تبليغاتX
دختری از ایران
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود

به گردابی چو می‌افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود

دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود

ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود

هنر بی‌عیب حرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کی سایلی بود

بر این جان پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته‌دان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

خواجه حافظ شیرازی

+ نوشته شده در Wed 20 May 2009ساعت 11:15 PM توسط مهرو ملالی |

پنجشنبه های تنهایی دلگیری اش برای من کمتر از جمعه ها نیست.امروز قرار بود با دریا ومینا بریم خرید اما نمی دونم چرا جواب تلفنشونو ندادم.دیشب هم یاسی منو تو یاهو مسنجر گیر آورد وگفت که کجام گفتم تهران گفت بیا امشب مهمونیه علی هستش .هرچی بهت زنگ زده فقط آهنگ عیدانه ی کلاه قرمزی رو می شنیده وتو جواب نمی دادی . گفتم باشه میام. البته دروغ گفتم که دیگه اصرار نکنه بلافاصله علی خودش زنگ زد قبولیشو تبریک گفتم واو گفت منتظر هست که برم برای مهمونیش.

من نرفتم چون منتظر یه تلفن بودم تلفنی که برام حقایقی را روشن کرد هرچند ناراحت کننده اما مفید.به نینا زنگ زدم وباهاش دردل کردم.دندان درد هم امانم رو برده بود.

کلافه ی کلافه ام. دیشب اول خواب دیدم آقاجانم که ۷سال پیش فوت کرده بود دوباره فوت کرده. بعدش خواب دیدم عمه ی بزرگم فوت کرد. بعدش خواب دیدم خودم از یک ساختمان بلند پرت شدم ومردم.شاید به خاطر این آشفتگیها با مینا ودریا نتونستم برم خرید.ساعت ۲ به مهسا زنگ زدم گفتم مهسا من این خوابهارو دیدم اونم گفتم واای مهرو منم پریشب خواب دیدم آقاجان مرده اینقدر گریه کردم که نگو.من بهش گفتم مهسا من خواب مرگ خودم وعمه ی بزرگمان را هم دیدم.گفت خوب امروز برو بهش یه سر بزن. گفتم باشه. بی تاب بودم به خانه یمان زنگ زدم کسی جواب نداد. زنگ زدم موبایل بابام گفت ما باغ هستیم گفتم بابا یه سر برو سر مزار آقاجان من دیشب خواب بد دیدم بابام هم گفت منم دیشب خوابهای بدی دیدم.

من آشفته ام من پریشانم من هیچ نمی فهمم.من یک آدم شکست خورده هستم که هربار که میام بلند شم بدجور می افتم زمین.

دلم می خواد هرروز با استاد فریدون صدیقی کلاس داشته باشم سر کلاس آنقدر به آدم انرژی خوب می دهد که تمامی مشکلاتم را فراموش می کنم.

من خودم رو گم کردم خیلی وقته........من هیچ کجا آرام وقرار ندارم...... من تنهام هرچند دور وبرم شلوغ باشد.

+ نوشته شده در Thu 14 May 2009ساعت 3:25 PM توسط مهرو ملالی |