تبليغاتX
دختری از ایران
شب تولدم بیست وهفتم اسفند ماه اکبر گنجی آزاد شد .اگر بگویم بهترین هدیه ی تولدم آزادی او بود دروغ نگفته ام.سال ۱۳۸۴ با  اینکه پر از حادثه های ناگوار بودولی با آزادی اکبر گنجی نازنین سرانجام خوبی داشت .  خبر آزادیش   آنقدر شادی آفرین بود که ناراحتی دیدن چهره ی نحیفش را تحت الشعاع قرار داد. به امید آزادی تمامی آزادیخواهانی كه تنها سلاحشان قلم و  اندیشه شان است  و تنها گناهشان حق گویی و آزادیخواهی است...

 

اكبر گنجي و همسرش .

+ نوشته شده در Sun 19 Mar 2006ساعت 9:27 PM توسط مهرو ملالی |

درگذشت استاد تجویدی  در روزهای پایانی سال ۱۳۸۴ سبب شد که دیگر  سال   ۱۳۸۴ خورشیدی را در عرصه ی فرهنگ و  ادب و هنــــــــــــــــــــــــــر سال پرواز با احساسترینها نام دهند. موسیقی ایرانی  شعر و ادب ایرانی و... با مرگ این نازنینان به کجا خواهد رفت؟؟؟؟؟؟ یاد و خاطره ی همه یشان زنده باد.

 

+ نوشته شده در Fri 17 Mar 2006ساعت 1:44 AM توسط مهرو ملالی |

امروز  که داشتم اتاقم رو گردگیری میکردم قاب کوچیک عکست رو برداشتم و نشستم روی تخت و هی بهت نگاه کردم .وای که چقدر دلم برات تنگ شده.این عکسی که از تو توی قاب گذاشتم مال ۳۹ سال پیشه یعنی ۱۵ سال قبل از اینکه من بدنیا بیام ولی نگاهت توی عکس همون نگاه مهربونیه که همیشه داشتی . چقدر حرف برای گفتن باهات دارم. ۲ هفته هم هست که وقت نکردم بیام سر مزارت وبا گلاب سنگ قبرت رو بشویم و برات گل مریم  که خیلی دوست داشتی پر پر کنم . خودتم که تازگیا کمتر میای به خوابم): ولی خودمونیما منو بد جوری تنها گذاشتی . چون ساعتها یی که مامان و بابا خونه نیستن دیگه من تنهای تنها میشم. دیگه مثه اون موقع ها نیست که ۲ تا چای تازه دم بریزم و بیام تو اتاقت و باهم چایی بخوریم و بعدش من سرمو بذارم روی پاهات و برام از گذشته های پر از حکایتت از جوونیات از بچگیای خودم  و از قصه های شنیدنیت بگی ...آقاجون خیلی دلم گرفته اینقدر دلتنگتم که  گاهی وقتا آرزو میکنم  کاش میومدی دنبالم و منو با خودت میبردی اونجایی که هستی. یادمه شبهایی که برای درس خوندن تا دیروقت بیدار می موندم  مرتب بیدار میشدی و میومدی بوسم میکردی و برام  آرزو میکردی امتحانام خوب خوب بشن  که  واقعن هم امتحانام رو خوب میدادم. آقاجون تا ۴ روز دیگه سال عوض میشه و یه سا ل جدیدی رو شروع میکنیم امسال عید که بیاد چهارمین سالیه که دیگه پیشمون نیستی ولی  یاد و خاطره هایی که از تو  تو ذهنم به یادگار مونده از وقتی که خودمو شناختم تاروزی که دستم تو دستت بودو  هردومون  خواب بودیم  ومن از خواب بیدار شدم ولی تو برای همیشه از کنارم  رفتی توی دلم زنده است.  آقاجون خیلی دوستت دارم خیلی  دلتنگتـــــــــــــــم.
+ نوشته شده در Thu 16 Mar 2006ساعت 0:37 AM توسط مهرو ملالی |

ای صبح!

      ای بشارت فریاد!

 امشب خروس را

در آستان آمدنت

                   سر بریده اند!

