نگاه کن
گوش کن
پنجره مرا می خواند
باران مرا صدا می زند
باران با انگشتانش به شیشه می زند
باران مرا صدا می زند
و من
باران را خوب می شناسم
باران مدادیست
که بر همه چیز رنگ می زند
باران تیریست که
بر دلی از سنگ می زند
باران
سازیست که باز آهنگ می زند
باران باز هم مرا صدا می زند
و من
تردید می کارم
میان ماندن و رفتن
شعر از فریبا شش بلوکی
شانزدهم بهمن ۱۳۸۸
نیمه شب بارانی
+
نوشته شده در
Fri 5 Feb 2010ساعت
1:53 AM توسط مهرو ملالی
|
شب که یعنی انتظار...
یا هجوم واژه های بیقرار...
خستگی های دلم...
از دروغ ِ روزگار...
*
روز یعنی اتفاق...
دور از تو...در فراق
خلوت و تنهایی ام...
در سکوت یک اتاق...
*
شعر یعنی یاد تو...
لحظه های شادتو...
سایه های دست من...
بر درِ آباد تو...
*
خانه یعنی بوی تو...
آرزوی روی تو...
رفتنی بیهوده و ...
گم شدن در کوی تو...
*
عشق یعنی ...بگذریم !
با سکوت راحت تریم ...
ما که از ادراک عشق...
واقعا بی خبریم !...
.....................
فریبا شش بلوکی
هشتم بهمن ۱۳۸۸-دلم خیلی گرفته
+
نوشته شده در
Thu 28 Jan 2010ساعت
8:58 PM توسط مهرو ملالی
|
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است
که زمین چرکین است
شعر از استاد شفیعی کدکنی
+
نوشته شده در
Thu 28 Jan 2010ساعت
2:23 AM توسط مهرو ملالی
|
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت...................................
+
نوشته شده در
Tue 26 Jan 2010ساعت
1:3 AM توسط مهرو ملالی
|
امروز قرار بود برم دانشگاه دلم نخواست برم. می دونم بعدن از این نرفتنم پشیمون می شم اما چی کار کنم با خودم لج کردم ونرفتم.چهارشنبه برای نینا چندتا کتاب حقوقی با تیپاکس فرستادم رشت که پنجشنبه به دستش برسه نینا بهم زنگ نزد که بگه رسیده یا نه. دیشب بهش زنگ زدم وگفت نرسیده منم امروز زنگ زدم وپی گیر شدم نفهمیدم آخر برا چی هنوز بسته را به دستش نرسوندن اما قرار شد تا امروز بعدازظهر به دستش برسه.پسر کوچک استاد هوشنگ ابتهاج- کاوه- هم برام ایمیلی زده بودند وگفته بودند نام خانوادگی پدرشون در شناسنامه ابتهاج است وسمیعی گیلانی ندارد من هم پسوند سمیعی گیلانی را از آخر نام خانوادگی ایشان برداشتم واشتباهم را اصلاح کردم اما باید از ایشان بپرسم که پس این سمیعی گیلانی را برای چه در بسیاری از جاها به دنبال نام خانوادگی ابتهاج می آورند؟ در ویژه نامه ی یکی از روزنامه ها یادم نیست شرق بود یا هم میهن محمد قوچانی به این مورد سمیعی گیلانی اشاره کرده بود به هرحال هردو اهل رشت هستند ومحمد قوچانی از روی شناخت وآگاهی آن را نوشته بود من هم نام خانوادگی را اصلاح کردم وهم روز تولد ایشان را که نوشته بودم بیست ونهم اسفند به ششم اسفند تغییرش دادم.خیلی برام جالبه بیشتر آدمهایی که خیلی دوستشون دارم در ماه اسفند به دنیا اومدند وهمچنین روز جهانی زن هم در ماه اسفند است ماه اسفند بهترین ماه سال است چون بهترین زاده شده ی دنیا در این ماه به دنیا آمده است.
