تبليغاتX
دختری از ایران

امروز بیست ویکم سپتامبر روز جهانی صلح است ورنگ سفید نماد صلح ولی از بس  ظواهر دین در زندگی مردم ایران رخنه کرده در آخرین روز تابستان  مردمان  در کوچه وخیابان وکلاس ودانشگاه سر اندر پا سیاه پوش هستند . روز ۱۹ رمضان امام یکم شیعیان ضربت می خورد وروز بیست ویکم شهید می شود اما سیاه پوشان به پیشواز می روند همانگونه که در ماه محرم روز دهم امام حسین شهید می شود از روز یکم محرم مردم سیاه   می پوشند وعزاذاری می کنند. به هر حال امیدوارم آرامش وسپیدی سراسر دنیا را فرا گیرد. برای  همه ی  انسانهای جهان خصوصن کودکان عراق وافغانستان ودارفور که سالهاست رنگ آرامش را ندیده اند آرزومند صلحی پایدار خواهم بود.

+ نوشته شده در Sun 21 Sep 2008ساعت 1:58 PM توسط مهرو ملالی |

سودان كشور بسیار پهناوری است كه دارای منابع زیر زمینی و رو زمینی فراوانی است و از این رهگذر كشوری سرشار و غنی محسوب می شود، نفت آخرین ماده ای است كه درآنجا كشف شده و بر اساس داده های موجود، ذخایر بزرگی از این ماده حیاتی در گوشه و كنار این كشور وجود دارد و در صورت تجزیه این كشور می توان، بهتر از این منابع بهره برداری كرد. دارفور هم ناحیه‌ای است در غرب کشور سودان که دربرگیرندهٔ سه استان دارفور غربی، دارفور شمالی و دارفور جنوبی است و زادگاه بیش از 30 گروه قومی می باشد که همگی افریقایی و مسلمان هستند.

 در منطقه ی نفت خیز دارفور شركت های نفتی وارد عمل شدند و با وعده های رنگارنگ ،سران برخی از گروه های این منطقه را فریفتند و از این رهگذر آنها را مسلح كردند تا با استقلال منطقه ی دارفور، حضور مستقلی در آنجا داشته باشند.

 از اوایل سال 2003، سربازان دولت سودان و نمایندگان شبه نظامی بومی آنها، معروف به "جانجاوید"،  توسط دولت سودان به خدمت گرفته و مسلح شده اند، تعلیم دیده اند و حمایت می شوند. استراتژی دولت و جانجاوید، انجام حملات سازمان یافته علیه غیرنظامیان متعلق به قبایل فور، زاگاوا و ماسالیت است که تحت عنوان شورشی از آن ها یاد می شود. اگرچه نیروهای شورشی نیز مسئول حملاتی علیه شهروندان بوده اند، اما این دولت سودان و جانجاوید هستند که شدیداً مرتکب اعمال خشونت بار شده اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Tue 16 Sep 2008ساعت 11:36 AM توسط مهرو ملالی |

دیوارهای خالی اتاقم را
 از تصویرهای خیالی او پر می کنم
 خدای من زیباست
 خدای من رنگین کمان خوشبختی ست
 که پشت هر گریه
 انعکاسش را
 روی سقف اتاق می بینم
 من هیچ
با زبان کهنه صدایش نکرده ام
و نه
 لای بقچه پیچ سجاده
 رهایش
او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و
 من در نهایت حیرت
حالا
 گاه گاهی که به هم خیره می شویم
 تشخیص خدا و بنده چه سخت است
+ نوشته شده در Mon 15 Sep 2008ساعت 4:2 PM توسط مهرو ملالی |

می توانم عبور کنم از تو
 همچو ردپایی که در برف
 می توانم ذوب شوم در تو
 تمام زمین
 دو راهی پیچیده ای ست
 پر از علامت ممنوع
 و هیچ نقشه ای مرا به راه نبرده است
 همیشه اشتباه می کنم
و آن سوی هر دو راهی ساده
 تکه های سرنوشت مرا
 باد می برد

بیست وسو شهریور ۱۳۸۷ را هیچ وقت یادم نمی ره که چقدر دلم سوخت.