                                              "ه.ا.سایه"

+ نوشته شده در Mon 13 Mar 2006ساعت 3:15 AM توسط مهرو ملالی |

وقتي آخرين پست سايت فرناز را خوندم يه حس بسيار بدي  وجودم را فرا گرفت .  احساس گناه   بهم دست داد که چرا من  نتونستم در ميان آنها باشم و فقط آنها بايد  درد را  از نزديک ببينند ولي  کمي که به خودم آمدم ديدم نه  من هم دردم گرفت  با آنکه باتومي بهم اصابت نشده بود.   واين بدترين دردي  بود که  مطمئنم   تا وقتي  زنده ام جايش در دلم بد جوري ميمونه .بغض گلوم شکسته شدو اشکهايم گوله گوله ريخته شدن روي کيبورد کامپيوترم قلبم تير ميکشيد  هرچي مطلب  رو ميخوندم  به خودم ميگفتم واي بر ما واي بر ما . اين  دولت مهرورزي عجب مهري نثار زنان ايراني  کرد آنهم در روزي که  روز زن بوده. روز زن! روز زن ! اصلن اينايي که بانو سيمين بهبهاني و فيروزه مهاجر  نازنين رو با باتو م کتک زدند ميفهمن زن  کيه؟ انسانيت چيه؟   نه به خدا نميفهمن اگر ميفهميدند حرمت بانو سيمين وفيروزه ي عزيز را نگه ميداشتن نه بخاطر شخصيت شاعر بودن يا مبارز بودن  آنها بخاطر سن  بانوسيمين که  جاي مادر يا مادربزرگشون بود  ويا بخاطر حرمت استاد بودن  فيروزه مهاجر وبخاطر حرمت زن بودن آندو. ديگه بخدا اينا پا روي همه چي گذاشتن . نکردن حداقل حفظ ظاهر بکنن و توي اين روز جهاني که تو دنيا روز زن نام گرفته دست به خشونت عليه زن نزنند. چي بگم والا . ولي اينو خوب ميدونم که  خشونتي که اين بي ادبان مرتکبش شدن نشانه ي پيروزي ما زنان بوده چون  اونا اصلن حرف زدن بلد نيستن  چون اگر بلد بودند  دست به چوب وچماق و بي دهني نميزدند . اين رفتارها و حرکات زشت اينها نشون داد که در برابر ما زنان  زبون و ناچيزند وپيروزي را ما بدست آورده ايم. واين پيروزي را به فرناز  و مريم ومنصوره وپروين وتمام دختران و زناني که  آن روز بدرا از نزديک ديدند  شاد باش ميگم  و اميدوارم هر زن ايراني بداند جايگاهش فراتر از آنيست که به او القا شده.....

        