امروز بعدازظهر هم خانم رزا قراچورلو در انجمن حمایت از حقوق کودکان سخنرانی دارندکه شرکت در این میزگرد برای تمامی علاقمندان آزاد است.
عنوان سخنرانی خانم دکتر رزا قراچورلو : " بررسی حقوق کودکان در قوانین ایران و چالشهای آن "
زمان میزگرد : دوشنبه 5 بهمن ماه 1388 ساعت 16 الی 18 (همراه با دیگر حقوقدانان و اساتید برجسته در زمینه حقوق کودکان) .
مکان : تهران- خیابان سهروردی شمالی –کوچه قرقاول –پلاک 37 جدید- انجمن حمایت از حقوق کودکان .
+
نوشته شده در
Mon 25 Jan 2010ساعت
2:52 PM توسط مهرو ملالی
|

ناگه عزیز ما،ز چه ای روزگار رفت
در نو بهار عمر،ندیده بهار رفت
او شمع بود و سوخت سراپا بسان شمع
یا لاله بود و با جگر داغدار رفت
گر سوخت داریوش،ز آزار دوست سوخت
گر رفت داریوش،ز بیداد یار رفت
مانند شعله زیست ولی چون شرار سوخت
مانند شبنم آمد و همچون غبار رفت
هرگز به اختیار کسی مرگ را نخواست
تنها عزیز ماست که با اختیار رفت
دانم همین قَدَر که رفیعی بروزگار
دیوانه وار آمد و دیوانه وار رفت
۱۳۳۷/۱۱/۲-اسماعیل نواب صفا
+
نوشته شده در
Fri 22 Jan 2010ساعت
1:6 PM توسط مهرو ملالی
|
دکتر کیومرث منشی زاده در بهمن 1324 در جیرفت کرمان چشم به جهان گشود . او از شاعران بزرگ و مطرح معاصر کشورمان است که بیشتر او را با عنوان بنیانگذار شعر ریاضی در ایران می شناسند. وی در رشته ها ی فلسفه ریاضی، فیزیک و حقوق در کشورهای آمریکا، فرانسه و ایران تحصیل کرده است
او در سازمان انرژی اتمی به عنوان کارشناس مشغول به کار بود ودرهمان زمان در دانشکده ی هنر جامعه شناسی هنر را تدریس می کرد وی از شاعرانیست که کم می سراید واعتقاد دارد آنهایی که حرف برای گفتن دارند کمتر سخن می گویند
امروز زادروز اوست برایش تندرستی وکامیابی وشادمانی آرزومندم.
ای که هزار کولی در چشم های تو آواز می خوانند
برخیز تا برای مردی که با دست خالی
به جنگ خدا می رود
دعا کنیم
اگر می توانستی
اگر می توانستی خواب رنگی ببینی
برایت زنبق قرمز می آوردم
جایی که ستاره نقطه یی ست در فنجان چای تو
بدبختی
شمردن نقطه های واژه خوشبختی ست
وقتی که تلواسه شلیک گلوله
ذهن تفنگ را
پریشان می کند
خون در دهلیز قلب عروسک
فریاد می کشد
اکنون صدها پرنده در صدها جزیره
در چشم شب
خواب می بینند
باید دریچه را به برروی آفتاب ببندیم
و شنل را
بر روی تقویت بیندازیم
در حالی که می دانم ، می دانم
می دانم که خوابیده ترین ساعت ها
در 24 ساعت
دوبار
وقت صحیح را
نشان می دهد
شعر از کیومرث منشی زاده
+
نوشته شده در
Thu 21 Jan 2010ساعت
3:14 PM توسط مهرو ملالی
|
سحر خیزان به سرناها دمیدند
نگهبانان مشعل ها دویدند
غریو از قلعه ی ویرانه بر خاست
گرفتاران به آزادی رسیدند؟؟؟!!!!!