+ نوشته شده در Sat 13 Sep 2008ساعت 11:19 PM توسط مهرو ملالی |

 برخاستی
تن از غبار تکاندی و گفتی
باد هلهله می کرد و من نفهمیدم
 برای چه آمده بودی
 برای چه رفتی ؟
 برخاستم
 تن از غبار تکاندم و گفتم
 یادش به خیر
 باد
+ نوشته شده در Sat 13 Sep 2008ساعت 11:14 PM توسط مهرو ملالی |

به زودی مانند گذشته خواهم نوشت آنگونه که آرامم می کرد.
+ نوشته شده در Thu 11 Sep 2008ساعت 5:19 PM توسط مهرو ملالی |

فواره‌های آبی خاموش‌اند
سرد و تاریک
آن‌قدر سرد که انگار هیچ گاه گرم نخواهند شد.
دریچه‌های درخشش نور گم شده‌اند
محو شده‌اند
و غباری که به سنگینی نامردی‌ست
پنجره‌ی خورشید را که به وسعت معرفت است
می‌کشد سخت در آغوشی
که به اندازه‌ی تاریکی‌ست.
تاریکی گفتارها
ظلمت اندیشه‌ها
در سکوتی سرشار از دروغ
در سینه‌هایی بی‌فروغ
همچو دزدی می‌برد نور ستاره
می‌کشد هر چه خوبی‌ست در بن چاه گناه
می‌زند سیلی خشم تعصب بر دهان
می‌نشاند دانه‌های باطل بر ایمان!
 "بهمن بهمنانه"
+ نوشته شده در Thu 11 Sep 2008ساعت 11:12 AM توسط مهرو ملالی |

درخت افرایی دیروز

داشت رازی را می گشود

اما چیزی نگفت..............

+ نوشته شده در Thu 11 Sep 2008ساعت 2:8 AM توسط مهرو ملالی |

+ نوشته شده در Wed 10 Sep 2008ساعت 11:1 PM توسط مهرو ملالی |

ماه شهریور همیشه زودتر از مهرماه کتاب ودرس ومدرسه و... را به همراه میاره.نتایج آزمون های دانشگاهها در شهریور ماه اعلام می شود که گویا امسال این اعلام نتایج تعجب  بسیاری از دانشجویان رتبه های ۲ و۳ رقمی را بر انگیخته است.عده ای دانشجو قربانی قانونی شدند که شاید اصلن از آن بی خبر بودند حال به چرایی تصویب قانون بومی سازی باید پرداخت که هر کس بر اساس تحلیلش نظری ارایه می دهد ولی باتوجه به عملکرد دولت دکتر!! احمدی نژاد که از همان ابتدای کاندیداتوری کارها ی  عجیب غریبی می  کرد ومی کند شاید نباید توقع خوب عمل کردن از وی داشته باشیم. کشور ما یک کشور کاملن پلیسی و نظامی گردیده. مردم درآمدهایشان  با توجه به هزینه های زندگی نشان می دهد که زیر خط فقر زندگی می کنندو برق ها دو وسه نوبته قطع می گردد. فرم های یارانه ای بین مردم تقسیم کردند تا از مردم اطلاعات  بیشتری به دست بیاورند در عوض  تیتر نخست روزنامه های به اخبار انرژی هسته ای  همچنان اختصاص داده می شود. .بی کاری ، فحشا، فساد مالی در اداره ها وسازمان های دولتی کاملن مشهود است. روزنامه ها برای ادامه ی انتشارشان مجبور به خودسانسوری هستند. وزرای کابینه ی دکتر!!!احمدی نژاد یکی از دیگری  بی سوادتر وبی مدرک ونالایق می باشند.چندی پیش با یکی از دوستان نازنینم صحبت می کردم  که کاندیدای نمایندگی مجلس شده بود و وی را رد صلاحیت کرده بودند از او پرسیدم برای ریاست جمهوری دوست نداری کاندیدا بشوی؟ گفت دیگر در ایران رییس جمهور شدن بسیار بی ارزش شده است همانطور که نمایندگی مجلس ووزیر شدن. یاد حرفهای دوست دیگرم افتادم که او در مورد استاد دانشگاه شدن اینگونه می گفت. چه بر سر جامعه ایران آمد که هیچ کس  سر جایش نمی باشد.دیکتاتوری مطلق در ایران سبب فساد مطلق گشته . استفاده ی ابزاری از دین سبب دین زدگی  وبی ارزش شدن آن دسته از اعتقاداتی گشته که زمانی مردم به آنها پایبند بودند.

