بزرگ نبود
كه به خاطر سيبي قهر كرد
و زمين
هنوز
آغوش گرمت را باور نكرده است
اما
امان از "كليه هاي" حقير
كه ميزبانت نكردند !"

شيون فومني به عنوان يكي از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلي و بومي گيلكي كه داشت در بستر فراموشي قرار مي گرفت سينه به سينه تا آنسوي مرزهاي كشورمان اشاعه و ارائه نمود و جاودانه اش گردانیدو از سوي ديگر در حوزه شعر فارسي با انتشار مجموعه هاي زيادي با ارائه قالبهاي معمول و مرسوم شعر فارسي از شاعران تأثير گذار و تواناي شعر معاصر به شمار مي رود.
شيون فومني از شاعران مردمي و نامي شعر ايران همواره مورد احترام،ادب وتوجه همگان در طول حيات پربار ادبي اش بوده است و شعرش در جاي جاي كشورمان مورد استقبال و اقبال عموم مردم از گيلك زبانان تا فارسي زبانان و ... قرار گرفته. مي توان از وي بعنوان استثنائي ترين شاعر خطه ي شمال نام برد. در اين ميان چه در زمان زندگي اش با حضور وي و چه در زمان حيات آسماني اش در شهرها و استانهاي مختلف كشورمان و همچنين برخي از كشورهاي جهان شاهد برگزاري مراسم ها، يادمانها و بزرگداشتهاي ويژه شيون فومني بوده ايم
او در بيست وسوم شهريورماه 1377 پس از يک دوره بيماري مزمن کليوي و انجام پيوند کليه در يکي از بيمارستانهاي تهران روي از نقاب خاک کشيد.
آرامگاهش در بقعه سليمانداراب رشت بنا به وصيتش در کنار سردار بزرگ ميرزا کوچک جنگلي است.
يادش زنده باد

فرهاد آخرين صداي خسته دلهاي به ناحق شكسته بود فرهاد تنها واژهايست كه مرا به ياد مرد بودن و
مردانه زيستن ميانداز فرهاد سكوتي سرد است در صداي زمخت يك انسان ......
در يك واژه فرهاد يعني اعتبار از دست رفته خوانندگان انقلاب.
روانش شاد باد.
از بهار حظ تماشايي نچشيديم
كه قفس
باغ را پژمرده مي كند.....
دوم مرداد سالمرگ احمد شاملو گرامي باد.
سیمین بهبهانی از بانوان غزلسرای ایران است.
سیمین بهبهانی فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) و نبیره حاج ملا علی خلیلی تهرانی است. پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمانهای متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند. مادر سیمین بهبهانی نیز از شاعران زمان خود بود و بنابر این سیمین در محیطی ادبی به دنیا آمد و رشد یافت.
سیمین بهبهانی از زنان پیشرو و سنت ستیز معاصر است که در زمینه حقوق بشر و حقوق زنان نیز فعالیت میکند و در کانون نویسندگان ایران نیز فعالیت دارد.
او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزنهای بیسابقه به "نیمای غزل" معروف است. برخی از معروفترین غزلهای او با این ابیات آغاز میشود:
شلوار تاخورده دارد مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش نگاهش، یعنی تماشا ندارد
و
دوباره میسازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو میزنم، اگرچه با استخوان
کشتی بی معناست
مرگ کشتی ها اما در در یاست
بدون باورها
انسان بی معناست
مرگ آدمی اما
در انجماد باورهاست"!
ما نی
بازتاب هم این گونه نوشت.
" روزگــــــــــار غریبیست نازنـــــــین"
چند خطي از كتاب ((بار ديگر شهري كه دوست ميداشتم)) كه بسيار زياد دوستش دارم را مينويسم:
"هليـــــــــــــــــا! بدان كه من به سوي تو باز نخواهم گشت. تو بيدار مينشيني تا انتظا رپشيماني بيافريند. بگذار تا تمام وجودت تسليم شدگي را با نفرين بياميزد زيرا كه نفرين بي رياترين پيام آوردرماندگي است" صفحه ۱۰
در اينجا زندگينامه اين مرد دوست داشتني را از زبان همسر محترمش مينويسم:
((نادر ابراهیمی در [چهاردهم] فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران بهدنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكدهی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی به درجهی لیسانس رسید.
او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.
ارایهی فهرست كاملی از شغلهای ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغلهای او بوده است: كمككارگری تعمیرگاه سیار در تركمنصحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحهبندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجرهی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتابهای كودكان، مدیریت یك كتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و ...
در تمام سالهای پركار و بیكار یا وقتهایی كه در زندان بهسر میبرد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانهیی برای شب” بهچاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقالهی تحقیقی و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرندهی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنكه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شده است.
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسهی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آنها صرف كرد؛ ولی چنانكه باید، شناخته و بهكار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهیی خود را در زمینهی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسهی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش دربارهی خلقوخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیدهی آسیا” و ”ناشر برگزیدهی نخست جهان” را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.
ابراهیمی در زمینهی ادبیات كودكان، جایزهی نخست براتیلاوا، جایزهی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزهی كتاب برگزیدهی سال ایران و چندین جایزهی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسندهی برگزیدهی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی ”آتش بدون دود” بهدست آورده است.
نادر ابراهیمی در زندگی پرفرازونشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشتههای مختلف ورزشی را تجربه كرده، یكی از قدیمترین گروههای كوهنوردی بهنام ”اَبَرمرد” را بنیان نهاده و در توسعهی كوهنوردی و اخلاق كوهنوردی، تاثیرگذار بوده است.
نادر ابراهیمی در حال حاضر كه ۷٠ سال دارد، به علت بیماری در منزل استراحت می كند، بیماری اش آرام آرام در حال بهبود است. امید كه بتواند انبوه كارهای ناتمامش را كه شامل تحقیقات، داستانهای بلند و كوتاه و فیلمنامه می شود، به پایان برساند.))
ای بشارت فریاد!
امشب خروس را
در آستان آمدنت
سر بریده اند!
"ه.ا.سایه"
براي دنياي ما بسيار بزرگ بود . دنياي ما گنجايشش را نداشت .
"به نزدیک رهی ـ خاک ((فروغ)) است
تو گویی آن همه شهرت دروغ است
پس از ((عصیان))((اسیر))افتاده بر خاک
مغاکی تنگ با ((دیوار ))نمناک
((تولد ـ دیگر))و مرگش دگر بود
ولی از این تولد بی خبر بود
که میــــــلادی دگر باشد پس از مرگ
روان ها را سفر باشد پس از مرگ....
فروغ نازنینم روانت شاد باد...
فصلنامه نگاه نو را خریدم .منوچهر آتشی از روی جلدبا لبخندی مهربان دستی برایم تکان داده بود.دلم برایش تنگ شد چون دیگه منوچهر آتشی ای درین جهان نیست که برایم از اسب سپید وحشی از سیب تلخ از آواز خاک از خنجرها و بوسه ها و پیمان ها بگوید. از آهنگ دیگر گفته بود اما نگفته بود آهنگی دیگر نیز خواهد سرود... ا
تو این شماره از مرتضی ممیز "پدر گرافیک ایران" نوشته بود . نگاه نو در ۴ شماره قبل بسیاراز مرتضی ممیز نوشته بود وعکس اورا هم برروی جلد شماره ۶۴ زده بود. البته در آن موقع هنوز گرافیک ایران سایه ی پدر را بر سر داشت....

