
پاييز هم يه روز ديگه بيشتر مهمونمون نيست. امسال اينقدر اتفاقات بد توي اين فصل افتاد که نتونستيم ازاين فصل قشنگ زردونارنجي لذتي را که مي بايد ميبرديم را ببريم.ماه مهر که يادآور خاطرات خوب آغاز سال تحصيلي و مدرسه و کتاب دفترهاي نو ومعلم ها ودبيرهاي جديد که بعدا همگي به نوع قديمي تبديل گشتند بود.ماه آبان که براي من يکي از قشنگ ترين ماه هاي سال هست چون بسياري از دوستان نازنينم توي اين ماه پاي به گيتي گذاردند و نخستين سفر آقاي خاتمي (که من خيلي دوستشان دارم)پس از رئيس جمهور شدنشان به اصفهان در روزهاي ?? و?? آبان سال ???? بود. وچندين شخصيت تاريخي و ادبي مورد علاقه ي من هم توي همين ماه به دنيا اومدن.ماه آذر هم که نماد آتش است وآتش در کيش اصلي ايرانيان که همان زرتشت است مظهر خوبيها وپاکيهاست. وبلندترين و قشنگترين و به يادماندني ترين شب سال که همان شب چله هست درين ماه جاي گرفته.من که از رفتن فصل پاييز خيلي دلم گرفته اووووووووه بايد ?ماه صبرکنم تا دوباره بيادش .بازم خوبيش به اينه که فصل زمستون که بعداز پاييز مياد رو خيلي دوست دارم روزهاي اول دي توي خيابون ما شور وحال وجنب وجوش زيادي برقراره وهمه هموطنان خوب ارمني در حال خريد وتهيه وسايل کريسمس هستند تا سال نو وتولد حضرت مسيح را جشن بگيرن. شروع سال ???? ميلادي که همزمان با شروع فصل زيباي زمستان هست را به فال نيک ميگيرم و آرزو ميکنم که روزهايي که پيش رو داريم نه تنها براي مردم ايران بلکه براي تمامي مردم جهان براي تماي اجزاي طبيعت براي تمام جانداران سرشار از سلامتي و آرامش باشه................................
می گه امروز روز دل بریدنه
کوله باری که پراز خاطره هاست
روی شونه های لرزون منه....."دارم ميرم ....
وقتي آسمان آلوده و خاکستري اصفهان قشنگ و دوست داشتنيام" نصف جهان" را مي بينم دلم براي آن همه هواي پاک و آسمان آبي اش که پراز تکه تکه هاي ابر ها بود تنگ ميشه. ابرهايي که چشمهاي کودکيم آنها را به شکلهاي گوناگون ميديد.
وقتي پرده ي پنجره ي اتاقم را کنار ميزنم تا دوباره کوه زيباي صفه را جلوي ديدگانم ببينم بجاي آن آپارتمانهاي چندين طبقه جلوي چشمانم آشکار ميگردد.دلم تنگ ميشه براي اون روزهاي پاک و آرام که نه تنها کوه را ميتوانستم ببينم بلکه آدمهايي را که از آن بالا ميرفتند هم با کمي دقت قابل ديدن بودند.
وقتي برنامه کودک پخش ميشه و تماما پراست از کارتونهاي اکشن و جنگي و ناملايم دلم براي آن پيش آغاز برنامه کودک زمان خودمان که کودکي بود در حال تند تند راه رفتن تا پرده قرمز کنار رود و کارتونهاي زيبايي به ما نشان داده شود تنگ ميشه دلم براي تک تک شخصيتهاي کارتونها مثل هاچ زنبور عسل نل حنا پاکوتاه وبل و سپاستين و و پسر شجاع(که باباش اسم نداشت و بهش ميگفتن پدر پسر شجاع ) خانم کوچولو و براي "خانواده دکتر ارنست" و "مهاجران" وآنهمه مهرباني و آرامشي که در آنها بود تنگ ميشه دلم برا اون شخصيتهاي دوست داشتنيشون که سراسر خاطره هاي کودکي ام را پرکرده اند لک ميزنه.