شعر از :ه- الف- سایه
+
نوشته شده در
Sat 16 Jan 2010ساعت
1:46 AM توسط مهرو ملالی
|
این گفته بر لبان همه بازمانده هاست:
هان،ای زمین دشت!
ما را تو در فراق عزیزان نشانده ای
ما را تو در بلای غریبی كشانده ای
ماداغدیده ایم
با داغدیدگی همه دلبسته ی توایم
زینجا نمیرویم
این دشت،خوابگاه جوانان دهكده است
این خاك،حجله گاه عروسان شهر ماست
ما با خلوص بر همه جا بوسه میزنیم
اینجا مقدس است
این دشت عشقهاست
***
هر سبزه ای كه بردمد ازدامن كویر-
گیسوی دختریست كه در خاك خفته است
هر لاله ای كه سرزند ازدشت سوخته-
داغ دل ز نیست كه غمناك خفته است
اما تو ای زمین
ای زادگاه ما!
ما باتو دوستیم
زین پس شرار قهر به بنیاد ما مزن
ما را چنانكه رفت اسیر بلا مكن
این كلبه ها كه خانه ی امید و آرزوست-
ویرانسرا مكن
ور خشم میكنی
ویرانه كن عمارت هر قریه را ولی-
مارا ز كودكان و عزیزان جدا مكن
شعر از زنده یاد مهدی سهیلی
+
نوشته شده در
Fri 15 Jan 2010ساعت
10:26 AM توسط مهرو ملالی
|

بهمن جلالی از استادان برجسته ی عکاسی که داری سبک است در غروب غم انگیز آخرین جمعه ی دی ماه چشمان مهربانش را برای همیشه بر دنیا بست .بهمن جلالی انسان خاصی بود نگاهش به زندگی بسیار متفاوت بود از دیگران وشاید همین سبب برجستگی اش در هنر عکاسی گشته بود.روز پنجشنبه بیست وچهارم دی سالروز درگذشت بیژن جلالی برادر بزرگتر بهمن جلالی بود می خواستم برای دهمین سالگرد مرگ بیژن مطلبی بنویسم که ننوشتم تا مجبور شدم برای رفتن جانگداز بهمن جلالی استاد خوب عکاسی ام بنویسم.هنرمند همیشه زنده خواهد ماند چرا که از خود آثاری خلق کرده است ماندگار.
فردا بیست وهفتم دی ماه پیکر پاک شاد روان بهمن جلالی را دوستدارنش از خانه ی هنرمندان تشییع می کنند.
روان پاک هردو برادر شاد باد
از مهر او
تار عشق می بافد
از شوق دیدارش
شعر
خواهم آویخت
مهربانترین نگاهش را
بر دیوار دل
گرمترین کلامش را
بر گوش جان
تا در زمستان فاصله
کور نماند اجاق خاطره
شعر از ناهید عباسی
+
نوشته شده در
Fri 15 Jan 2010ساعت
10:0 AM توسط مهرو ملالی
|
ابر تاریکم و از گریه ی اندوه پرم
+
نوشته شده در
Wed 13 Jan 2010ساعت
1:16 AM توسط مهرو ملالی
|
فریاد پر طنین جوان در هوا شکفت
ای سبز جامگان
ما و شما برادر محنت کشیده ایم
سهم برادران ستمکش گلوله نیست
ما تن به زندگانی ننگین نمی دهیم
نا گه صفیر تیر هوا را ز هم درید
شنگرف خون مرد جوان بر زمین چکید
بر خاک اوفتاد
در خون تپید
در وقت مرگ روی لبش خنده یی شکفت
با خون خود نوشت
آخر فتاد مرغ سعادت به دام ما
زد روزگار سکه ی عزت به نام ما
مادر چنان عقاب به بالین او رسید
فرزند را به سینه ی پر مهر خود فشرد
دستی میان اشک به موی پسر کشید
بر روی خون گرفته ی او بوسه یی نهاد
در موج اشک گفت
رویت سپید باد شهادت مبارکت
از ما ببر به جمع شهیدان سلام ما
با کشتگان بگو
با ننگ ظلم زیستن ما حرام ما
فرزند پاکزاد
مغرور و سربلند
لبخند زد به مادر و در آخرین وداع
با دیدگان سرخ شهادت نگاه کرد
گفتا که ای عزیز ترین تکیه گاه من
بشنو پیام ما
ما کشتگان راه خداییم غم مدار
پاینده ایم و این آخر کلام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
+
نوشته شده در
Tue 29 Dec 2009ساعت
12:17 PM توسط مهرو ملالی
|
شش سال پیش در چنین روزی"پنجم دیماه" ارگ زیبای بم ، صدای گرم ایرج بسطامی وبسیاری از هم
میهنان خوبمان را در زلزله ی سهمگین بم برای همیشه از دست دادیم! اما یاد و خاطره ی آن همه زیبایی وگرمی همیشه در خاطرمان خواهد ماند.