+ نوشته شده در Wed 10 Sep 2008ساعت 12:29 PM توسط مهرو ملالی |

سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست دیگه....................................................
+ نوشته شده در Tue 9 Sep 2008ساعت 9:23 AM توسط مهرو ملالی |

اي مردمان بگوييد آرام جان من كو

راحت فزاي هرکس؛ محنت رسان من كو

نامش همي نيارم بردن به پيش هركس

گه گه به نازگويم سرو روان من كو

در بوستانِ شادي هركس به چيدن گُل

آن گُل كه نشكنندش در بوستان من كو

جانانِ من سفر كرد با او برفت جانم

باز آمدن از ايشان ؛ پيداست ؛ آن من كو

هر چند در كمينه نامه همي نيرزم

درنامه بزرگان زو داستان من كو

هركس به خانماني دارند مهرباني

من مهربان ندارم ؛ نامهربان من كو
+ نوشته شده در Mon 1 Sep 2008ساعت 8:8 PM توسط مهرو ملالی |

 

 

 

از صبح کار داشتم برای یه معرفی نامه به کتابخانه ی وزارت امورخارجه هفت خوان رستم را باید طی کنم که فعلن پنج خوانشو طی کردم.حدود ساعت یک رسیدم خونه یه دوش گرفتم آماده شدم برم خونه خاله ی عزیزم که دختر دایی ام وبچه هاش رو هم ببینم وبرای تولد خاله جونم شیرینی خریدم و به سمت خانه یشان رهسپار شدم!!!دختر دایی ام  اینا  ساعت ۶ پرواز داشتن به سمت رشت منم پیش خودم گفتم   اگرتا وقتی هم که هواپیما پرواز کنه هم بمونیم  فرودگاه باز من وقت دارم به یه سری کارهام برسم به خاله ام گفتم منم باهاتون میام.ساعت ۵ ما فرودگاه بودیم ولی روی بلیط معلوم نشده بود کدام ترمینال باید بریم آژانس هم مارو برد ترمینال شماره ی ۴ که ساعت ۵:۴۵ فهمیدیم اشتباهی آمدیم وپرواز را از دست دادند.کلی اعصابم خورد شد چون دختر دایی ام بچه ی کوچیک داره وخیلی اذیت شد.شرکت آسمان در لیست انتظار ۴تا بلیط برامون صادر کرد اونم تا اومد کارتهای پرواز رو بده باز اون یه پرواز ساعت 7:30 رو هم از دست دادن. خلاصه تا من اومدم برسم خانه ساعت شد ۸:۲۰ قرار بود یکی از دوستانم را بعد از ۴ سال ببینم که سر نشر چشمه باهم قرار گذاشتیم وهمدیگه رو دیدیم خیلی خوش گذشت  حدود ساعت یازده ونیم رسیدم خونه. زنگ زندم به دختر خاله ام بعد به خواهرهام  اصفهان بعدش هم بابام.این هم برنامه ی امروز من بود.موبایلمم تو فرودگاه موند تو کیف خالم که فردا باید برم بگیرمش درس هم اصلن نخواندم.

دلمم از دست یه نفر خیلی پره ای کاش بدیهاش یادم بره.........دلمم برا یه نفر خیلی زیاد تنگ شده.

 

+ نوشته شده در Fri 29 Aug 2008ساعت 0:35 AM توسط مهرو ملالی |

امروز ششم شهریور بود وعطیه ی گلم مهمانی خداحافظی داره امشب برای اینکه می خواد بره اونجایی که من قرار بود ۱۰سال پیش برم ـ ایتالیاـ حالم خوب نیست که بخوام در جمع آدم های هرچند به ظاهر شاد باشم می ترسم با این روحیه شادی آنها رو بگیرم.

