کآرام درون دشت خفته است
دریایم ونیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است....."
(( شعر از دکتر شفیعی کدکنی))
(("صدام" رذل از شب مردم امان گرفت مار فسرده از دم"ارباب"جان گرفت
"دزفول" و"خارک" را زقساوت به توپ بست چشم وچراغ ملت مارا نشان گرفت
طفل دوساله از دم تیغش امان نیافت باتیر خشم از کف پیران کمان گرفت
زان بد سرشت دزد کج آیین وکج نهاد بس شعله های غم به دل راستان گرفت
"کاشان" ما زآتش ظلمش امان نیافت کاشانه ها زمرد و زن ناتوان گرفت
طرح هزار غمکده در "بهبهان" فکند جان هزار غمزده در"اصفهان" گرفت
"ایران" ما زفتنه به ویرانگی فتاد باغ بهار بود که در او خزان گرفت ۱))
سی ویکم شهریور ۱۳۵۹ صدام متجاوز به خاک ایران حمله کرد واین حمله آغاز جنگی ۸ساله گشت که سالیان سال طول خواهد کشید تا عواقب زشتش در اجتماع از بین برود...
۱-شعر از شادروان"مهدی سهیلی"
" peace"
Do you remember))
?The First World War
Or the Second World WarHow many people died
?But why? I ask why
!Let's don’t make that error again
!Let's care for the world
Peace in the world
We cannot live without it
?Do you see the golden key
!Its name is PEACE
((!yes, it is
"نام تو اگرچه بهترين سرود زندگيست
من تورا
به خلوت خدايي خيال خود :
((بهترين بهترين من)) خطاب مي كنم
بهترين بهترين من!"
سي ام شهريورماه هشتادمين سالروز تولد "فريدون مشيري" را به تمامي دوستدارانش شادباش مي گويم.اگرچه خودش جسما در پيش ما نيست اما يادوخاطره اش هميشه با ماست...
اين پيروزي بسيار بزرگ "انوشه انصاري" را به او وخانواده ي محترمش وتمامي ايرانيان مخصوصا زنان ايراني شادباش ميگم.ولي چرا هميشه بايد استعدادهاي ناب ايراني در كشورهاي بيگانه كشف و پرورش داده شود؟فكر ميكنيد چند عدد انوشه انصاري در ايران وجود دارد كه اگر پول نداشته باشد ومحكوم به تحمل شرايط داخلي باشد تمامي تواناييها و استعدادهايش با قوانين بي منطق ودست وپا گير نظام حروم ميشود.اگر هم توانايي مالي تحصيل در خارج از كشور را داشته باشد خوبيش اينست كه استعدادش درآنجا شكوفا ميگردد ولي صد افسوس كه بجاي وطن در بيرون از خاك وطن قدرش دانسته ميشود.
در گزارش مستقیم ناسا تیوی از پرواز سایوز، اعلام شد: اولین بانوی فضانورد آمریکایی به فضا پرواز کرد. این در حالیاست که تلویزیون و خبرگزاریهای رسمی ایران، تلاشی همه جانبه به خرج داده و میدهند تا مالکیت این عنوان را به کشور ایران ببخشند.
یکی از نکات برجسته پرواز سایوز امروز که از اهمیت بسیاری در نزد ایرانیان برخوردار بود، الصاق پرچم ملی ایران بر بازوی انوشه انصاری، این مسافر جنجال برانگیز بود که متاسفانه اعلام شد به خواست کشورهای آمریکا و روسیه، ایشان اجازه نصب پرچم ایران را بروی لباس خود ندارند!!!!!!!
اگر خانم "انوشه انصاری" از ایران نزده بود بیرون چی میشد؟

سالشمار زندگی سرشار از احساس و هنــــــــــر "استاد شهریار "بمناسبت یکصدمین سالگرد تولدش:
۱۲۸5(شهريور)--در شهر زيباي تبريز در محله ي بازارچه ميرزا نصرالله چشم هاي زيبايش را به جهان گشود.
1290--در مكتبخانه تحصيلات ابتدايي را آغازنمود و با قرآن و حافظ آشنا گشت.
1292--با "حبيب ساهر" آشنا شد و دوستي اش را آغاز نمود ...
1294--نخستين شعر فارسي اش را چنين سرود:((من گنه كار شدم واي به من مردم آزار شدم واي به من))
1299--(اسفند) جهت ادامه ي تحصيل به تهران مهاجرت كرد ودر منزل "اكرم السلطنه" اقامت نمود.
1300--به مدرسه ي دارلفنون رفت -- تخلصش را از "بهجت"به "شهريار" با تفاءل از ديوان حافظ شيرازي تغيير داد .در همين سال با "ابوالحسن صبا" و"سيد عبدالكريم اميري فيروزكوهي" آشنا شد.
1302از مدرسه ي دارالفنون با معدل 01/13فارغ التحصيل شد و تحصيلات عاليه اش را در مدرسه ي طب شروع كرد.
1305--چاپ اولين اثر با نام "صداي خدا" به صورت جزوه با مقدمه ي ملك الشعراي بهار.
1306 توسط دوست بسيار نزديكش "ابوالقاسم شهيار" با "قمرالملوك وزيري" آشنا شد ودومين اثرش را به نام" مثنوي روح پروانه" با مقدمه ي "پژمان بختياري"به چاپ رسانيد.
1307-- در مجالس "احضار روح" كه توسط دكتر "ثقفي " در حرم حضرت عبدالعظيم بر پا مي شدشركت نمود.
