تبليغاتX
دختری از ایران
"کجاست اکنون کجاست آن صدای معصوم

آن دویدن ها از این اتاق به آن اتاق

که بار دشواریها را از شاخه های خسته بر می داشت؟...

جهان تاب اورا نداشت

به سرزمین پریان سپردش."ــ

                                           ((guiseppe ungaretti))

+ نوشته شده در Tue 18 Apr 2006ساعت 10:1 PM توسط مهرو ملالی |

گفتنیا

کم نبودن!

چرا که من کم گفــــتـــــــــم؟

...

+ نوشته شده در Thu 13 Apr 2006ساعت 10:55 PM توسط مهرو ملالی |

"در اين زمانه ي بي هاي و هوي لال پرست

خوشا به حال کلاغان قيــل وقــــال پرســت

چگونه شرح دهـــــم لحظه لحظه ي خود را

براي اين همه نـــــابــــاور خيـــــــــال پرست"

                                                          ((محمد علي بهمني))

+ نوشته شده در Thu 13 Apr 2006ساعت 7:14 AM توسط مهرو ملالی |

                                  احمدي نژاد در خراسان!

دیروز صبح تو روزنامه ها خوندم آقای احمدی نژاد یه خبر خوشی برای مردم دارن.از اونجایی که دیگه من در درازای این زمان کوتاه ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد زبان خاص ایشان را  شناخته ام به خودم گفتم همان طور که ما بر سر سفره هایمان بوی نفت را حس کردیم !! و مهر و مهرورزی بسیاری به ما ابراز شدو میشود و عدالت در حد  مطلوب در کشور اجرا شده است این خبر هم حتما  به همان معنا خوشحالمان میکند... 

شب ساعت  هشت خواهرم زنگ زد و گفت بزن کانال یک... بله درست میدیدم برنامه زنده( live)اجرا میشد. جشن هسته ای با نمایشی از جوانانی که هریک لباسی ازاقوام مختلف ایرانی  از قبیل گیلکی ترکمن بلوچ لر(قوم لر همان قومیست که این روزها عده ای زیادی از آنها بخاطر یک حادثه ی کوچک طبیعی سقفی بالای سرشان نیست چون کمکها به حد نصاب نرسیده است !!!!) را بر تن کرده بودند و شعار الله اکبر سر میدادند.این نمایش  پیوند قومیتهای ایرانی با اسلام را نشان میداد .مقداری از آن  اورانیم غنی شده را هم در لوله ای ریخته بودند  وهمان گروه نمایش به گونه ای ذوق زده آنها را بادستانشان به بالا میبردندو الله و اکبر سر ميدادند. ومجری برنامه هم خبر از یک جشن بزرگ ملی میداد. جشن بزگ ملی!!!!!!!!!!!!!!بدون حضور مردم  بدون حضور رییس مجلس بدون حضور رییس تشخیص مصلحت نظام... به این جشن نمیگویند جشن بزر گ ملی میگویند یک جشن مفصل اما خصوصی!!

پس از مدت ها که سعی بر نهادینه کردن  موضوع حق مسلم بودن انرژی هسته ای شده بود دیدیم که این موضوع عملی شد ولی راستش را بخواهید بله انرژی هسته ای حق مسلم ماست اما فقط مردم ایران همین انرژی هسته اي  را کم داشتند که  برای داراشدنش جشن باید گرفته شود؟؟؟؟؟؟؟

به خدا گیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــج شدم .

+ نوشته شده در Wed 12 Apr 2006ساعت 4:18 AM توسط مهرو ملالی |


"چه سرگردان است اين عشق
 كه بايد نشاني اش را
از كوچه هاي بن بست گرفت
 چه حديثي است عشق
 كه نمي پوسد و افسرده نيست
 حتي آن هنگام
كه از آسمان به خانه آوار شود."    

                                                             ((احمدرضا احمدی))
 
 

+ نوشته شده در Tue 11 Apr 2006ساعت 2:54 AM توسط مهرو ملالی |

کاش یکی پیدا میشد مهرورزی رو برا من معنی میکرد. من که کاملا گیـــــــــج شدم !.رئیس جمهور عدالتخواه کشورمان ایــــــــران آقای" احمدی نژاد"دولت خود را مهـــــــرورزی نام نهاده.ولی برداشتی که من از معنای مهر ومهرورزی در ذهنم دارم برگرفته از کاربرد آن  در عرف است و با آنچه که عینا با چشمانم در دولت مذکوره می بینم فرسنگها فاصله دارد.این فرسنگها فاصله را در جاها و زمانهای مختلف در طول این چندماهی که از ریاست جمهوری ایشان گذشته لمس کردم و با چشمانم دیدم  .