همین طور که صفحات را ورق میزدم و میخواندم به صفحه ی خبر سازان رسیدم .خدای من!زنده یاد محمود مشرف زاده "م.آزاد"هم جز خبرسازان بود . به عنوان یکی از شاعران مطرح معاصراز هیات داوران پنجمین جایزه بیژن جلالی شایسته دریافت جایزه گشته بود. درست مانند منوچهر آتشی که چند روز پیش از درگذشتش به عنوان چهره ماندگار معرفی گشته بود.چه خوب که تا حدی از این دو نازنین از دست رفته در زمان زنده بودنشان سپاسی هرچند کم به عمل آمده بود.

غلامحسین ساعدی یکی از همسایگان صادق هدایت در" آرامگاه پرلاشز"هم جز خبرسازان بود بخاطر سالروز مرگش که دوم آذر ماه بوده....

منوچهر نوذری بزرگمرد رادیو و تلویزیون و دوبلاژ ایران . همونی که چهره ی مهربانش نخستین چهره ی نمایش داده شده در جعبه تلویزیون بود هم خبرسازشده بود.نه بخاطر قدردانی از وی که حق زیادی بر گردن عرصه ی رادیو و تلویزیون و دوبلاژ ایران داشته بلکه بخاطر خبر در گذشتش.!! ایکاش از اوهم سپاسی هرچند نا چیز ذر زمان حیاتش به عمل می آمد...

مهین اسکویی هم خبر ساز بود نه بخاطر "خواستگاری سه خواهرش" ونه بخاطر "خانه ی عروسکش بلکه اوهم بخاطر فروبستن دیدگانش بر دنیا!.

فرامز پایور هم بخاطراینکه به عنوان چهره ای ماندگار انتخاب شده بود خبر ساز گشته. او نیز بیمار است خداوند اورا برایمان نگه دارد و آوای مضرابهای سنتورش همیشه گوشمان را نوازش دهد.

با خوندن صفحه خبرسازان دیدم که این نازنینان دیده بر بسته از دنیا همه خبر از رفتن وتمام شدن نسلی دادند که دیگرمانند هیچیک را نخواهیم یافت.
امروز صبح "م.آزاد "را به امامزاده طاهر بردند تا به همسایگی فریدون مشیری و احمد شاملو و حمید مصدق و محمد مختاری و... در بیاید. روان همگیشان شادباد.