امروز رفتم نشر چشمه چندتا کتاب در مورد جنگ عراق خریدم.بعد رفتم دانشگاه کارهایم را تا قسمتی انجام دادم ولی متاسفانه برق رفت وادامه ی کارها موکول شد به فردا که مسوول دفتر پژوهش گفت فردا برات آماده می ذارم روی میز اگر هم نبودم خودت بردار.بعد رفتم به سمت تجریش که برم داشکده روابط بین الملل که بازهم کارم بعداز ۴بار رفتن انجام نشد.گرسنه ام بود دلمم fast food نمی خواست از نیاوران برگشتم تجریش رفتم تویه کبابی غذا سفارش دادم با یه خانم ویه دختر خانم سر یه میز نشسته بودیم که با دختر خانم بغل دستم که  بعدش فهمیدم اسمش عسل هست هم رشته از آب درآمدیم وقرار شد فردا جزوه های امتحان کانون وکلا را باهم رد وبدل کنیم او جزوه های طرح نوین رو به من بده من جزوه های دادآفرین رو.یه سری هم رفتم پاساژقایم ویه روسری  خریدم. سوار اتوبوس شدم به سمت خانه الان هم تو خونه  نشستم وقراره ساعت ۷ برم روزنامه.روز بدی نبود. امیدوارم بهتر هم بشه.الان یه تلفن داشتم که باز ریختم بهم....

+ نوشته شده در Wed 27 Aug 2008ساعت 5:56 PM توسط مهرو ملالی |

دقیقن پارسال این وقتا چه حس وحال بدی داشتم وامسال حس وحال بدتری

گاهی وقتا آدم تو زندگیش اتفاقاتی می افته که فکر نمی کنه شاید بخاطرش باید تا آخر عمر پیش خودش ویا دیگران جواب پس بده من سال 1385  ویا سال 1386 اشتباهاتی کردم که  تازه فهمیدم با خودم چه کردم. من در این مدت خودم رو کاملن فراموش کردم.دلم می خواد از اطرافیان دور بشم از اونایی که بهم َآزار رسوندند از اونهایی که بهم دروغ گفتن از اونایی که قلبمو شکوندن از اونایی که اعتماد به نفسمو گرفتن از اونایی که در کمال خونسردی شکنجم دادن.دلم می خواد برم یه جایی که هیچکس رو نشناسم دلم می خواد بمیرم بمیرم بمیرم.من خودمو گم کردم من به خودم ظلم کردم برای کی؟ برا چی؟ برای یه مشت آدم خودخواه که فکر می کردند ومی کنند که من خرم ونمی فهمم و فکر می کنند اگر من حرفی نمی زدم واعتراضی نداشتم از روی نفهمیم بوده ولی هیچ وقت فکر نکردند که دنیا خیلی کوتاه وکوچکتر از آنیست که فکرش را  بتوانیم بکنیم..

+ نوشته شده در Tue 26 Aug 2008ساعت 8:34 PM توسط مهرو ملالی |

خدایا کمکم کن از این به بعد خودم را فقط دوست بدارم ودیگر به کسی نیکی نکنم که جواب نیکی کردن را دیدم وجزایم را گرفتم.
+ نوشته شده در Tue 26 Aug 2008ساعت 6:33 PM توسط مهرو ملالی |

امروز چهارم شهریور بود.....دادآفرین.اعتماد ملی. خانه ی هنرمندان و آخر سر خانه.

+ نوشته شده در Mon 25 Aug 2008ساعت 11:43 PM توسط مهرو ملالی |

امروز یکم شهریور روز پزشک است.خب هفتم اسفند هم روز وکیل می باشد.دوازدهم اردی بهشت هم روز معلم وپنجم اسفند هم روز مهندس چهاردهم مهر هم روز دامپزشک....همین دیگه منتظر ادامه ی مطلب نباشید.دلم می خواست همینا رو فقط بنویسم.

+ نوشته شده در Fri 22 Aug 2008ساعت 1:33 PM توسط مهرو ملالی |