 من با چشمانم دیدم که سانحه ی سقوط هواپیمای c _130که در روز پانزدهم آذرماه  اتفاق افتاد مانند دیگر موارد مشابه با ابهامات فراوان  بی سر و صدا به تاریخ هواپیماهای ساقط شده   کشور پیوست.بی آنکه جواب درستی به مردم و از همه مهمتر به خانواده های داغدیده داده شده باشد!

من با چشمانم دیدم که چگونه حق و حقوق کـارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در کمال مهربانی و قدر شناسی پرداخت شد.... حتی از کودکان و خانواده ی آنها هم قدر شناسی شد البته در بازداشتگاهها!

من  با چشمانم دیدم که در هشتم مارس روز جهانی" زن "روزی که در تمام کشورهای جهان بیش از دیگر زمانها سعی بر رعایت  عادلانه ی این مقام با ارزش  مینمایند در دولت مهرورزی با باتوم و خشونت وهرچیزی که از ملایمت به دور است با"زن" برخورد شد.و صداهای اعتراض هم خاموش گردانیده شد.

من با چشمانم دیدم که حسینیه ای در شهر مذهبی قم به آتش کشیده شد که درو دیوار آن پر بود از آیات الهی. دلیل به آتش کشیده شدنش را شنیدم اما با عقل ومنطق  جور در نمی آمد آنهم در زمان دولت مهرورزی!

من با چشمانم  دیدم که  هیات دولت "مهرورزی" در مورد  موضوعی مانند جلو کشیدن ساعت در شش ماه ی اول سال که منافع بسیاری  را برای مردم از جوانب مختلف در بر داشت چه سریع و یکجانبه تصمیم گرفت بی آنکه نظر مردم را پرسیده باشد.

من با چشمانم  دیدم که برای مانورهای نظامی چه زمینی / دریایی/  هوایی چه هزینه هایی از نوع مادی و جانی خرج میشود. من با چشمانم دیدم که کمکهای مردمی در روزهای احسان و فداکاری در شهریورماه وروزهای نیکوکاری در اسفندماه ودر زمانهای بروز حوادث غیر مترقبه  چقدر زیاد است! من در خبرها خواندم که دولت مهرورزی  مانع چاپ سررسید وتقویم های نوروزی توسط سازمانهای دولتی گردید    تا بودجه ارگانها حیف ومیل نشود.ولی با چشمانم می بینم که بااینهمه صرفه جویی  وبا اینکه کشورمان یک کشور غنی از نظر منابع هست. هموطنانم در روزهای آغازین سال در استان لرستان پول ندارند که چادرهای امدادی بخرند ودر این روزهای بارانی بهار بی  خانمانند در حالی که در یک کشور نفت خیز وسرشار از منابع طبیعی زندگی میکنند. 

من با   چشمانم چیزهایی می بینم  که ای کاش نمیدیدم .

 

+ نوشته شده در Sun 9 Apr 2006ساعت 10:3 PM توسط مهرو ملالی |

اين بود نتيجه ي مهرورزي؟
+ نوشته شده در Sun 9 Apr 2006ساعت 8:28 AM توسط مهرو ملالی |

سر جنگ با سنگ سخت سنگ قبر  اینجا را بخوانید.

بازتاب هم این گونه نوشت.

                   

                     آرامگاه شاملو

             "   روزگــــــــــار غریبیست نازنـــــــین"
+ نوشته شده در Sat 8 Apr 2006ساعت 9:46 AM توسط مهرو ملالی |

وقتی بارون می باره همه چی  قشنگتر ه.بنفشه های تو باغچه  پیشوی نازم که یه گوشه تراس خودشو قایم می کنه تا خیس نشه آسمون  که یه رنگ آبی  متفاوتی میشه همه و همه وهمه زیبا میشن.من عاشق بارون و روزهای ابــــــــــــــــری هستم. وقتی می رم زیر بارون و این طبیعت زنده ی زیبا رو میبینم دیگه  خیلی  ازنارحتیهام رو  از یاد میبرم....