1308--دوست صميمي اش "ابوالقاسم شهيار" درگذشت و سبب افسردگي شديد روحي شهريار شد وهمين موجب ترك تحصيل او گشت.
1310 سومين اثرش را با عنوان " كتابچه" با مقدمه ي بزرگاني چون "سعيد نفيسي" "ملك الشعراي بهار" "پژمان بختياري" به چاپ رسانيد. در همين سال به استخدام سازمان ثبت اسناد واملاك كشور درآمد.
1311--(ارديبهشت) به سمت نمايندگي اداره ي ثبت با رتبه ي يك اداري با حقوق 320 ريال به نيشابور تبعيد شد و با تبعيدي ديگري در نيشابور بنام "كمال الملك" آشنا گرديد.
1312--از نيشابور به مشهد منتقل گرديد و دوستي اش را با "گلشن آزادي" و "محمود فرخ"آغاز نمود
1313--پدر ش(حاج ميرآقا خشكنابي) كه وكيل دادگستري بود را از دست داد واورا در شهر قم دفن نمودند به همين جهت شعر( ديدي منت گذاشته ام بي پسر پدر) را سروددر همين سال بودكه در جشن هزاره ي فردوسي در شهر طوس شركت كرد.
1314--به تهران بازگشت و با "فاضل"و"لطف الله زاهدي" آشنا شد .ديوان شعريش را تجديد چاپ نمود.
1315(فروردين)--با كمكهاي بي دريغ "حاج اسماعيل امير خيزي" به استخدام بانك كشاورزي درآمد.
1316جهت ديدار با خانواده به تبريز بازگشت.
1317 در اين سال بود كه بحرانهاي روحي اش به اوج رسيد.
1319--محافل ومجالس صوفيه و احضار روح را ترك كرد(در سكوت نيمه شب مرغ حقم هويي زند)
1320--اولين ديدارش با "نيما يوشيج" اتفاق افتاد.
1323-- با "حبيب سماعي" آشنا شد.
1324--در نخستين كنگره ي نويسندگان ايران به رياست"ملك الشعراي بهار" شركت كرد.
1326--دوستي اش را با هوشنگ ابتهاج (ه الف سايه) آغاز نمود.
1329--به اصرار مادر منظومه ي " حيدر بابا يه سلام" را سرود.
1331(تير) مادرش (كوكب خانم) در تهران درگذشت و اورا نيز مانند پدر در قم دفن كردند وشهريار در همين سال شعر(اي واي مادرم) را سرود.
1332-- به تبريز بازگشت و با "بيوك نيك انديش آشنا شد و دوستي اش را با او آغاز نمود..در همين سال منظومه ي " حيدر بابا" را به چاپ رسانيد و با " عزيزه خانم عبدالخالقي" كه معلم دبستان بود ازدواج كرد وهمچنين توسط بانك كشاورزي در خيابان پهلوي سابق نزديك ارك خانه اي خريد.
1333--اولين فرزندش بنام "شهرزاد چشم به جهان گشود"
1334--"ابولحسن" دومين فرزندش به دنيا آمد و فوت كرد و ودوباره در بانك كشاورزي شروع به كار كرد
1336-- سومين فرزندش به نام" مريم "متولد گشت در همين سال چهارمين جلد ديوانش را با عنوان شهريار به چاپ رسانيد.وبه مناسبت روز مولانا در دانشگاه تبريز مثنوي "مولانا در خانقاه شمس " را سرود.
1337(تير)--در تبريز براي آخرين بار با"نيما يوشيج" ديداري داشت( نيما غم دل گو كه غريبانه بگرييم)
1338-- چهارمين فرزندش بنام"هادي" به دنيا آمد.
1342--كتاب "منوگرافيا محمد حسين شهريار" توسط "پروفسور غلامحسين بيگدلي " در باكو به چاپ رسيد.
1343--به "خشكناب" سفر كرد آنهم با اصرار" بيوك نيك انديش"براي سرودن جلد دوم "حيدر بابا گلديم سني يوخليام" و انتشار كتاب" شهريار و حيدر بابا يه سلام تاليف"پروفسور احمد آتش" در تركيه.
1345--شعر" سهنديه" را سرود در جواب به بولود قره چورلو"سهند":(شاه داغيم چال پاپاغيم ائل داياغيم شانلي سهنديم باشي تيفانلي سهنديم) وهمچنين شركت در جشن شيراز
1346-- "حيدر بابا " و"ديوان شهريار" را با اضافه كردن مقداري شعر با عنوان مجموعه ي 5 جلدي با مقدمه ي "استاد دكتر منوچهر مرتضوي" تجديد چاپ كرد.درهمين سال با "سيد ابولقاسم انجوي شيرازي" در تبريز آشنا شد و همچنين به تهران سفر كرد ودر منزل شاعر آذربايجاني بنام" سهند" اقامت گزيد ودر آنجا با "هوشنگ ابتهاج" "فريدون مشيري" "نادر نادر پور" "استاد همايي" ... به همراه بيوك دوست نزديكش ديداري داشت.
1348--از طرف دانشگاه تبريز به وي درجه ي استادي افتخاري دادند ودر سالن شير و خورشيد "ارك" از او تجليل به عمل آمد.. شهريار در همين سال شعر( باز ياران گوهر تحسين نثارم مي كنند)
1349--به همراه بيوك دعوت مردم اروميه را پذيرفت و بدانجا سفر كرد.
