دختري هستم از ايران کشوري در خاورميانه. که ديدگانم از همان بدو تولد جز جنگ و خونريزي و نابرابري وبي عدالتي چيزي نديده است.جنگهاي نابرابري که بخاطر سياست قدرتمداران کشورها فقر و دربدري و آوارگي و مرگهاي ناگوار را نصيب مردماني بي گناه و بي دفاع کرده است. اين روزها تمامي مردمان جهان شاهد جنگي ديگر در خاور ميانه هستند جنگي که بي دليل و سر مسايلي شروع شد که ارزش اين همه کشت وکشتارهاي درد آور را نداشت. ولي افسوس که هيچ يک از طرفين جنگ حاضر به بر قراري آتش بس نيستند تا مبادا پيش هم کم نياورند اصلا برايشان مهم نيست که قربانيان اين جنگ خانمانسوز زنان و کودکان و مردان غير نظامي اي هستند که واقعا بي گناه در حال نابوديند.قسمت بزرگ پوشش خبري تمامي شبکه هاي خبري جهان جنگ لبنان و اسراييل را تشکيل داده است.دل آدمي به لرزه در مي آيد زماني که چهره ي معصوم کودکان آواره ي لبناني را مي بيند. دل آدمي مي شکند از گريه ي بي قرار مادران و پدراني که فرزندانشان زير آوارها جان داده اند. اکنون که در حال نوشتن اين واژگان هستم دلم بخاطر غمی بزرگتر از آنچه در لبنان گذشته انباشته از دردیست جانسوز دردی که چشمانم را خیس نگاه داشته و بغض بزرگی در گلویم ایجاد کرده و حالم را دگرگون ساخته. درد کشته شدن جوان مبارزی که مظهر استقامت و پایداری بود سرو ایستاده ی آزادی خواهی که نام همیشه ماندگارش اکبر محمدی است. او هم مانند بسیاری از جوانان آزادی خواه جهان که همگیشان مورد احترام هستند خواهان بر قراری آزادی و برابری در کشورش بود. ولی پس از هفت سال بردباری در برابر شکنجه های بسیار عذاب دهنده ی روحی و جسمی که در زندان بر سرش آمده بود شامگاه یکشنبه هشتم مرداد ماه در زندان اوین روح بزرگوارش از تن عزیزش جدا گشت.اما نام و یادش همیشه زنده خواهد ماند و فریادش به گوش تمامی آزادیخواهانی که خواهان برقراری برابری و آزادی در جهان هستند خواهد رسید هرچند که هنگام مرگ دهانش را با چسب بسته بودند تا صدایش خفه گردد.راهش ادامه دارد اگرچه پاهایش را به هنگام مرگ با غل و زنجیرهای قرون وسطایی بسته بودند....بارها و بارها تاریخ امیر کبیرها و قائم مقام فراهانی ها و فرخی یزدی ها و میرزاده عشقی ها و صور اسرافیل ها و....... را خوانده ام و شنیده ام وبه درس عبرت تاریخ باور دارم .
منی که از گریه ی بی تابانه ی مادران لبنانی دلم میسوزد مگر می شود ازگریه ی گل جهان اشرف پور مادر رنجدیده ی اکبر محمدی دلم آتش نگیرد منی که از آوارگی و دربدری مظلومان جهان آرامشم به هم می خوردمگر می شود از هم پاشیدگی خانواده ی اکبر محمدی که به اجبار هر یک در جایی جدا از هم روزها را به سختی می گذرانند را ببینم و آرام بگیرم؟؟؟. اکبر محمدی فرزند شایسته ای از ایران بود که فکر و هدفش برای تمامی آنانی که می فهمند و می دانند انسانیت و بشریت یعنی چه محترم و عزیز است. همیشه مادرانی که اینچنین فرزندانی پرورش داده اند موجب افتخارو سربلندی جامعه هستند. می دانم که مرگ فرزند بسیار گران و ناگوار تر از هر چیزیست. ولی نه اینچنین مرگ باارزشی که سبب زنده ماندن راه و یاد و نام آدمی می گردد.
بنا بر سفارش شادروان اکبر محمدی شمع روشن می کنیم و جامه ی سیاه نمی پوشیم بلکه به پاس ارزش لباس خونین او به هنگام مرگ لباس قرمز که نشان از خون تمامی کشته شدگان راه آزادی دارد بر تن می کنیم وامیدوار فرا رسیدن روزی هستیم که آزادی و برابری در سطح جهان حاکم گردد تا انسانها مزه ی آرامش را هم بچشند.....

انتشار:کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
Student committee of
human right reporters
تاریخ 9/5/1385
اکبر را کشتند...
اکبر محمدی دانشجویی زندانی در سال 78 بازداشت گردید و دربازداشتگاه توحید بدترین شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرد و از این رو بود که به اسطوره مقاومت شناخته شد و پس از آن به دلیل همین شکنجه ها از ناحیهی کمر دچار بیماری حاد گردید به طوری که پزشکان در داخل کشور احتمال بهدودی وی را منتفی دانستند.
