"آمد
دستش به دستبند بود
از پشت ميله ها.
عرياني دستان من نديد.
اما
يك لحظه در تلاطم چشمان من نگريست
چيزي نگفت.
رفت.
اكنون ، اشباح ازميانه ي هر راه مي خزند
خورشيد
در پشت پلكهاي من اعدام مي شود"
( شعر ازخسرو گلسرخي )
براي دنياي ما بسيار بزرگ بود . دنياي ما گنجايشش را نداشت .
ما مسلمانیم ودر کشور اسلامی زندگی میکنیم و داعیه دار گفتگوی تمدنها هستیم وتمامی اصول قانون اساسیمان منشاء اسلامی دارد وهمیشه خودرا الگوی سایر کشورهای اسلامی دانسته ایم ودربین سخنان موعظه گرانمان اصطلاح امــــــــــــــــر به معروف ونهی از منکــــــــــــر را زیاد شنیده ایم.ولی هیچگاه درست وبه جا آن را رعایت نکرده ایم.یادمه توی کتابهای دینی دوران مدرسه بهمون یاد داده بودند که امــــــــــــر به معروف و نهی از منکـــــــــــر درجه بندی داره که باید طبق اصول ودرجه بندی از آن استفاده گرددوگرنه نه تنها جواب درستی از آن به دست نمیاوریم بلکه موضوع مورد نظر را از آنی که هست بدتر میکنیم.
من از اینکه خودرا بی دین با ایمان لقب دهم راحتترم از اینکه بادین بی ایمان باشم ...چون میدانم که هستم و چه میخواهم ومیدانم که ستایشگر خدایی یکتا هستم که هدفش از به دنیا آوردن من تکامل من بوده نه به تحجر رفتن من!!
من نوعی از این عکس العملهای صورت گرفته در کشورم در زمینه ی کاریکاتور کشیدن و به مسخره در آوردن هولو کاست واقعا زجر میکشم. اگر اروپاییان بی فرهنگی کردند وآزادی بیان را با حرمت نگه نداشتن باورهای یک ملیارد انسان دیگر عوضی گرفتند ـ ما یی که اعتقاد داریم دینمان کاملترین دینهاست باید کامل بودنمان را با رفتارها و برخوردهای مناسب نشان دهیم نه اینکه بیاییم و خودمان همان کار اشتباه را در ابعاد گسترده تری جواب دهیم و جبهه گیری کنیم و فکر کنیم با عوض کردن نام پنیر وشیرینی تو دهنی محکمی به دشمنان نادانمان زده ایم و از اینکه مجری خبریمان با غرور هرچه تمامتر از هک کردن سایتهای دانمارکی توسط هکرهای ایرانی خبر میدهد احساس افتخار میکنیم...
به خدا اگر حضرت محمد (ص) امروزه در میان ما زندگی میکرد از اینهمه وحشی گری چماقداری و عربده کشی و پرچـــــــــــــم سوزی و سنگ اندازی مسلمانانی که سفارت ها را داغون می کنند و پرچـــــم بر روی الاغ می اندازند نا امید میشد چون میدید که این عکس العمل های نادرست عکس العملهای بدتری را به دنبال می آورد که به نفع اسلام نخواهد بود و تمامی حرمت ها واحترام ها را ازبین خواهد برد.
دلم میخواست:مردم در همه احوال باهم آشتی بودند.
طمع در مال یکدیگر نمیکردند
کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند.
مـــــــــراد خویش در نامرادی های یکدیگر نمی جستند
ازین خون ریختن ها فتنه ها پرهیز می کردند
چو کفتاران خون آشام کمتر چنگ و دندان تیــــــــــز میکردند!"
فریدون مشیــــــــری
"به نزدیک رهی ـ خاک ((فروغ)) است
تو گویی آن همه شهرت دروغ است
پس از ((عصیان))((اسیر))افتاده بر خاک
مغاکی تنگ با ((دیوار ))نمناک
((تولد ـ دیگر))و مرگش دگر بود
ولی از این تولد بی خبر بود
که میــــــلادی دگر باشد پس از مرگ
روان ها را سفر باشد پس از مرگ....
فروغ نازنینم روانت شاد باد...
بر می گردیم
پشت سرمان خالیــــــــــــــست!
مي خوام بشينم درس بخونم اما تمرکز ندارم!. تمامي حاشيه ي کتابهايم و کاغذهاي سپيد دفترهايم را با کلمات سياه ميکنم.تا سياهي هاي روزگارم کاغذهارا سياه کند نه قلب سپيدم را. من کاغذهاي سپيد را قرباني قلبم کرده ام. شايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد روز مبادايي نياز به يک قلب پاک و سپيد و عاري از غبار داشته باشم!!......امروز روز مبادا نیست؟
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت وحزن می روید
در این جا در این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیـــــــــــــا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایـــــــــــی من بــــــــــــــــــــــــــــــــــــزرگ است.!"
" سهراب سپهری"
امروز ۱۲ بهمن ماه سالروز ورود امام خمینی به ایران است. که ۱۰ روز بعد از ورود امام خمینی انقلاب اسلامی پیروز شد ...انقلاب ۱۳۵۷ ـ ۱۹۷۹ ایران هم مانند بسیاری از انقلابهای دیگر در سطح جهان پیروزی خود را مدیون شعارها و مبارزات اقشار مختلف مردم میداند. در اینجا لازم دیدم شعارهای کارگران را که برای پیروزی انقلاب در تظاهرات وراه پیمایی هایشان سر میدادند و قولهایی را که به این قشر زحمت کش در ابتدای انقلاب داده میشد را عینا بنویسم و قضاوت را باتوجه به دوخط ابتدای این پست به شما عزیزان بدهم....
۱ـ اسلام حافظ منافع تمام زحمتکشان و کارگران جهان است.
۲ ـپیش به سوی پیوند با طبقه ی کارگری
۳ ـپیش به سوی ایجاد سندیکاهای کارگری