1350-- به تهران سفر كرد و در منزل "سهند" اقامت گزيد ودر آنجا با " رستم علي اف " ايران شناس شوروي ديدار كرد در همين سال به مسجد سليمان دعوت شد ولي به دليل بد احوالي بدانجا سفر نكرد.
1351--دومين كنگره ي سراسري شعر ايران در تبريز به رياست شهريار تشكيل شد.كه بعدها اين كنگره از طرف شاعران نوپرداز تحريم وسبب ايجاد جنجالي بزرگ گشت.
1352--به اصرار "دكتر جواد هيات"به تهران مهاجرت كرد.
1353-- "عزيزه خانم" همسر شهريار فوت كرد واورا همچون پدر ومادر شوهرش در قم دفن كردند.
1355--شهريار به تبريز بازگشت به همان منزلش در كوي مقصوديه. در همين سال حيدربابا به زبانهاي مختلفي در دنيا ترجمه شد و به شهرت جهاني رسيد.
1356--شهريار دوران گوشه گيريش را آغاز نمود...
1361(فروردين)--در كنگره ي شعر از شهريار به مناسبت هشتادمين سالگرد تولدش در دانشگاه تبريز تجليل به
عمل آمد كه استاد شهريار نيز آن را "تجليل تحميلي لقب داد" و شعر ( يك روز پيل مورچه كردند زير پاي امروز نيز مورچه را پيل مي كنند) را سرود...
1365--سفر يكماهه اي به اسكو داشت بخاطر بمباران هاي تبريز.
1366 --كسالتها ومريضيهاي استاد به اوج رسيد وسبب گشت او 4 ماه در بيمارستاني در تبريز بستري گردد وبيوك نيك انديش آن يار هميشه همراه پرستاري دلسوز بود براي استاد. در بيمارستان شهريار آخرين شعرش را با چنين سرود:( ياران چرا به خانه ي ما سر نمي زنند آخر چه شد كه حلقه بدين در نمي زنند)
1367-- شهريار در 12 فروردين در منزل دخترش شهرزاد در حالي كه بيمار بود با "استاد دكتر منوچهر مرتضوي "
ديداري داشت. بيماري شدت يافت و شهريار به بيمارستان "مهر" منتقل شد كه در آنجا " مهدي اخوان ثالث" "مفتون اميني"" فريدون مشيري" "سيمين بهبهاني" "لطف الله زاهدي" " دكتر شفيعي كدكني" به ديدار استاد آمدند.
1367--(27 شهريور) استاد شهريار در سن هشتادودوسالگي در بيمارستان "مهر" تهران در اثر بيماري مزمن ريه ونارسايي قلبي روي از نقاب خاك بركشيد و به ديار فاني شتافت واورا در روز 29 شهريور نه در كنار پدرومادر وهمسرش در قم بلكه در مقبره الشعراي تبريز در جوار مرقد بزرگان علم و ادب هماي تبريزي خاقاني و شرواني واسدي طوسي و... به خاك سپردند.
روانش شاد باد
منابع و مآخذ:
۱-"كاويان پور احمد".(زندگاني ادبي و اجتماعي استاد شهريار )تهران نشر اقبال ۱۳۷۵
۲-ماهنامه ي شماره ۱۸ "حافظ" ص ۸و۹ نوشته ي "محمد تقي سبكدل
۳ (ديوان استاد شهريار جلد ۱و۲و۳ ) تهران ۱۳۳۹نشر كتابخانه ي خيام

پروفسور سید حسن امین
متولد آذرماه ۱۳۲۷ ، سبزوار.
اخذ مدرك ديپلم ادبى از دبيرستان دكتر غنى سبزوار در سال ۱۳۴۵.
اخذ مدرك ليسانس حقوق قضايى از دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران، ۱۳۴۹.
اخذ مدرك فوق ليسانس حقوق خصوصى از دانشگاه تهران، ۱۳۵۳.
اخذ مدرك دكتراى حقوق بين الملل از دانشگاه گلاسكو (Glasgow) بريتانيا، ۱۹۷۹.
استاديار دانشگاه تى (Tay) بريتانيا از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۰.
دانشيار دانشكده حقوق دانشگاه گلاسكو از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۵.
استاد بدون كرسى دانشگاه گلاسكو، ۹۲ - ۱۹۸۵.
استاد صاحب كرسى دانشگاه كلاسكو، ۹۷ - ۱۹۹۲
عضو كانون وكلاى دادگاههاى عالى بريتانيا.
مدعى العموم موقت شهر گلاسكو انگليس.
كسب حق وكالت در دادگاههاى عالى اتحاديه اروپا و دادگاه حقوق بشر اروپايى.
مؤسس و سرپرست علمى «دايرة المعارف ايران» از سال ۱۳۸۰ تاكنون.
مديرمسؤول و سردبير ماهنامه حافظ.
ادامه اش رااينجابخوانيد.
باتوجه به سوابق علمي و جايگاه شاخص اجتماعي اين استاد بزرگوار در ايران به او نه اجازه ي تدريس در هيچ دانشگاهي داده شد و نه اجازه ي فعاليت در عرصه هاي مختلف دادگستري جمهوري اسلامي ...تنها دلخوشي استاد که ماهنامه ي وزين "حافظ" بود راهم بي دليل از او گرفتند.واي برما واي برما واي برما
استاد امين در شماره ي ۳۳ماهنامه ي حافظ مطلبي تحت عنوان "دادخواست يک پروفسور حقوق" که در واقع شکايتنامه اي بود بر مسوولان نظام جمهوري اسلامي نگاشته بودند من در اينجا چند خطي از آن را مينويسم و قضاوت را ميدهم دست شما عزيزان.