تندرى می غرد
آسمان، گريان است
وه چه آواى بمى می آيد
از پس خاك هزاران ساله
گل نارنج و درخت خرما
میدهد بوسه و جان میبازد
كودكان، بی سامان
مردمان، سرگردان
ارگ كو، قصر كجاست؟
بم چه شد، زير چه شد؟
ناپيدا.
لوث شد آن همه زيبايی ها!!!
شعر از "اعظم کار آور
+
نوشته شده در
Sat 26 Dec 2009ساعت
11:28 AM توسط مهرو ملالی
|

پارلماننیوز: امام جمعه مستعفی و محبوب اصفهان و از یاران فقیه مجاهد حضرت آیتالله منتظری ارتحال این مرجع تقلید را تسلیت گفت.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، آیت الله طاهری اصفهانی چندی پیش و به مناسبت فرارسیدن عید فطر در نامهای سرگشاده به آیتالله العظمی منتظری، از مواضع شجاعانه و روشنگرانه ایشان درخصوص وقایع پس از انتخابات تقدیر کرده بودند.
در پیام تسلیت امام جمعه سابق اصفهان كه خطاب به احمد منتظری نوشته شده است،آمده:
روح بلند مجاهد نستوه و فقیه عالی قدر مرجع مظلوم و آزادیخواه جهان تشیع حضرت آیتالله العظمی منتظری رضوانالله تعالی علیه در ایام شهادت اسوه مظلومان و آزادگان جهان سالار شهیدان حضرت اباعبدالله(ع) به ملكوت علی پیوست و عالم اسلام را غرق در عزا و ماتم نمود.
آن بزرگ مرد كه استوانه فقاهت، تقوی، زهد، مجاهدت و عرفان بود سراسر عمر خویش را در ترویج معارف حقه قرآن و اهل بیت و نمایاندن چهره ناب اسلام محمدی(ص) سپری نموده و همواره بر استیفای حقوق حقه مردم پافشاری نمود.
نوای دلنشین تفسیر نهجالبلاغهاش همواره فریاد امام علی(ع) را در گوش انسانها نوا در میدهد.
اینجانب این ضایعه عظمی را به ساحت مقدس امید مستضعفان جهان حضرت بقیهالله امام زمان(عج) امت اسلام به ویژه حوزههای علمیه تشیع و مراجع عظام تقلید، فضلا و شاگردان آن مرحوم و جنابعالی و فرزندان و بیت مكرم و عموم علاقهمندان تسلیت عرض نموده از حضرت احدیت علو درجات و غفران الهی و صبر و اجر جمیل برای بازماندگان و دوستداران مسئلت مینمایم.
+
نوشته شده در
Tue 22 Dec 2009ساعت
1:52 PM توسط مهرو ملالی
|
|
این مرجع تقلید كه هشتاد و هفتمین سال عمرش را میگذراند، شب گذشته بر اثر بیماری دار فانی را وداع گفت. |
|
| | |
|
 |
|
|
|
به نقل از "ایلنا"،حجت الاسلام احمد منتظری با تایید خبر فوت آیتالله منتظری گفت:شب گذشته آیتالله منتظری بر اثر بیماری درگذشت.