۴ ـ کارگر ـ دهقان متحد شوید
۵ ـ پیروز باد انقلاب کارگری ایران
۶ـکارگران عیـــــــــــــــــــــــد خونینتان مبارک باد.
۷ ـحکومت اسلامی خواسته ی کارگر و دهقان
۸ـ کارگــــــــــــــــــــر کارگـــــــــــــــــــــــر زنده به کار توایم.
۹ـدرود بر کارگـــــــــــــــــــــــــــــــران مبــــــــــــــــارز
۱۰ ـکارگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــران متحد شوید......
بی هدفی
فرا می گیردم
در معبر این همه راه
چراغ را روشن می کنم
اما
شب همه جاست
وسکوت در دلم
زندگی می کند....
یا مثلا همان سد سیوند که آن هم سبب از بین رفتن آثار و بنا هایی می گردد که فقط به من وشما تعلق ندارند بلکه جز ء میراث کل بشریت هستند. اینها جزء معدود مواردیست که چون بیشتر به چشم می آیند بصورت گسترده به گوش همگان رسیده است و الا اینقد آثار باستانی منقول توسط باندهای مافیایی از ایران خارج میگردد که من وشما عمرا خبر دار نمیشویم!...اگه بخوام از بی عدالتی ها بنالم از کاستی ها و از فیلترینگهایی که همه زندگیمان را فرا گرفته بگم دیگه باید همین امشب بار سفر رو ببندم و عازم رفتن از وطنم بشم...از دریای خزری که بزرگترین دریاچه ی جهان است فقط ۱۱٪ سهم ایران شده...در این مورد چی میشه گفت؟ نمیدونم والا...
این همه نابلدی در دیپلماسی داره منو دیوونه میکنه... این همه احترام کاذب به مقتدا صدری که نهایت بی احترامی را به من وتو ایرانی کرد و حرمت همدینیمان را زیر پا گذارد و مارا قومی وحشی لقب داد مرا مبهوت گردانید.ومرا یاد دانشجویان و زندانیان سیاسی ای انداخت که تنها جرمشان کلامشان بود که به نظرقاضی صادر کننده ی حکم در کلام اینان بی احترامی و نگه نداشتن حرمتها آشکار بوده و جرمشان غیر قابل بخشش تشخیص داده شد و مدتهاست در بند به سر میبرن.!!!!!
وقتی میبینم گفتار سیاسی سران کشورم نادرسته و همین سبب بروزمشکلات متعددی برامن وتو ایرانی میشه عذاب میکشم. وقتی رئیس جمهور عدالت خواهمان سخن از حذف گردانیدن فلان کشور میزندخودبخود باید شاهد عکس العملهای جهانی مبنی بر کنترل بر نیروگاه های اتمیمان باشیم. ودوباره تاریخ برایمان تکراری شود و قدرتمدارن برایمان تصمیم بگیرن که چگونه میبایست از فلان منبع استفاده کنیم و روسیه ای که تجسم بدی از او در اذهان ما ایرانیان در طول تاریخ شکل گرفته برایمان نظر بدهد!!!.چرا باید رفتار دیپلماسی را بلد نباشیم و گونه ای رفتار کنیم که نتوانیم از بدیهیترین حق خدادایمان به نحو احسنت استفاده کنیم ....
یا مثلا پروژه ی عدم شرکت دادن تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان که هرچند عملی نشدنی و غیر ممکن است .اصلا برای چه باید مطرح شود ؟و ایرانیان را مسئله دار جلوه دهد؟وقتی خودمان بارها وبارها سیاست را با ورزش بهم آمیختیم ونگذاشتیم بازیکنان تیمهای مختلف ملی مان بر سر صحنه حضور یابند چون با فلان کشور که قرار بود طرف بازیکن ما قرار گیرد از نظر سیاسی مشکل داشتیم امروزه روز دیگر نمیتوانیم دم از جدایی ورزش از سیاست بزنیم.وباید شاهد چنین پروژه ای هم باشیم...
ای کاش یاد میگرفتیم که سنجیده سخن بگوییم چون ما در کم جایی از جهان زندگی نمیکنیم !ما در "ایران" زندگی میکنیم ایرانی که تک تک کشورها به داشتن این همه ثروت ومنابع طبیعیی که خداوند به این سرزمین ارزانی داشته غبطه می خورند.....ای خدا چی بگم که هرچی بگم بازم کمه میخوام برم از ایرانم دور بشم تا اینقدر از خاک وطنم خجالت نکشم که نمیتونم براش کاری بکنم....
"اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم
كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم
دلم براي خودم تنگ مي شود آري
هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم
نشد جواب بگيرم سلام هايم را
هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را ؟
اشاره اي كنم انگار كوهكن بودم "
چه بي تابانه مي خواهمت
اي دوري ات آزمون تلخ زنده به گوري !
( شاملو )
نمایش را تمام کن. برو!
سیب هرچقدر شیرین تر
مغز آن سیاه تر
نام عشاقت را خط بزن
بگرد!
برای خودت دشمنی دست وپا کن!"
" Dorothy Parker "
فصلنامه نگاه نو را خریدم .منوچهر آتشی از روی جلدبا لبخندی مهربان دستی برایم تکان داده بود.دلم برایش تنگ شد چون دیگه منوچهر آتشی ای درین جهان نیست که برایم از اسب سپید وحشی از سیب تلخ از آواز خاک از خنجرها و بوسه ها و پیمان ها بگوید. از آهنگ دیگر گفته بود اما نگفته بود آهنگی دیگر نیز خواهد سرود... ا
تو این شماره از مرتضی ممیز "پدر گرافیک ایران" نوشته بود . نگاه نو در ۴ شماره قبل بسیاراز مرتضی ممیز نوشته بود وعکس اورا هم برروی جلد شماره ۶۴ زده بود. البته در آن موقع هنوز گرافیک ایران سایه ی پدر را بر سر داشت....