"...اما اين را مي گويم که تصميم گيرندگان بر عدم صلاحيت من امريکايي و انگليسي يا اسراييلي و فلسطيني نيستند هم ميهنان خود من هستند زادگاهشان مليتشان مذهبشان و زبانشان با من يکي است ومهم تر از همه آنها هم مثل من درس خوانده اند به دانشگاه رفته اند مدرک گرفته اند صلاحيتشان براي استخدام بوسيله ي ديگران تاييد شده است ...و اما صلاحيت يک هموطن صالح ديگر را براي تدريس در دانشگاههاي ايران تاييد نمي کنند.!تصميم غلط ايشان در حق من هيچ موجب دغدغه ي من نيست چراکه به کاري ديگر چون نشر ماهنامه ي حافظ دست زده ام و علي العجاله اين مجله هنوز توقيف نشده است.النهايه من به حقيقت وحشت دارم که تصميمات ديگر مسوولان کشور در مسايل مهم تر وکلان در سطح ملي وبين الملي هم از اين قماش باشد مثلا در گزينش کسان براي دفاع از منافع ملي مان.من شاکي ام که اين تصميمات ناصواب به دست کساني که از بيت المال مملکت حقوق مي گيرند گرفته ميشود. کساني که به جاي خدمت به مملکت به جامعه ي خود و هم وطنان خود جفا مي کنند.با خود مي گويم مگر "رکن الدين مختار "و "پزشک احمدي "ايراني نبودند؟ مگر قاتلان "عشقي "و"مدرس" ماموران رسمي دولت قانوني! وقت نبودند؟!!
۱-من ايران را بيش از اروپا دوست دارم اما در قياس اين دو مي بينم که دانشگاههاي خارج صلاحيت مرا براي تدريس در دانشگاه در وکالت و قضاوت در کشور خودشان بر اساس شايسته سالاري تاييد وتصديق کرده اند ولي هم وطنان من در وطن من مرا از حقوق مشابه محروم کرده اند.
۲-من رژيم جمهوري را بر رژيم پادشاهي ترجيح مي دهم اما در قياس رژيم سابق ولاحق مي بينم که در عصر پهلوي پروفسور فضل الله را از امريکا به ايران آوردند و اورا رييس دانشگاه تهران کرد ند حال در رژيم جمهوري اسلامي مرا حتي براي تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي ناصالح ونامطلوب مي دانند .ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟
سخن بسيار مي توان گفت در خانه اگر کس است يک حرف بس است. من اين شکايت نامه را فقط براي ثبت در تاريخ نوشتم."
دقيقا جمعه ي هفته ي پيش كه۱۷شهريور بود رفتم سراغ سالنامه هاي سالهاي ۱۳۵۸ـ۱۳۵۷روزنامه ي اطلاعات تا ببينم در مورد ۱۷ شهريور چه مطالبي در آنها نوشته شده.همينطور كه برگهاي آن سالنامه ي بسيار سنگين را ورق ميزدم با مصاحبه ي "اوريانا فالاچي "روزنامه نگار ايتاليايي كه با آيت الله خميني بنيانگذار انقلاب اسلامي انجام شده بود روبرو شدم و آن را كه در كتابي ديگر خوانده بودمش دوباره خواندم.نمي دونم بار قبل كه كتاب گفت وگوهاي" اوريانا فالاچي" ۱را خوانده بودم دقيقا كي بود فکر کنم سال۱۳۸۳ بود. متن مصاحبه با امام خميني در روزنامه ي اطلاعات بسيار كاملتر از آني بودكه در كتاب یادشده خوانده بودم. اين روزنامه نگار ايتاليايي بخاطر گفت وگو هاي تاريخي اش با شخصيت هاي تاريخي و سياسي شهرتي جهاني پيدا كرد .صراحت و جسارتي كه در پرسشهايش از شخصيت هاي سياسي به کار می برد سبب گشت ديگر كمتر سياستمداري زير بار گفت وگو با او كه زني عدالتخواه چه در عرصه ي سياست چه در عرصه ي اجتماع بود برود.او علاوه بر "امام خميني "با" محمدرضا شاه پهلوي " "مهندس بازرگان" " سرهنگ قذافی " "یاسر عرفات" "شارون ""لخ والسا "" راکووسکی" و... مصاحبه هایی بسیار خواندنی انجام داده بود.کتابهای زیادی از او به چاپ رسیده که من "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد"رادر بین آنها بسیار دوست دارم.اوریانا فالاچی روزنامه نگار ایتالیایی محبوب من و خیلی های دیگر در تاریخ چهاردهم سپتامبر ۲۰۰۶ در سن ۷۷ سالگی بر اثر بیماری سرطان در شهر زیبای فلورانس چشم از جهان بربست. یادش زنده باد
۱ـانتخاب و ترجمه غلامرضا امامی
مسافر !
"خزر" آنقدر عميق نبود
كه غرقت كند
"البرز" آن وقت كه به مهر خم مي شدي
قامت بوسه بر پيشانيت مي يافت
آسمان
-آسمان اصلا" بزرگ نبود
كه به خاطر سيبي قهر كرد
و زمين
هنوز
آغوش گرمت را باور نكرده است
اما
امان از "كليه هاي" حقير
كه ميزبانت نكردند !"