پس از اینکه با گذراندن چند سال حبس، پزشکی قانونی اعلام کرد که اکبر محمدی توانایی ادامه حبس در زندان را ندارد و میبایست از زندان آزاد شود. اکبر محمدی به مرخصی نامحدود استعلاجی فرستاده شد اما علی رغم آگاهی مسئولین بر وضعیت جسمانی اکبر محمدی که خود عاملین آن بودند، حدود 2 ماه پیش او را در منزلش در آمل بازداشت کردند و در کمال ناباوری به زندان بازگرداندند. اکنون باید سران رژیم پاسخ دهند که چه کسی مسئول بازگرداندن وی به زندان است؟
پس از آن اکبر محمدی با نوشتن نامه ای به رئیس زندان خواهان آزادی خود شد و اعلام کرد در صورت عدم توجه به خواسته هایش دست به اعتصاب غذا خواهد زد. اما مسئولین زندان نیز بی توجه به وضعیت او تنها به تهدیش بسنده کردند که اگر اعتصاب کند به سلول انفرادی منتقل خواهد شد. و اکبر محمدی از روز 1 مرداد ناچار دست به اعتصاب غذا زد.
هنگامی که پس از 5 روز دچار تشنج گردید و به بهداری منتقل شد در آنجا نیز به دستور رئیس زندان او را با زنجیر به تخت بستند و در هنگام بازدید نمایندگان حکومت از زندان ، دهان او را نیز چسب زدند تا صدایی از او به گوش کسی نرسد. و در حالی که گفته میشد اکبر، شب گذشته دچار سکته خفیف قلبی شده بود او را به بند 350 بازگرداندند، در شرایطی که از ناحیه قلب به شدت احساس ناراحتی میکرد. و بالاخره جسم بیمار او بیش از این تاب نیاورد و شب گذشته در بند 350 زندان اوین، محلی که 7 سال از عمرش را تنها به خاطر آزادیخواهی در آن سپری کرده بود، دچار ایست قلبی شد و درگذشت.
ما زندانیان سیاسی و همبندان وی در نهایت اندوه، این ضایعه را به خانواده اکبر محمدی و به خصوص به همرزممان منوچهر محمدی تسلیت میگوییم و اعلام میکنیم اگر چه اکبر محمدی پس از 7 سال دیشب درگذشت، اما او جاودانه شد و کسانی که عامل بازگشت اکبر محمدی به زندان بودند اکنون باید پاسخگو باشند.
و همچنین تاکید میکنیم ، اکبر وصیت کرده بود در عزای او لباس سیاه نپوشید و عزاداری نکنید، ما نیز توصیه میکنیم در عزای اکبر شمعی روشن کنید.
و خطاب به مجامع حقوق بشر اعلام میکنیم که پیش از این با نوشتن نامه ای در مورد وضعیت نابسامان اکبر محمدی هشدار داه بودیم، و گفتیم که اگر به وضعیت او رسیدگی نشود ، زهرا کاظمی دیگری خواهد بود اما دریغ که هیچ ارگان و یا نهادی در این رابطه اقدامی نکرد و فاجعه اتفاق افتاد.
اسامی زندانیان سیاسی:
1. حشمت ا... طبرزدی
2. دکتر ناصر زرافشان
3. بیناداراب زند
4. احمد باطبی
5. بهروز جاوید تهرانی
6. محمدرضا خوانساری
7. مهرداد لهراسبی
8. ارژنگ داوودی
9. خالد هردانی
10. امیر حشمت ساران
11. ولی ا... فیض مهدوی
12. اسد شقاقی
13. خلیل شالچی
14. افشین باایمانی
15. سیامک پورزند
16. هاشم شاهین نیا
17. شاهین آریا نژاد
18. شهرام پور منصوری
19. جعفر اقدامی
20. محمدرضا رجبی
21. حیدرقلی سلطانی
22. محمد نیکبخت
23. ناصر خیراللهی
24. ابراهیم مؤمنی
25. حجت بختیاری
۲۶. فرهنگ پورمنصوری
روزهایی که بی تو می گذرد گرچه با یاد توست ثانیـــه هاش
آرزو باز می کشد فریـــــــــــاد درکنار تو می گذشت ای کاش
دیشب در حال تماشای سریال نرگس بودم. و هربار که "پوپک گلدره " را در جعبه ی جادویی تلویزیون که نقش نرگس را بسیار زیبا اجرا میکند می بینم دلم خیلی میسوزه اصلا باورم نمیشه که او دیگر در دنیای خاکی ما وجود ندارد و خودم را جای خانواده اش میگذارم که با دیدن او چه حالی خواهند داشت. هنگام تماشای سریال فکرم به پوپك مشغول بود که اخبار ۶۰ ثانیه ای که بین برنامه ها پخش میشود خبر درگذشت استاد" جعفر بزرگی" هنرمند پیشکسوت و گرانمایه ی سینما و تلویزیون را اعلام کرد.آنقدر من این هنرمند عزیز را دوست داشتم که با شنیدن خبر درگذشتش اشک در چشمانم حلقه زد وغمی به بزرگی نامش در دلم نشست و یاد شعر زیبای" مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن" افتادم که استاد بزرگی این شعر زیبای ملک الشعرای بهار را باصدای بسیار دلنشینشان می خواندند. یادش زنده باد....
ترسم که در ترازوی اعمال ما نهند
از بهار حظ تماشايي نچشيديم
كه قفس
باغ را پژمرده مي كند.....
دوم مرداد سالمرگ احمد شاملو گرامي باد.