زماني که مي بينم بين بچه ها آن بدو بدوهاي کودکانه ديگر معنا ندارد و بخاطر تنبلي و ياشايد هم ناامني بيشتر بچه ها با سرويس به مدرسه ميروند و بازيهاي کودکانهيشان هم محدود ميشه به همون "play station" و بازيهاي کامپيوتري به ياد بازيهاي شيرين کودکيم مي افتم که تابستانها به محض تمام شدن کارتون ساعت ? در کوچه "لي لي " و"کش بازي" و "گوشواره طلا" و "دوچرخه سواري" ميکرديم وپسرها هم بازيهاي پسرانه مثل فوتبال ميکردند....
دلم براي اونهمه سادگي و ساده بودنهايمان پرپر ميزنه زندگيها ساده بود آدمها ساده بودند مهربان بودند خوش قلب بودند.....
اگر بخوام از تمام دلتنگيهايي که نسبت به گذشته ام دارم بنويسم خيلي طولاني ميشه ....
اما من دلم براي همين چند سال پيش که خيلي هم ازش نميگذره هم تنگ ميشه. وقتي در جريان مصوبات مجلس هفتم قرار ميگيرم دلم براي مجلس ششم ونماينده هاش تنگ ميشه وقتي آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور عدالتخواه! را ميبينم و سخنانشان را ميشنوم دلم خود بخود براي آقاي خاتمي و آن چهرهي آرام و دوست داشتنياش و سخنان زيبايش و شعرهاي پر معنايي که ميخواند تنگ ميشه.
وقتي روزنامه ميخونم دلم براي تک تک روزنامه هايي که بي دليل بسته شدند و آخريشان هم اقبال بود تنگ ميشه وقتي اسم خبر نگار به گوشم ميرسه دلم براي اونهمه خبرنگاري که در سانحه هوايي از دست داديم تنگ ميشه.
وقتي ميام به اينترنت وصل ميشم و ميخوام اسم سايت مورد نظرم را تايپ کنم دلم براي تايپ کردن سايتWWW.ORKUT.COMتنگ ميشه که مدتهاست دسترسي بهش برام ناممکن شده.
وقتي به آينده فکر ميکنم به خودم ميگم خدا اون روزي را نياره که دلم براي اين روزهاي بد و بي خاطره تنگ بشه.............
ناله را هرچند می خواهم که پنهانش کنم سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن
..باد خزان امسال برگهایی را از شاخه ی زندگی جدا کرد وگلهای رنگارنگی را پر پر نمود که دیگر بوستان علم وفرهنگ و هنر مانندشان را نخواهد دید...هنوز اشکهایمان در غم از دست دادن منوچهر آتشی ـمرتضی ممیز ـ کاکو ـ فریدون گله ـ آغاسی (خواننده ی مردمی) ... خشک نگشته بود که غمی به بزرگی همه ی غمها ودردهای دنیا به سراغمان آمد غم از دست دادن نه یکی نه دوتا بلکه بیش از صدنفر از عزیزانمان که در بین آنها بیش از شصت نفر در کار فرهنگ وفرهنگسازی بودند.
جگرهایمان تکه تکه شد از این قضای الهی. نه همه اش راهم نمی توانم به قضای الهی نسبت دهم قسمت بیشترش را به سهل انگاری مسوولان کشورم"ایران" نسبت می دهم. هرچه هم بگوییم که این عزیزان در راه خدمت به مردم از دنیا رفتند و در پیشگاه خداوند جایشان بسیار خوب و آرام است اشتباه نگفته ایم اما برای جوانانی که با امید به زندگی تازه تشکیل خانواده داده بودندویا فرزند در راه داشتند و هزاران آرزو برای بزرگ کردنش در سر می پرورانیدند کافی نیست...