شيون فومني به عنوان يكي از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلي و بومي گيلكي كه داشت در بستر فراموشي قرار مي گرفت سينه به سينه تا آنسوي مرزهاي كشورمان اشاعه و ارائه نمود و جاودانه اش گردانیدو از سوي ديگر در حوزه شعر فارسي با انتشار مجموعه هاي زيادي با ارائه قالبهاي معمول و مرسوم شعر فارسي از شاعران تأثير گذار و تواناي شعر معاصر به شمار مي رود.
شيون فومني از شاعران مردمي و نامي شعر ايران همواره مورد احترام،ادب وتوجه همگان در طول حيات پربار ادبي اش بوده است و شعرش در جاي جاي كشورمان مورد استقبال و اقبال عموم مردم از گيلك زبانان تا فارسي زبانان و ... قرار گرفته. مي توان از وي بعنوان استثنائي ترين شاعر خطه ي شمال نام برد. در اين ميان چه در زمان زندگي اش با حضور وي و چه در زمان حيات آسماني اش در شهرها و استانهاي مختلف كشورمان و همچنين برخي از كشورهاي جهان شاهد برگزاري مراسم ها، يادمانها و بزرگداشتهاي ويژه شيون فومني بوده ايم
او در بيست وسوم شهريورماه 1377 پس از يک دوره بيماري مزمن کليوي و انجام پيوند کليه در يکي از بيمارستانهاي تهران روي از نقاب خاک کشيد.
آرامگاهش در بقعه سليمانداراب رشت بنا به وصيتش در کنار سردار بزرگ ميرزا کوچک جنگلي است.
يادش زنده باد
ديروز كه پيگير اخبار مربوط به پنجمين سالگرد يازدهم سپتامبر بودم متوجه خبر بسيار ناراحت كننده و گريه آوري كه مربوط به داخل كشورم ميشد گشتم .آن چيزي نبود جز توقيف روزنامه ي وزين"شرق"...روزنامه اي كه عنوانش روزنامه بود ولي هر شماره اش به منزله ي كتابي ارزشمند و پرمحتوا محسوب مي گشت . هنوز از این عمل حیرتزده ام اعصابم بسيار خورداست واحساس دلتنگي دارم بخاطر اینکه ديگر بايد روزهايم را بدون شرق بگذرانم...
ماهنامه"نامه" هم توقيف گشت .ماهنامه "حافظ" هم ...چه حالي بهتان دست مي دهد وقتي تمامي دوستانتان را بي دليل از شما جدا ميكنند؟ آنهم دوستان با ارزشي كه به داشتنشان در اين روزهاي بي كسي شديدا نيازمند بوديد... در اين جا لازم دانستم علاوه بر اينكه خودرا در غم از دست رفتن قربانيان حادثه ي تروريستي و غير انساني 11 سپتامبر شريك بدانم در غم به انزوا كشاندن فكر وانديشه و از دست رفتن بهترين هاي مطبوعات در ايران نيز شريك بدانم......

2001 for 11 september
SEPTEMBER A SAD MONTH."
EMERGENCY WORKERS RUNNING TO THE SCENE.
TELEPHONES RINGING.
EMOTIONS LET OUT.
MOMS AND DADS CRYING AND PRAYING.
BUILIDINGS COLLAPSING.
"EMERGENCY PERSONNEL.
عنوان "جمعه ي سياه" را كه به هفدهم شهريور ماه سال 1357 نسبت داده شده را مطمئنا بارها شنيده ايد.امسال نيز هفدهم شهريور ماه جمعه بود... چهلمين روز درگذشت اكبر محمدي نيز در همين جمعه برگزار گشت .نمي دانم اين جمعه را به چه رنگي مي بايد نسبت داد؟....فقط اين را مي دانم كه "كسي به فكر گلها نيست كسي به فكر ماهي ها نيست كسي نمي خواهد باور كند كه باغچه دارد مي ميرد......."ولي الله فيض مهدوي هم به سرنوشتي مشابه با آنچه كه بر سر اكبر محمدي آمده بود مبتلا گشت.درد آورتر و جانسوز تر از مرگش ميدانيد چه بود؟ انگي كه به او زدند.... خودكشي!!!! باورتان مي شود؟ من كه هرگز...

هجدهم شهريور هم برابر گشت با پانزدهم شعبان سالروز تولد دوازدهمين امام شيعيان جشن ها و شادي ها و گل افشاني هايي براي او كه اميد دل مسلمانان شيعه است بر پا گشت. اي كاش هميشه شادي باشد ...
شصت و هفت سال پيش در روز هجدهم شهريور ماه كودكي در" كدكن تربت حيدريه" چشم به جهان گشود تا پاسباني باشد براي شعر و ادب پارسي. او كسي نيست جز شاعر"در كوچه باغ هاي نيشابور" كسي كه شاگردي استاداني همچون بديع الزمان فروزانفر ، دکتر مينوي ، دکتر علي اکبر فياض ، احمد علي رجايي بخارايي، غلامحسين يوسفي، غلامحسين مصاحب و عباس زرياب خويي .. را كرد تا اينكه خود نيز استاد بزرگواري گشت كه سيمين بهبهاني اين بانوي بزرگ غزلسراي ايران درباره اش چنين مي گويد. اميدوارم خداي مهربان عمري سرشار از تندرستي و آسايش و شادماني ارزاني استاد "دكتر محمد رضا شفيعي كدكني" گرداندو سايه ي اورا از سر فرهنگ و ادب پارسي كم نكند.

سي و هفت سال پيش "جلال آل احمد" (داستان نويس _ مترجم) در روز هجدهم شهريور ماه در سن چهل و شش سالگي در "اسالم گيلان" ديده از دنيا بر بست و "سيمين دانشور" نازنين را تنها گذاشت......