+ نوشته شده در Fri 10 Mar 2006ساعت 3:52 AM توسط مهرو ملالی |

در کشورهايي مانند کشور ما ايران که قوانين مدون ونوشته شده هستند يک "قانون مادر" وجود داردکه ساير قانونگذاريها متاثر از اصول آن" قانون مادر "مي باشند.  عنوان اين قانون مادر   در کشور ما قانون اساسي است. که در مقدمه ي آن بارها بر اسلامي بودن جز جز اصولش تا کيد شده است.حقوق ما زنان ايراني هم از آن مبناي اسلامي بودن قوانين بي نصيب نمانده.در مقدمه ي قانون اساسي قسمتي بنام "زن در قانون اساسي" وجود دارد که در آن استحکام بنيان خانواده را به زن نسبت داده و حکومت اسلامي را موظف دانسته که امکانات لازم براي مستحکم بودن بنيان خانواده را در اختيار زن قرار دهد. ولي پس از اينکه مقدمه ي قانون اساسي تمام ميشود و وارد اصول آن ميشويم ميبينيم همين حکومت اسلامي دانسته يا ندانسته اختيارات ابتدايي انسان بودن را هم از زن گرفته چه برسد به اينکه بخواهد امکاناتي راهم  در اختيارش بگذارد. و در برخي از اصول هم که  زن ومرد را برابر در کنار هم گذارده اين امر را مشروط بر انطباق باموازين اسلامي دانسته است. در اينجا برخي از قوانینی  که  مربوط به حقوق زن ميشود را بيان ميکنم. در اصل بيستم قانون اساسي آمده است که:(( همه ي افراد ملت  اعم از زن ومرد يکسان در حمايت قانون  قرار دارند و از همه ي حقوق انساني  سياسي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلامی بر خوردارند)).هر انسان واقع بيني که در ايران زندگي کرده باشد  ميتواند منصفانه قضاوت کندکه اين اصل شعاري بيش نيست. زيرا زنان ايراني نه تنها  مانند مردان در حمايت قانون قرار ندارند بلکه ميتوان گفت اصلا از حمايت  قانون بر خوردار نيستندکه مصداق اين تبعيضها و نابرابريها را در  همين قانون اساسي ميتوان مشاهده کرد و همچنين در مواد ديگر قوانين مانند قانون مجازات اسلامي و قانون مدني و... که متاثر از همين قانون اساسيند. ادعاي اين اصل قانون اساسي بر برابري حقوق انساني زن ومرد کاملا مردود است زيرا  آنقدر ديدگاه قانونگذار نسبت به زن ناچيز بوده که اي کاش اين اصل را هم هيچ موقع وضع نميکرد.  اگر کودک تحت هر عنواني پدر را از دست دهدچه به دليل  فوت پدر  ويا طلاق والدين    مادر هيچ گونه ولايتي بر کودک نخواهد داشت زيرا قانون اصطلاحي بنام ولايت قهري  را بيان کرده که اين ولايت فقط منسوب به پدر و جد پدريست. ومادر هيچ حقي نخواهد داشت.وبر اساس قوانين اسلامي مادر ماشين جوجه کشي اي بيش نيست!

ماده۲۲۰قانون مجازات اسلامي "پدر يا جد پدري که فرزند خود را بکشد قصاص نمي شود وبه پرداخت ديه قتل به ورثه ي مقتول و تعزير محکوم خواهد شد."حال اگر مادر مرتکب قتل فرزند شود بايد قصاص شود ولي پدر  ويا جد پدري فقط بادادن ديه مشکل را حل ميکنند.

در ماده ۱۰۴۳ قانون مدني  آمده است که :نکاح دختر بالغه اگرچه به سن بلوغ رسيده باشد موقوف به اجازه ي پدر وجد پدريست.... در اينجاهم ميبينيم که ولايت قهري حاکم است درنگاه اول خود دختر حتي اگر ۵۰ سال هم داشته باشد اجازه ندار که سر خود ازدواج کند ودر نگاه بعدي  اگر به اجازه معتقد باشيم اين اجازه از ناحيه مادر اگر صادر شود  بي اثر خواهد بود. يعني در اينجا هم ناديده گرفتن حقوق انساني زن چه در مقام دختر و چه در مقام مادر کاملا مشهود است...

ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامي:هر گاه مردي همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبي مشاهده کند و علم به تمکين زن داشته باشد مي تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتي که زن مکره باشد فقط مرد را مي تواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح در اين مورد نيز مانند قتل است.عکس اين قضيه  به هيچ وجهي مصداق نخواهد داشت  ميدانيد چرا؟؟؟؟؟؟ چون از نظر قانونگذار اسلامي قوانين ما اين فقط مرد است که عاطفه و احساس  و حس حسادت در او هست  نه زن پس اگر زن مردش را در حال زنا با ديگري ببيند حق هيچگونه برخوردي را قانونگذار به او نداده است....زن تحت شرايط خاصي حق طلاق دارد ولي مرد بي دليل هم ميتواند زن را طلاق دهد.......