امروز آهنگ سلطان قلبها رو گوش میدادم درسته که خواننده ی این ترانه عارف خواننده ی خوش صدای ایرانیست ولی چهره ی زنده یاد فردین  همش تو ذهنم میومد.امروزسالروز درگذشت این هنرمند مردمیه.وقتی بیشتر نیکیها در یک نفر جمع باشه  به  اوصفت مردمی بودن رو میدن.که این خوبیها همه در  زنده یاد"محمد علی فردین"جمع بودامیدوارم روح او وهمسرش که نتوانست دوری اورا زیاد تحمل کند و به سوی او پرواز کرد شاد شاد باشه.

 

 

 

+ نوشته شده در Fri 7 Apr 2006ساعت 7:2 PM توسط مهرو ملالی |

آزارم نداده ای

فقط در انتظارم گذاشته ای!

+ نوشته شده در Fri 7 Apr 2006ساعت 1:37 AM توسط مهرو ملالی |

هفده روز از فروردین  هم گذشت.میشه اینجور گفت ماه اول که تموم شه یعنی سایر ماهها مثه چشم بهم زدن میگذرن .امروز باید به دوتا از دوستام زنگ بزنم زادروز شون رو شادباش بگم(تولدشون رو تبریک بگم نه ها!!! چون فارسی نیست) شانزدهمین سالروز درگذشت مامانبزرگ مادریم  هم هست ولی چون از اینجا تا امامزاده هاشم رشت۷۰۰ کیلومتر مسافته   پس من وقت نمیکنم  امروز برم سر مزارش از همین جا آرزو میکنم روحش شاد باشه. یه هنر پیشه ی خوب و عزیزی داشتیم که خیلی نقشهای خاطره انگیزی رو برامون بازی کرده بود اسمش هم نعمت اله گرجی بود اونم امروز سالروز در گذشتشه  آرزو میکنم رو ح پاک اوهم شاد باشه.دیگه هرچی به ذهنم فشار میارم  کس دیگه ای یادم نمیاد...

+ نوشته شده در Thu 6 Apr 2006ساعت 8:50 AM توسط مهرو ملالی |

"دلم گرفته از این روزهای بــــــــــــــارانی

درون سینه ی تنگم غمی است زندانی

نشسته خنجر بغضی میان حنجــــــــره ام

به جان رسیدم از این گر یــــه های پنهانی"

                                                    ((غلامحسین سالمی))

+ نوشته شده در Wed 5 Apr 2006ساعت 0:6 AM توسط مهرو ملالی |

من سالروز تولد تمام كساني رو كه خيلي دوستشون دارم به خاطرم مي مونه. امروز هم تولد يه مرد نازنينيه كه واقعا با خوندن نوشته هاش و داستانهاي زيبايش واز مشاهده فيلمهاي مستندي كه كارگرداني كرده لذت مي برم.امروز چهاردهم فروردين سالروز تولد نادرابراهيمي  عزيز ه. مرد بزرگواري كه خوندن "يك عاشقانه ي آرام"ش كلي منو آروم كرد. "فردا شكل امروز نيست "ش رو خيلي دوست دارم... ولي كتاب "بار ديگر شهري كه دوست ميداشتم"ش در  نظر من يه  نوشته ي متفاوتيه. ولي آنقدر سبك نوشتارش زيبـــــــــاست كه نميتوان گفت كداميك  از نوشته هايش بهتر از ديگريست. "سه ديدار" " بر جاده هاي آبي سرخ"  "آتش بدون دود" "حكايت  آن اژدها".... از ديگر نوشته هاي خواندني اين نويسنده ي خوب وشايسته ي كشورمان  ميباشد.

چند خطي از  كتاب ((بار ديگر  شهري كه دوست ميداشتم))   كه بسيار زياد دوستش دارم را مينويسم:

"هليـــــــــــــــــا! بدان كه من به سوي تو باز نخواهم گشت. تو بيدار مينشيني تا انتظا رپشيماني بيافريند. بگذار تا تمام وجودت تسليم شدگي را با نفرين بياميزد زيرا كه نفرين بي رياترين پيام آوردرماندگي است"  صفحه ۱۰        

    در اينجا زندگينامه اين مرد دوست داشتني را از زبان همسر محترمش مينويسم:

 

((نادر ابراهیمی در [چهاردهم] فروردین‌ماه سال ١٣١۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكده‌ی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی به درجه‌ی لیسانس رسید.