يادش گرامي باد.
با سلام
خانم فاطمه رجبي سلام كردم كه نشان بدهم مانند شما وجودم مملو از كينه و عدوات و ستيزه جويي نيست.
شما را فقط در همين حد كه فرزند آقاي علي دواني( محقق و نويسنده ي آثار تاريخي و ديني )هستيد و كتابي بنام "احمدي نژاد معجزه ي هزاره ي سوم" را نوشته ايد و ديگر اينكه همسرتان آقاي غلامحسين الهام رييس دفتر و سخنگوي دولت آقاي احمدي نژاد هستند مي شناسم. در مورد تحصيلاتتان هم هيچ نميدانم.ولي اين را ميدانم كه همسرتان يك حقوقدان است و حتما در منزلتان كتابچه ي قانون اساسي .قانون مجازات اسلامي و... يافت مي گردد.اگر در اين زمينه تحصيلاتي نداريد حتما اين قوانين هرچند ناقص را مطالعه بفرماييد.
يادداشت شما كه در آن گروههاي مختلف جامعه را بر عليه آقاي خاتمي شورانده بوديد نه يكبار بلكه چندين بار خواندم و از اينهمه اظهارات نارواي شما به آقاي خاتمي بهت زده گشتم.
در ابتدا حوزه ي علميه را مورد خطاب قرار داده بوديد و آن ها را با حرف ها و استدلال هاي واهيتان تر غيب كرده بوديد كه آقاي خاتمي را از پوشش روحانيت محروم گردانند و به اصطلاح "ايشان را خلع لباس كنند." حال بر فرض كه آقاي خاتمي را خلع لباس هم كردند.شما مطمئن باشيد آقاي خاتمي چه لباس روحانيت بر تن داشته باشند و چه نداشته باشند انديشه شان آنقدر وسيع است كه نشان انسانيتشان فقط به اين پوشش روحانيت ختم نگردد يقين داشته باشيد كه ايشان بدون اين پوشش هم قابل احترام خواهند بود... خانم رجبي چگونه به خود اجازه مي دهيد كه چنين اظهار نظري بفرماييد؟ اين همه حرمتها كه در طول بيست و هشت سال پيروزي انقلاب اسلامي در جاي جاي جامعه ي ايراني شكسته شد بس نبود؟كه اكنون مي خواهيد مساله ي خلع لباس كردن روحانيون دگرانديش را باب مد نماييد؟
آيا مي دانيد اين نسبت هاي ناروايي كه به روحاني خوشنام ايراني آقاي خاتمي كه وجهه ي بين المللي خوبي در ميان كشورهاي مختلف بدست آورده اند داده ايد نوعي افترا وتهمت محسوب ميگردد؟
شما سنگ كدامين اسلام را به سينه ميزنيد كه در آن تهمت و اهانت به ديگري بسيار ساده صورت ميگيرد؟
شما آقاي خاتمي را رفاه طلب عافيت جو اشرافي و در كلام آخر آمريكايي مورد خطاب قرار داديد.شمايي كه ابتدايي ترين اخلاقيات اسلامي را هنوز فرا نگرفته ايد چگونه توانسته ايد بر دين مسيح تسلط پيدا كنيد و اينگونه با يقين و اعتماد به نفس راجع به كليسا ها وكشيشهايش اظهار نظر نماييد؟
خانم رجبي از بند دوم يادداشتتان متوجه نشدم گله يتان از مجمع تشخيص مصلحت نظام بود يا استقبال كاخ سفيد از آقاي خاتمي يا از جهانيان كه خاتمي را "منادي عشق و محبت" ناميده اند؟
خانم رجبي شما چه خوشتان بيايد چه نيايد چه حسادت آسايشتان را برهم بزند چه نزند آقاي خاتمي با سعه ي صدري كه از خود نشان دادند وجهه ي بين المللي خوبي را در دنيا بدست آوردند.رقيبان و مخالفان ايشان با تمامي سنگ اندازي هايشان سبب گشتند خاتمي در دو دوره ي رياست جمهوريش نتواند آنطور كه مي بايست دين خود را به جوانان ادا كند ولي هيچ مي دانيد خاتمي هنوز هم محبوب دلهاي بسياري از جوانان است . او با تحمل تمامي اهانت هايي كه از زمان كانديداتوريش تا به امروز به او وارد شده باز لبخند مي زند!! ولبخندش نشان از صلح و مهرباني و عدم كينه توزي دارد. در دوران رياست جمهوريش هيچ نديديم سخنگوي دولتش بخاطر اين همه بي احترامي ها و اهانتهايي كه بي دليل از سوي مخالفان به دولت اصلاح طلب ميشد اعلام دادخواهي كند.!او در كشوري كه تندروهايش جريان ستيزه جويي و هرچه را كه از آرامش و مهرباني به دور است را گسترش مي دهند سخن از گفتگوي تمدنها را به ميان آورد ه .همين كه در چنين جوي از اجتماع چنين انديشه اي از ذهنش برخاسته بود جاي تقدير دارد.مطمئن باشيد اگر دوران رياست جمهوريش با سنگ اندازيهاي رقيبان تندرو روبرو نمي گشت وضعيت جامعه يمان بسيار بهتر از اكنون بود.