سخن من بر سر این اصل است که همه این قضایا را نباید به قسمت وقدر الهی نسبت داد بلکه باید در بوجود نیامدن اینگونه حوادث اینچنینی تلاش کرد.
دیروز هنگامی که خبرنگاران با آقای رئیس جمهور عدالتخواه!! در بدو ورودش به ایران که از سفر عربستان تازه بازگشته بود درخواست کردند :خواهشن در مورد این سانحه ی هوایی دیگر برای مردم شفاف سازی نماییید چون این اتفاق برای یکمین بار نیست که در کشورمان رخ می دهد... که رئیس جمهور عدالتخواه!!در پاسخ گفتند: نه ما همیشه پیگیر اینگونه مسایل بوده ایم وشاید کار به گونه ای باشد که کسی در جریان پیگیری قرار نگیرد بعدش هم تا این اتفاقات وحوادث رخ ندهد پیشرفتی به وجود نمی آید.وتمامی پیشرفتها در جهان مرهون همین حوادثند.
من نویسنده این نوشته به عنوان یک ایرانی که در برابر خون این جان باختگان که به اصحاب رسانه ها لقب گرفتند خودرا مسوول می دانم که به آقای رئیس جمهور پاسخ دهم که آقای احمدی نژاد! بله تمامی پیشرفتها مرهون حوادث است اما من فکر نمیکنم این حرف شما در مورد اینگونه حوادث دلخراشی که بارها وبارهاست در ایران رخ می دهد صدق کند.ونه در مورد هواپیماهای فرسوده ای مانند c _130
ونه درمورد کشور ما که صنعت اصلی اش هواپیما سازی نمی باشد...یعنی شما می گویید مردم ما قربانی گردند تا هواپیماسازان ایراد کارشان را بیابند؟ آقای احمدی نژاد باور کنید هواپیما سازان سالهاست ایراد کارشان را فهمیده اند وهواپیماهایی استاندارد ساخته اند فقط شما لطف کنید و چندتایی را برای رفاه حال مردم حال اگر به نظر شما رفاه آنقدرهم چیز خوبی نمی باشد برای دلهای پاره پاره مردم که دیگر توان غم دیدن ندارند خریداری نمایید
.
اي خبرنگار مهربان اي عکاس وصدابردار و تصوير بردار نکته بين به دنبال کدامين خبر و صدا وتصويري
براي ما بوديد که خود هم خبر شديد هم تصوير خبري. به کدامين تيتر براي خبرتان ميگشتيد که خود
سرتيتر همه خبرها شديد.
من نميگويم چرا شما بايد دچار اين حادثه شويد که هر کسي در هر شغل و مقامي هم دچار اين
حادثه ميشد باز دل آدمي را ميسوزاند آن هم چه سوزاندني... اما شمايي که در کار فرهنگ بوديد
شمايي که براي ما فرهنگساز بوديد .چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا شما؟؟؟؟؟؟؟؟
شما يي که در راه کمک وخبررساني و ارائه فرهنگ به ما از دست رفتيد چقدر جايتان در کنار دوستان
همکارانتان و خانواده تان و چشمهاي ما که هميشه نظاره گر کارهاي شما بود خاليست.
ژ هنگامي که اخبار ساعت ?? ماتم سراي صدا وسيما را به تصوير نشاند من منتظر ديدن اين تصاوير نبودم
من منتظر ديدن چهره ي زنده و خوب ومهربان شما در حالي که مجريگري ميکرديد يا در حال گزارش خبر
بوديد يا در پشت صحنه مشغول صدابرداري و ....بوديد من منتظر آن صحنه هاي واقعي بودم. نه ديدن
عکسهاي صامت و بي صدا ي شما.هر حادثه خوب وبدي در هرکجا رخ ميداد تصوير شما را به عنوان
گزارشگر خبري ميديدم که در حال بازگو کردن خبر بوديد .چه سخت ودردناک است که همکار غمديده شما
خبر از دست رفتن همکار خبري خود را اعلام کند.......