در اصل بيستم قانونگذار ادعاي برابري حقوق سياسي  زن ومرد را هم دارد ولي  وقتي زن مي خواهد قاضي شود   قوانين اسلامي مانع از اين امر ميشوند و زن را ناقص العقل خطاب ميکنند و به او انگ احساساتي بر خورد کردن را ميزنند.  اگر کمي دقت کنيم  ضدو نقيضها را کاملا ميبينيم که در جايي که به نفع مردان باشد مردان با احساس و عاطفه اند و احساس چيز خوبيست ودر جايي که به نفع زنان باشد  زنان با احساسند ولي احساس چيز بسيار بديست!!!!!!!!!!   زن ايراني حتي نميتواند کانديداي رياست جمهوري شود چه برسد به اينکه بخواهد خود رييس جمهور شود. پس ادعاي برابري سياسي حقوق زن و مردهم ديديم شعاري بيش نبوده...

تا زماني که اين تبعيضات بيجا رفع نشود بايد شاهد اين ناهنجاريهاي اجتماعي در جامعه باشیم که بديهي ترينش طلاق و فرار دختران و روسپي گريهاي روز افزون است.آنقدر  حقوق زن در قوانين اسلامي ايران  پايمال گشته است  که دیگر وقتی برای  بررسی  حقوق زنان در  ۳۶ کشور  دیگرجهان  که   مورد تبعیض جنسیتی قرار میگیرند را  پیدا نمی کنیم...

                             "   هشتم مارس روز جهانی زن بر تمامی زنان جهان مبارک باد"

                   

+ نوشته شده در Wed 8 Mar 2006ساعت 10:25 PM توسط مهرو ملالی |

+ نوشته شده در Tue 7 Mar 2006ساعت 2:0 PM توسط مهرو ملالی |

ا                          

وكيل  محترمي  كه بخاطر گسترش عدالت   حقوق پايمال شده ي بسياري از هموطنانمان را زنده كرده بود پس از ۲۲۶ روز  بواسطه تلاشهاي دوستدارانش حقش از ناحقان گرفته شدو از زندان آزاد گشت. اميدوارم ۱۱ روز ديگر شاهد آزادي اكبر گنجي نازنين هم باشيم...دوروز ديگه هم كه روز جهاني زن هست. عجب ماه قشنگيه اين ماه  اسفند.

+ نوشته شده در Mon 6 Mar 2006ساعت 10:42 PM توسط مهرو ملالی |

امروز سالمرگ مرديست که به راستي نمــــــــــــــاد معناي نامش "مصدق" بود.سي ونه سال  از درگذشت بزرگـــمردي ميگذرد که هوادارانش را از سردادن شعار "مرگ بر انگليس" بر حذر  ميداشت  چون ديپلماسي بلد بود و سياست را خوب وکامل ميدانست.  دكتر مصدق آزاديخواه وطندوستي بود که هنوز دانشجويان عکس اورا در راهپيمايي ها به عنوان مظهر آزاديخواهي نشان ميدهند. از ميان صدر اعظم هاي پس از مشروطه تنها نام اوست که زنده مانده. به هر روي درگذشت جسمي بزرگمرد تاريخ ايران "دکتر محمد مصدق " را به همه ي ايراندوستان تسليت ميگويم.

                        دكتر محمد مصدق.

+ نوشته شده در Sun 5 Mar 2006ساعت 3:20 AM توسط مهرو ملالی |

                       دختر فقير

 

+ نوشته شده در Fri 3 Mar 2006ساعت 1:44 PM توسط مهرو ملالی |

                                              بیشتر از آنچه هستم

                                                 به کجا می روم؟

                                                 سیل جمعیــت

                                                      یا

                                                 انزوای نگاهـــم

                                               محاصره ام میکند 

                                                      زندگی

                                                     روزمره گی

                                     اینجا نفسم به تمامی بالا نمی آید

                                             در اندوهم فسیل میشوم!

                        

+ نوشته شده در Fri 3 Mar 2006ساعت 4:20 AM توسط مهرو ملالی |

" چه جای گر یــــــــــــه که کشتار بی دریغ حریف

بـــــرای خاطـــــــــــــــــر صلح است وحفظ آزادی!!

وهر گلوله  که بر سینه ای فشار افشــــــــــاند

غنیمتی است که دنیــــــــــا بهشت !!خواهد شد.