خانم رجبي در بند سوم يادداشتتان خانواده ي شهدا را مورد خطاب قرار داديد تا عليه خاتمي به پا خيزند. من خود 5سال دوران تحصيلي ام را در ميان فرزندان عزيز خانواده ي شهدا و جانبازان و ايثارگران گذراندم و با تك تك آنها صميمي گشتم پدران دوستانم كه به شهادت رسيده بودند يا جانباز گشته بودند يا آزاده از اقشار مختلف شغلهاي لشگري و كشوري و ... بودند. بارها وبارها از تمامي آنها شنيدم كه رفتار مسوولان وتمامي كسانيكه فقط براي موجه نشان دادن كار خود بياد خانواده ي شهدا مي افتند و از نام خانواده ي شهدا استفاده ي ابزاري مي كنند بي زارند و احساس بسيار بدي نسبت به اين عمل بهشان دست مي دهد خود شما نيز شايد دليل اين احساس آنان را بهتر از من نوعي بدانيد.........شما هم مانند بسياري ديگر از فرصت طلباني كه از نام خانواده ي شهدا براي منافع خود استفاده مي كنند سبب آزرده خاطري خانواده ي شهدا گشتيد. آيا تاكنون مدعي العموم در مورد تشويشي كه در ميان اذهان عمومي به وجود آورده ايد ادعايي عليه شما نكرده است؟
خانم رجبي شما از دانشجويان و انديشمندان خواسته ايد كه صداي اعتراضشان را نسبت به سفر به قول شما ضد ملي آقاي خاتمي بالا ببرند. شما منظورتان كداميك از دانشجويان و انديشمندان است؟ آنهايي كه در زندان ها به سر مي برند يا آنهايي كه وطن را به خاطر فضاي محدودش ترك نموده اند؟ يا آنهايي كه در حال رفتن از سرزمين مادري خود هستند و با اين رفتنها آمار فرار مغزها را در ايران بالا ميبرند!!! اي كاش ميگفتيد منظورتان كداميك از اين گروههايي است كه نام بردم؟!
خانم رجبي از نوشته ي ستيزه جويانه وسرشار از بغض و كينه تان كاملا مي توان فهميد كه شما نه دلتان براي اسلام سوخته و نه براي خانواده ي شهدا و نه براي انديشمندان جامعه كه حتي اجازه ي انديشيدنشان هم بوسيله گروههايي كه شما طرفدارش هستيد گرفته شده... شما فقط و فقط ذوب در دولت نهم گشته ايد و واقعا برايتان متاسفم كه گستره ي فكريتان تا اين حد محدود است.شما بايد پاسخگوي اين حركت غير قانوني خود باشيد
خانم رجبي هميشه راههاي بهتري براي برخورد با آنچه كه شايد مخالفش باشيد وجود دارد وهيچ گاه سعي نكنيد كه با كوچك شمردن و خراب كردن ديگري سعي بر خوب نشان دادن خود داشته باشيد به شما پيشنهاد مي كنم در چنين مواقعي اين شعر پر معنا را در ذهن خود بياوريد:
"آن کس که بدم گفت بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیـــــــــــــداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست"
"بهنام پدر"، مانيفست ناتمام "حاتميكيا" از آدمهاي جنگ
"مانا نیستانی" کاریکاتوریست کاریکاتور جنجالی ۲۲ اردیبهشت ماه و مهرداد قاسمفرروزنامه نگار وسردبیر ایران جمعه به مدت ده روز از زندان آزاد شدند
دکتر"رامین جهانبگلو "ی دگراندیش وفیلسوف که به اتهام جاسوسی جهار ماه در بند ۲۰۹ زندان اوین زندانی بوداز زندان آزاد گشته است.
آقای " محموداحمدی نژاد" در سخنرانی مراسم افتتاح آب سنگین اراک موضعگیری آرامتری در مورد اسراییل اتخاذ کرده بودند.
مدیر مسوول روزنامه ی ایران" غلامحسین اسلامی فرد" تبرئه گشت.
آقای" محمد خاتمی" وارد آمریکا گشت تا از گفتگو وحقوق بشر وراهکارهای دینی برای برقراری صلح در جهان سخن گویدوبا آقای" جیمی کارتر"از رییس جمهورهای پیشین آمریکا و از مدعیان دیرینه ی مجری حقوق بشر!!!!! ملاقاتی داشته باشد..........
وامروز که ۱۰/۶/۱۳۸۵ می باشداین حادثه دوباره در مورد هواپیمای دیگری که از بندر عباس بسوی مشهد رفته بود در فرودگاه مشهد رخ داد وباعث کشته شدن تعداد زيادي ازهم میهنان خوب کشورمان شد....
ناراحت نباشید ....ما انرژی هسته ای داریم.وروسیه از مدافعان ماست.....

((شعر از یغما گلرویی))
رامین جهانبگلو با قرار وثیقه آزاد گشت.........


فرهاد آخرين صداي خسته دلهاي به ناحق شكسته بود فرهاد تنها واژهايست كه مرا به ياد مرد بودن و
مردانه زيستن ميانداز فرهاد سكوتي سرد است در صداي زمخت يك انسان ......
در يك واژه فرهاد يعني اعتبار از دست رفته خوانندگان انقلاب.
روانش شاد باد.