 

او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.

 

ارایه‌ی فهرست كاملی از شغل‌های ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغل‌های او بوده است: كمك‌كارگری تعمیرگاه سیار در تركمن‌صحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجره‌ی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتاب‌های كودكان، مدیریت یك كتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و ...

 

در تمام سال‌های پركار و بی‌كار یا وقت‌هایی كه در زندان به‌سر می‌برد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانه‌یی برای شب” به‌چاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقاله‌ی تحقیقی‌ و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرنده‌ی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون است. ضمن آن‌كه چند اثرش به زبان‌های مختلف دنیا برگردانده شده است.

نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه‌ی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسه‌ی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران‌شناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیه‌ی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آن‌ها صرف كرد؛ ولی چنان‌كه باید، شناخته و به‌كار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.

 

او فعالیت حرفه‌یی خود را در زمینه‌ی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسه‌ی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمینه‌ی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطه‌ی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش درباره‌ی خلق‌وخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوه‌های یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیده‌ی آسیا” و ”ناشر برگزیده‌ی نخست جهان” را از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.

 

ابراهیمی در زمینه‌ی ادبیات كودكان، جایزه‌ی نخست براتیلاوا، جایزه‌ی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزه‌ی كتاب برگزیده‌ی سال ایران و چندین جایزه‌ی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده‌ی برگزیده‌ی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی ”آتش بدون دود” به‌دست آورده است.

 

نادر ابراهیمی در زندگی پرفرازونشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه كرده، یكی از قدیم‌ترین گروه‌های كوهنوردی به‌نام ”اَبَرمرد” را بنیان نهاده و در توسعه‌ی كوهنوردی و اخلاق كوهنوردی، تاثیرگذار بوده است.

 

نادر ابراهیمی در حال حاضر كه ۷٠ سال دارد، به علت بیماری در منزل استراحت می كند، بیماری اش آرام آرام در حال بهبود است. امید كه بتواند انبوه كارهای ناتمامش را كه شامل تحقیقات، داستانهای بلند و كوتاه و فیلمنامه می شود، به پایان برساند.))

              نادر ابراهيمي                 

 

+ نوشته شده در Mon 3 Apr 2006ساعت 10:6 AM توسط مهرو ملالی |

"سیزده را همه عالم به در امروز از شهـــــــــــــــــر

                                                  من خود آن سیزده ام کز همه عالـم بــــــــــــدرم):"

                                                                                                                                                             " استاد شهريار"

+ نوشته شده در Sun 2 Apr 2006ساعت 10:29 AM توسط مهرو ملالی |

زلزله

زمین نلرز، خانه های ما سست است
زمین نلرز، خانه های ما کاه گلیست.
زمین نلرز، کودک من در کنج دیوار پر از خالی پهلوی عروسکش خوابیده است.
زمین نلرز، فردا می خواهم برای عروسی خواهرم کله قند بخرم.
زمین نلرز، هنوز به بی بی نگفته ام که چقدر دوستش دارم.
زمین نلرز، دستهایم هنوز میل به کار دارند.

 

+ نوشته شده در Sat 1 Apr 2006ساعت 9:11 PM توسط مهرو ملالی |

 اصلا نباید ناراحت باشیم که زلزله ای با ریشتر پایین باعث به بار آمدن اینهمه خرابی در استان لرستان شده. اصلا  برای ما چه فرقی میکنه و به ما چه که همین زلزله با ریشتر بالاتری در کشورهای ژاپن  وآمریکاکوچکترین خرابیی هم به بار نمی آورد!. اصلا چرا باید از آمار تصادفات جاده ای در آخرین روزهای عید سرسام بگیریم و ناراحت باشیم که چرا جاده های کشورمان استاندارد نیستند. ما باید از این خوشحال باشیم که به ما فهمانده شده  :انــــــــــــــــرژی هسته ای حق مسلم ماست........