همین طور که صفحات را ورق میزدم و میخواندم به صفحه ی خبر سازان رسیدم .خدای من!زنده یاد محمود مشرف زاده "م.آزاد"هم جز خبرسازان بود . به عنوان یکی از شاعران مطرح معاصراز هیات داوران پنجمین جایزه بیژن جلالی شایسته دریافت جایزه گشته بود. درست مانند منوچهر آتشی که چند روز پیش از درگذشتش به عنوان چهره ماندگار معرفی گشته بود.چه خوب که تا حدی از این دو نازنین از دست رفته در زمان زنده بودنشان سپاسی هرچند کم به عمل آمده بود.

غلامحسین ساعدی یکی از همسایگان صادق هدایت در" آرامگاه پرلاشز"هم جز خبرسازان بود بخاطر سالروز مرگش که دوم آذر ماه بوده....

منوچهر نوذری بزرگمرد رادیو و تلویزیون و دوبلاژ ایران . همونی که چهره ی مهربانش نخستین چهره ی نمایش داده شده در جعبه تلویزیون بود هم خبرسازشده بود.نه بخاطر قدردانی از وی که حق زیادی بر گردن عرصه ی رادیو و تلویزیون و دوبلاژ ایران داشته بلکه بخاطر خبر در گذشتش.!! ایکاش از اوهم سپاسی هرچند نا چیز ذر زمان حیاتش به عمل می آمد...

مهین اسکویی هم خبر ساز بود نه بخاطر "خواستگاری سه خواهرش" ونه بخاطر "خانه ی عروسکش بلکه اوهم بخاطر فروبستن دیدگانش بر دنیا!.

فرامز پایور هم بخاطراینکه به عنوان چهره ای ماندگار انتخاب شده بود خبر ساز گشته. او نیز بیمار است خداوند اورا برایمان نگه دارد و آوای مضرابهای سنتورش همیشه گوشمان را نوازش دهد.

با خوندن صفحه خبرسازان دیدم که این نازنینان دیده بر بسته از دنیا همه خبر از رفتن وتمام شدن نسلی دادند که دیگرمانند هیچیک را نخواهیم یافت.
امروز صبح "م.آزاد "را به امامزاده طاهر بردند تا به همسایگی فریدون مشیری و احمد شاملو و حمید مصدق و محمد مختاری و... در بیاید. روان همگیشان شادباد.

از این به بعد دیگه شرق به اعتماد ملی پیوست البته برای من!