توي اين روزها اتفاقات زيادي افتاد .جنگ سي وچهار روزه ي بين اسراييل و حزب الله لبنان بنابر قطعنامه شوراي امنيت متوقف گشت و آتش بس اعلام شد.و تمامي رسانه هايي که اخبار مربوط به جنگ اسراييل و حزب الله بخش بزرگي از برنامه هايشان را تشکيل داده بود پس از اعلام آتش بس شروع به تفسير و تحليل در مورد نتيجه ي جنگ کردند.گروهي حزب الله را برنده ي جنگ خطاب مي کردند و گروهي اسراييل را! عده اي هم بر اين باور بودند که براي اعلام کردن برنده ي جنگ کمي زود است و اين کار به وقت و زمان بيشتري نياز دارد.ديدگاه من نسبت به اين جنگ و نتيجه اش اينست که اينگونه جنگها نه تنها برنده اي ندارد بلکه هردو طرف از بازندگان جنگ هستند.چون گروه زيادي از زنان و کودکان وحتي مردان بي دفاع بيهوده خونشان ريخته شد ه و قرباني اهداف سياسي و جنگ طلبانه ي سياستمداران کشورشان گشته اند.وتا زماني هم که اين قدرتمداران لجباز و جنگجو از لجبازي ها و بي منطقي هاي خود دست بر ندارند نه اين آتش بس و نه هيچ آتش بس ديگري در خاموش کردن اين کينه توزي هاي خطرناک موثر نخواهد بود.
ديگر اينکه روزهاي سيزدهم وچهاردهم مردادماه سالگرد انقلاب مشروطيت بود. جشن ها و همايشهاي زيادي به اين مناسبت بر پاگشت ويا در برنامه هست که برگزار گردد.نشريات مختلفي در مورد مشروطيت مطالب نوشتند.... يکي از آنها روزنامه ي وزين شرق است که علاوه بر روزشمارهاي تاريخي مربوط به مشروطه که هر روز در صفحه مربوط به تاريخ در کنار ديگر مطالب مفيد تاريخي درج می کنددر باره ي مشروطيت ويژه نامه اي منشر نمود که بسيار مفيد و خواندني بود. جناب آقاي پروفسور سيد حسن امين مدير مسوول ماهنامه ي بسيار خوب حافظ هم زحمت کشيدند ومانند هميشه کاري متفاوت انجام دادند و ويژه نامه اي در مورد مشروطيت به چاپ رسانيدند که حاوي مطالب جالب و خواندني و در خور تامل بود.يکي ديگر از نشرياتي که ويژه نامه اي در مورد مشروطيت منتشر نمود فصلنامه ي نگاه نو بود اين کار با ارزش فصلنامه ي نگاه نو را نبايد با کار ديگر نشرياتي که آنها هم همين کار را انجام داده بودند برابر دانست بلکه اهميت کار آقاي علي ميرزايي نازنين اين مرد بزرگ فرهنگ دوست را بسيار ارج مي نهيم که با وجود غم بزرگ و باورنکردني از دست دادن دختر خوبشان مهتاب عزيزمان در آن روزهاي سخت اقدام به اين کار مهم نموده بودند و مسووليت خود را در قبال فرهنگ بخوبي انجام دادند. روان مهتاب بشر دوست نیز شاد باد.....
يکي از اتفاقات ناراحت کننده اي که در طول اين روزها رخ داد درگذشت هنرمند ديگري بود که متعلق به نسلي است که در حال تمام شدن هستند هنرمند بزرگ و عزيز زنده ياد"نوذر پرنگ" هماني که از ترانه ي بسيار زيبا و ماندني اش " غروبا که ميشه روشن چراغا / ميان از مدرسه خونه کلاغا/ ياد حرفاي اون روزت مي افتم/ که تاگفتي به جون و دل شنفتم/ عجب غافل بودم من / اسير دل بودم من/ اسير دل نبودم/ اگه عاقل بودم من...../ با صداي دلنشين منوچهر سخائی کمتر کسي است که خاطره نداشته باشد.روانش شاد باد......
يکي ديگر از اتفاقاتي که در اين روزها به وقوع پيوست وبلاگ نويس شدن آقاي محمود احمدی نژاد رييس جمهور اصولگراي کشور عزيزمان ايران بود. نميدانم شما باشنيدن اين خبر خنده تان گرفت؟ ناراحت شديد؟ يا تعجب کرديد؟... بيشتر به گمان مي آيد تعجب کرده باشيد که مردي از دسته مخالفان اين چنين کارها خود دست به انجام آن ميزند. اين کار آقاي احمدي نژاد مرا ياد اين شعر انداخت:
((مني که نام شراب از کتاب مي شستم زمانه کاتب دکان مي فروشم کرد))
روز بيست و هشتم مرداد از آن روزهاي مهمي است که در روز شمار تاريخ قرار است بسيار عنوان داشته باشد در سال ۱۳۲۵ روزنامه نگار و نويسنده ي بسيار نازنين کشورمان ايران آقاي مسعود بهنود در چنين روزي چشم به جهان گشودند تا تاريخ نگار اين چنين روزهاي تاريخي اي گردند. هفت سال پس از تولد ايشان در سال ۱۳۳۲درست در چنين روزي کودتاي بيست و هشتم مرداد اتفاق افتاد اين کودتا سبب گشت تا مردي بنام شعبان جعفري از ورزشکاران باستاني کار و سلطنت طلب که در سال ۱۳۳۲ سي دوسال بيشتر نداشت زندگي سياسي خود را آغاز کند ونام خود را در ورقی از تاریخ ایران حک کند که عده اي اين روز را برايش تولدي دوباره قلمداد نمودند. امسال نيز که پنجاه و سه سال از تولد دوباره شعبان جعفري ميگذشت وی در سن هشتادو پنج سالگي در روز تاريخي بيست وهشتم مرداد و در سالي که يکصدمين سالگرد مشروطيت است دار فاني را وداع گفت....
ببرها کشتم
آنچه مرا از پا درآورد
ساس بود ساس"
Bertolt Brecht