خداوند مهربان روان همه شما پرندگان کوچ کرده از ديار ياران را شاد گرداند

اکنون زمان کافی ندارم فردا بیشتر در باره این بلای جانسوز خواهم نوشت!
پس منتظرم باشید. . .
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست!!!!!
خبرهای اجتماعی هم که اگر بخواهم از آنها سخن بگویم باید ازفقر بگویم هم از نوع فرهنگی اش هم مادی اش باید از بی عدالتی های آشکاری که در حق مردم میشود بگویم که هرچه هم روی این موضوع وقت بگذاریم- تا کار از پایه درست نشود بی فایده خواهد بود...
سراسر گیتی را جنگ وخونریزی و زیاده خواهی فرا گرفته است.از انسانهای عامی گرفته تا سیاستمداران همه در پی سود طلبی های خود هستند.
آرزوي واقعي من نه رسيدن به مدارج بالاست نه به دست آوردن پول و ثروت. من فقط خواهان بر قراري آرامشم . آرامش آرامش آرامش آرامش......
دفترهاي شعر
درفش كاويان تهران 1340
كاوه نيما 1343
آبي خاكستري سياه تهران 1344
در رهگذر باد و آبي خاكستري سياه فرمند 1349
دو منظومه امير كبير 1352
از جداييها تهران 1357
سالهاي صبوري تهران 1369
... تا رهايي مجموعه آثار نشر نو 1369
تقديم به روان پاکش:
تو را صدا كردم
تو عطر بودي و نور
تو نور بودي و عطر گريز رنگ خيال
درون ديده من ابر بود و باران بود
صداي سوت ترن
صوت سوگواران بود
ز پشت پرده باران
تو را نمي ديدم
تو را كه مي رفتي
مرا نمي ديدي
مرا كه مي ماندم
ميان ماندن و رفتن
حصار فاصله فرسنگهاي سنگي بود
غروب غمزدگي
سايه هاي دلتنگي
تو را صدا کردم
تو رفتي و گل و ريحان تو را صدا كردند
و برگ برگ درختان تو را صدا كردند
صداي برگ درختان صداي گلها را
سرشك ديده من ناله تمنا را
نه ديدي و نه شنيدي
پرن تو را مي برد
برن تو را به تب و تاب تا كجا مي برد؟
و من حصار فاصله فرسنگهاي آهن را
غروب غمزده در لحظه هاي رفتن را
نظاره مي كردم

يافتن از طريق گم كردن است ونه از راه گشتن وجستجو كردن!
تا که در سهم ما سهیم شود؟
سهم ما حیرتی گلی شعری.....
وکنده ای که همه چشمسوز و اشک آور
خزان کشید نخ بخیه ی کتابم را
ورق ورق همه برگم به باد رفت دگر....
طرف دالون بگرده سر آفتابگردونامون
کاش میشد دوباره باغچه پر گلهای تو باشه
غنچه سفید مریم با نوازش تو واشه
کاش میشد اما نمیشه نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون گلای مریم بذاره
کاش میشد اما نمیشه این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره.....
برای پدربزرگ خوب و مهربونم که یا دش همیشه در دلم زنده است!
آرزو باز مي کشد فرياد در کنار تو مي گذشت اي کاش!
دستان من وتو در هم گره خورده بود و هردو به خواب عميقي فرو رفته بوديم اما خواب تو
ابدي شدو ديگر هيچگاه چشمانت را نگشودي ومرا براي هميشه تنهاي تنها گذاشتي و رفتي
از اون روز( شنبه دوم آذرماه سال يکهزارو سيصد وهشتاد ويک ساعت پنج بعد از ظهر)
سه سال ميگذرد که از خواب بيدار شدم وديدم ديگر مونس و وغمخوار زندگيم پدربزرگ خوب ومهربانم را براي هميشه از دست داده ام....
اميدوارم روانت شاد شاد شاد باشد
عاشق پرنده اي هستم كه در قفس هم به پرنده بودنش افتخار مي كند.!!!!!!!