بیـــــــــــــــا به حال بشــــــــر های های گر یه کنیـم

که با بـــــــــــرادر خود هم نمی تواند زیـــــــــــست

چنین خجسته وجودی کجـــــــــــــــا تواند مـــــــــاند؟!

چنین گســـــــــسته عنانی کجـــــــــــا توانــــــد رفت؟

صدای غــــــــــرش تیــــــــــری دهد جـــــــــــــواب مـرا:

به کوه خواهد زد!

به غار خواهد رفت!

بشـــــــــــــــــــــر دوباره به جنگل پناه خواهـــــــــــد برد..........

                           ((  فریدون مشیری))

 

 

 

+ نوشته شده در Wed 22 Feb 2006ساعت 10:25 PM توسط مهرو ملالی |

                                     رضاشاه پهلوي

                            

    هشتادوپنج سال از سوم اسفند۱۲۹۹خورشيدي مي گذرد. اين روز تاريخي زمينه را براي ايجاد سلسله ي جديدي بنام "پهلوي" در ايران  فراهم آورد که رضاخان سرآغاز آن سلسله گشت.تاريخ نويساني که خود آن روزها را عينا نديده بودند ونوشته هايشان بر مبناي اسناد ومدارکيست که شايد کامل هم نباشد در مورد رضاخان قضاوتها کرده اند. من بدون هيچگونه جانبــــــــداري بيجا ميخواهم کمي از رضا خان که ديگر رضاشاه شده بود بنويسم.

ابتدا  اين نکته را ياد آور ميشوم :مونوکراسي کلاسيک که خود از تقسيم بنديهاي رژيم هاي سياسي است به سه دسته تقسيم ميگردد: ۱ ـ پادشاهي مطلق ۲ـخودكامگي ۳ ـ نظامهاي ديكتــــاتوري.

تاريخ نويسان به رضاشاه لقب ديكتاتور داده اند يعني در تقسيم بندي  ذكر شده اورا در دسته ي نظام ديكتاتوري جاي داده اند.ونظام ديكتاتوري رژيمي  است به معناي از بين بردن آزاديها و از لحاظ زماني محدود و موقتي است. و بسياري از ديكتاتورها به وسيله زور و از راه كودتا قدرتمند شده اند....

من رضاشاه را ديكتاتور نميدانم وبراي گفته ام دليــــــــل هم دارم.  اولا  طبق اصول كودتا نميتوان  واقعه ي سوم اسفند۱۲۹۹را  كودتا ناميد. اگر اصول كودتا را ناديده بگيريم و بگوييم رضا خان كودتا كرد بازهم دليل مي آورم كه رضاشاه ديكتاتور نبوده چون اگر شخص ديكتاتور داراي مقرراتي درباره ي جانشيني گردد ديگر ديكتاتوري به معناي اخص كلمه يعني هماني كه در سطور بالا  بيان كردم نيست بلكه معناي سلطنت مطلقه را دارا ميشود.

حال اگر صفت خودكامگي و استبداد و... هم به رضا شاه  داده شود  باز نميتوانيم  و نمي بايست خدماتي را كه در زمان او به ايران شد ه را كاملا ناديده بگيريم. و بگوييم كه اگر رضا شاه شهر باني را ايجاد كرد و پليس را به وجود آورد و دانشگاه را پايه ريزي كرد و راه آهن را احداث كرد فقط به خاطر منافع شخصي اش  بوده.... ما هميشه بايد از نظر اخلاقي هم كه شده سعي بر درست قضاوت كردن داشته باشيم  چون زماني خود نيز تبديل به گذشتگاني ميشويم كه آيندگانمان در مورد ما قضاوتها خواهند كرد. پس  بهتر اينست كه انصاف و راستگويي  وبي طرفي را  به گونه اي در جامعه نهادينه كنيم كه مبادا فردا روزي آيندگان خدمتهايمان را ناديده گيــــــــــرند به پاي منافع شخصيمان بگذارند.

                         

 

+ نوشته شده در Wed 22 Feb 2006ساعت 2:52 AM توسط مهرو ملالی |