+ نوشته شده در Sat 1 Apr 2006ساعت 4:57 PM توسط مهرو ملالی |

بازهم سال نو را نتوانستيم با خوبي  و آرامش شرو ع كنيم ايراد كار از كجاست ؟بايد از آقايان برنامه ريز كشورمان پرسيد.! كه دايما در حال گزارش دادن كارهاي مفيد سازندگي از هر نوعش هستند ولي زمانيكه سيلي/ بارش برفي و  زلزله اي هر چند با ريشتر  پايين در كشور  به وقوع مي پيوندد آنقدر خرابي  و مرگ و آسيب هاي مختلف بهداشتي  ـ جسمي ـاجتماعي به بار مي آورد كه  نميدانيم مبناي آن گزارشها ي آنچناني مسوولان كشورمان ايران چيست! آخر اگر بودجه ي هنگفتي را صرف  هزينه هاي عمراني ميكنند اين هزينه ها در كجا خرج ميشود؟ در گيلان  در مازندران در كرمان در ايلام  در خراسان در چهارمحال و بختياري  در خوزستان؟ در لرستان؟  دركجا؟  هرگاه در هر نقطه ي كشور كوچكترين حادثه اي از نوع طبيعي رخ دهد گند قضايا بلند ميشو وتازه معلوم ميگردد هيچ كار مفيدعمراني در آن قسمت از كشور انجام نشده  وقتي به طور كلي  و از بالا نگاه ميكنيم ميبينيم كه در هيچ كجاي كشور از نظر سازندگي كار آنچنان چشمگيري كه مسوولان از آن در  پايان خدمتشان با افتخار سخن ميگويند يا اصلا صورت نگرفته ويا اگر هم انجام شده در سطح بسيار ناچيزي بوده!.در سال ۱۳۸۳ بارش برف در گيلان تا مدتها زندگي مردم آن خطه را مختل كرد. در سال۱۳۶۹ زلزله ي رودبار ومنجيل را  ديديم كه چه خرابي بزرگي به بار آورده بود/ در سال ۱۳۸۲ زلزله بم وزرند را كه كاملا يادمان هست كه هنوزم كه هنوز است بازسازي آن با آنهمه كمكهاي داخلي و بين المللي به صورت كامل تمام نشده.و صدها حادثه ي ديگر  كه در گوشه گوشه ي خاك ايران اتفاق افتاده.وخرابي هاي آنچناني هم به بار آورده. و امروز كه  يازده روز بيشتر از آغاز سال نو نگذشته هم خبر زلزله هاي كم ريشتري در  بروجرد و درود در استان لرستان !!!

 روند كار اينچنين است :اعلام تسليت  مسولان كشوري در اولين خبر پس از وقوع زلزله! وگزارشهاي مبني بر  اضافه شدن تلفات جاني و صدمات جسمي زلزله زدگان و درخواست كمكهاي مردمي و كمكهاي بين المللي و در نهايت مشغوليت مسوولان براي بازسازي منطقه ي زلزله زده تا چندين سال پس از زلزله.....

+ نوشته شده در Fri 31 Mar 2006ساعت 9:19 PM توسط مهرو ملالی |

 سی و یکم مارس ۱۸۸۹ سالروز گشایش برج ایفل که از معروفترین برجهای آهنی دنیاست می باشد.

آن روز یکشنبه بود و پاریس هم هوای آفتابی و دلچسبی داشت.نور طلایی خورشید زیبایی خاصی به میدان معروف "شان دو مارس" پاریس که غرق در شور و نشاط بهــــــــــــــاری بود میداد. 

"نخستین کلنگ ایجاد بنای برج که بنام طراح و بنا کننده اش نامگذاری شده بود و در تاریخ ۲۶ ژانویه ۱۸۸۷ بزمین خورد . مدت دوسال تمام شصت کارگر که نام آنها روی تابلویی در آپارتمان کوچک "گوستاو ایفل" به چشم می خورد روزی ده ساعت کار کردند و ساعتی هفتاد سانتیم(هفتاد صدم فرانک) دستمزد گرفتند و برج عظیم را به مردم پاریس و فرانسه عرضه داشتند.

گوستاو ایفل طراح و مهندس این بنای معروف پنجاه و هفت سال داشت.مردی ساده و متواضع و مثل مردان آن زمان ریشی در قسمت چانه داشت.پیش از آغاز به کار ساختمان این برج برج فلزی شهر  بررو و پل معروف هوایی "گارابیت" به طول ۵۶۴ متر و ارتفاع ۱۲۲ متر بر فراز دره "تریور truyere"ناحیه ی کانتال فرانسه و همچنین اسکلت فلزی مجسمه آزادی بندر نیویورک را بوجود آورده بود."