"به تماشای بهار
به تماشای بهاری که زمین را به تماشا می خواند
چشمهایش را بست
ودر اندیشه ی من زورق سبزی که به آتش ها آراسته بود
به زمستان پیوست"
م. آزاد
بعداز ظهر خبردار شدم که محمود مشرف زاده ملقب به م. آزادچشم از جهان فروبست.این خبر را نه ااخبار ساعت ۱۴ نه ساعت ۱۹ نه ساعت ۲۱ ونه ۱۰ شامگاهی شبکه سه ـ هیچیک اعلام نکردند بازهم به رادیوهای بیگانه....
م.آزاد شاعر و پژوهشگر خوب کشورمان جان خود را آزاد ساخت تا به یاران از پیش رفته اش بپیوندد. درست ۶۰ روز پس از چشم فروبستن شاعر اسب سپيد وحشی "منوچهر آتشی" م.آزاد هم دیدگانش را برای همیشه بر روی دنیا بست و رهسپار یاران نازنینش گشت.
وی در ۱۸ آذرماه سال ۱۳۱۲ در تهران چشم به جهان گشودو در سال ۱۳۳۴ نخستین آلبو م شعریش"دیار شب" را با مقدمه ی احمد شاملو به چاپ رساندودر سال ۱۳۳۶ از دانشگاه ادبیات تهران فارغ التحصیل شد. او علاوه بر شاعر بودن از مترجمان ومنتقدان خوب کشورمان محسوب میگشت.از آثار دیگرش میتوان به ۱ـ آیینه ها تهی است ۲ـ قصیده بلند باد ۳ـبا من طلوع کن ۴ـ بهار زایی آهو ۵ـگزینه اشعار ۶ـ پریشاندخت شعر (زندگی وشعر فروغ) ۷ باید عاشق شدو رفت ۸ـگل باغ آشنایی.... اشاره نمود.روانش شاد باد.
"فاتح شدم
خود را به ثبت رساندم
خودرا به نامی در یک شناسنامه مزین کردم
وهستی ام به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد۶۷۸صادره از بخش ۵ سکن تهران."
دفترهاي شعر
درفش كاويان تهران 1340
كاوه نيما 1343
آبي خاكستري سياه تهران 1344
در رهگذر باد و آبي خاكستري سياه فرمند 1349
دو منظومه امير كبير 1352
از جداييها تهران 1357
سالهاي صبوري تهران 1369
... تا رهايي مجموعه آثار نشر نو 1369
تقديم به روان پاکش:
تو را صدا كردم
تو عطر بودي و نور
تو نور بودي و عطر گريز رنگ خيال
درون ديده من ابر بود و باران بود
صداي سوت ترن
صوت سوگواران بود
ز پشت پرده باران
تو را نمي ديدم
تو را كه مي رفتي
مرا نمي ديدي
مرا كه مي ماندم
ميان ماندن و رفتن
حصار فاصله فرسنگهاي سنگي بود
غروب غمزدگي
سايه هاي دلتنگي
تو را صدا کردم
تو رفتي و گل و ريحان تو را صدا كردند
و برگ برگ درختان تو را صدا كردند
صداي برگ درختان صداي گلها را
سرشك ديده من ناله تمنا را
نه ديدي و نه شنيدي
پرن تو را مي برد
برن تو را به تب و تاب تا كجا مي برد؟
و من حصار فاصله فرسنگهاي آهن را
غروب غمزده در لحظه هاي رفتن را
نظاره مي كردم
گلچين روزگار داغ عزيزاني چون سياوش كسرايي فريدون مشيري حميد مصدق احمد شاملو و... را در دل من و ديگر دوستداران اين نازنينان گذارد وديروز خبردار شدم يكي ديگر از با ا حساسترين شاعران ايران زمين هم از بين ما رفت و ما را تنها وسوگوار كرد.....
درگذشت منوچهر آتشي شاعر ومترجم بزرگ كشورمان را به همه ادب دوستان تسليت مي گويم.
كارنامه زنده ياد منوچهر آتشي:
۱ـآهنگ ديگر ۲ـآواز خاك ۳ـ ديدار در فلق ۴ـوصف گل سوري ۵ـ گندم و گيلاس ۶ـ چه تلخ است اين سيب
۷ـحادثه در بامداد ۸ـ زيباتر از شكل قديم جهان
ترجمه كتابهاي:۹ـ فونتامارا(ايگناتسيو سيلونه)۱۰ـ لنين(مايا كوفسكي)۱۱ـدلاله (تورنتون وايلدر)
يك تكه از شعر ((در امتداد ني لبك وخدا)) از زنده ياد منوچهر آتشي رامناسب ديدم كه در اينجا بياورم:
روي كدام سنگ نشسته اي تو
با كي يكي شده اي؟
تا خيز بزنم
من هم از پاياب همين كوكب
به سمت حضور بدوي تو ـ و
با تو يكي شوم؟
( روانش شاد باد)
"هرچه شد از سبحه وسجاده شد
بي سبب رسواي عا لم باده شد...."