خاطره ای از حوادث زمانيكه  برج در دست ساخت بودرا یاد آور میشوم:

((ایفل خود کشی کرد!))

"این شایعه ای بود که روزی سرتاسر پاریس را فراگرفت و علت این بود که "گوستاو ایفل"در موقع حساسی که کار سا ختمان برج به بیست و شش متری رسیده و برای رسیدن به ارتفاع چهل و پنج متری که در این ارتفاع باید  چهارپایه برج روی بالشتک های افقی مفصل میشد اشکال فنی قابل ملاحظه ای پیش آمده بود. حسودان و رقیبان ایفل همه جا می گفتند این برج با ارتفاع پیش بینی شده نخواهد رسید و گوستاو از جهت آنکه به این موضوع پی برده است دست به خودکشی زده است....اما هشت روز پس از ناپدید شدن گوستاو او دوباره پیدایش شد و معلوم گردید در این مدت هشت روز در محلی دور افتاده و خالی از اغیار اشکال فنی را مورد بررسی دقیق قرار داده و سرانجام موفق شده بود طرح چهار نقاله صعود را با مدل کاملا جدیدی ترسیم نماید.این نقاله ها ی کاملا جدید و عجیب بایستی در آینده پایه و اتکا اطاقک ها و آسانسورها شود پس به این ترتیب کار تعطیل نشد و باشدت وفعالیت بیش از پیش ودر شرایط کاملا بهتری ادامه یافت.

در نخستین روزهای گشایش نمایشگاه جهانی پاریس بالغ بر دو ملیون نفر از برج دیدن کرده بودند و از آن به بعد برج ایفل بیش از هر نقطه ی دیگری در دنیا بازدیدکننده داشته و بیش از هر مکان دیگر عکس برداری شده است."

امروزه نام کلیه کسانی که با ساختمان برج مخالف بودند و یا خراب کردن آن را توصیه میکردند ویا دایما از طرح ایفل انتقاد مینمودند از زبانها افتاده ولی نام "گوستاو ایفل" و برج او در همه ی دنیا معروف گشته.برج ایفل پس از گذشت یکصدو هفده سال در نتیجه حسابهای دقیق و مآل اندیشی های گوستاو ایفل حتی یک میلی متر هم تکان نخورده است.

 

          برج ايفل

پی نوشت:۱- سالنامه ی شاهنشاهی ایران ۱۳۴۹. ۲ـ فرهنگ معین جلدپنجم

+ نوشته شده در Fri 31 Mar 2006ساعت 10:22 AM توسط مهرو ملالی |

"به تو فکر می کنم

مثل دردی در گلو

که به کلام نمی آید"

 

+ نوشته شده در Thu 30 Mar 2006ساعت 5:27 PM توسط مهرو ملالی |

عجب زندگی یکنواختی دارم من!!!!

+ نوشته شده در Wed 29 Mar 2006ساعت 11:57 PM توسط مهرو ملالی |

"زمان در چنگال دژخيــــــــــــــــــــــم گرفتار است

وجوان ميگويد:

اين هم قسمت من بود..."

+ نوشته شده در Sun 26 Mar 2006ساعت 6:4 PM توسط مهرو ملالی |

"وقتی صبح شد

نقاب چهره ام را پررنگ کردم

لبخند زدم

وسرتکان دادم

باران خیسم کرد

ومن گریستم

وآن گاه از کوچه های دور

پیدایت شد."

+ نوشته شده در Fri 24 Mar 2006ساعت 11:37 AM توسط مهرو ملالی |

بوي باران بوي سبزه بوي خاک

شاخه هاي شسته ـ  باران خورده ـ  پاک

آسمان آبي وابر سپيد

برگهاي سبز بيد

عطر نرگس رقص باد

نغمه ي شوق پرستوهاي شاد

 خلوت گرم کبوتر هاي مست...

 نرم نرمک ميرسد اينک بهــار

خوش بحال روزگــــــــــــــــــــــار!                  فريدون مشيري

!  عيد نوروز
                                                        

+ نوشته شده در Tue 21 Mar 2006ساعت 4:40 PM توسط مهرو ملالی |