این مرجع تقلید كه هشتاد و هفتمین سال عمرش را میگذراند، شب گذشته بر اثر بیماری دار فانی را وداع گفت. دفتر آیتالله منتظری ضمن تایید این خبر اعلام كرد كه تاكنون زمان مراسم تشییع پیكر وی مشخص نشده است. | |
+
نوشته شده در
Sun 20 Dec 2009ساعت
10:38 AM توسط مهرو ملالی
|
بر روی ما نگاه خدا خنده میزند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید ... او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما را زلب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
ماییم ... ما که طعنه زاهد شنیده ایم
ماییم ... ما که جامه تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم
آن آتشی که در دل ما شعله میکشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما"
زنده یاد فروغ فرخزاد
+
نوشته شده در
Sat 19 Dec 2009ساعت
7:18 PM توسط مهرو ملالی
|
هنر را فخر ازین باشد که ارحامش نگین باشد
ارحام صدر تحصیلات ابتدایی را در اصفهان گذراند و سپس وارد کالج انگلیسی این شهر شد. این کالج بعدها تبدیل به دبیرستان ادب گردید. پس از پایان تحصیلات فنی به خوزستان رفت و پس از یادگیری مهارت های فنی در آنجا مشغول به کار گردید. در آن زمان در شرایطی که خود را برای ادامه تحصیل در انگلستان آماده میکرد به دلیل بیماری مزمن مالاریا از ادامه فعالیت در خوزستان بازماند و به اصفهان مراجعت نمود و دیپلم بازرگانی را از دبیرستان ادب و دیپلم ادبی را از دبیرستان صارمیه دریافت نمود. وی در سال 1326 به استخدام بیمه ایران در آمد و به طور همزمان مدرک کارشناسی را در رشته ادبیات از دانشگاه اصفهان دریافت نمود.
وی برای اولین بار در دوران دبیرستان روی صحنه رفت. در جشن سالانه دبیرستان ادب معمولا سه شب نمایش برای معلمان و والدین و بزرگان شهر اجرا میگردید ولی در زمان حضور ارحام صدر به دلیل استقبال از آن نمایش که رفیق ناجنس نام داشت، تا هفت شب بلیط فروخته شد.
در سال 1327 ناصر فرهمند اولین تئاتر حرفهای را در اصفهان تاسیس نمود و از ارحام صدر برای همکاری دعوت نمود. این تئاتر در دروازه دولت اصفهان و ساختمانی که هم اکنون تبدیل به شهرداری شده است قرار داشت. تمام تلاش وی آن بود که نمایش کمدی از حالت فکاهی محض خارج و با انتقاد از مسائل سیاسی و اجتماعی بپردازد.
پس از مدتی با سرمایه گذاری علی صدری (پسر عموی ارحام صدر) گروه تئاتر سپاهان شکل گرفت ولیکن پس از مدتی ناصر فرهمند همراه گروهی از بازیگران از این گروه جدا شده گروه تئاتر اصفهان را شکل دادند. ارحام صدر به همراه نصرت الله وحدت در گروه سپاهان ماند و با افزوده شدن بازیگران زن به این مجموعه فعالیت گروه به اوج رسید.
پس از مدتی ارحام صدر از این گروه جدا شد و مدیران تئاتر سپاهان سعی کردند همایون و جهانگیر فروهر را جانشین وی نمایند. وی پس از مدتی گروه نمایشی ارحام را در محل سینما پارس (مولن روژ)واقع در محله ارامنه اصفهان (جلفا) پایه گذاری کرد.
شب نشینی در جهنم در سال 1136 اولین حضور ارحام صدر در سینما بود. روزی که مهدی میثاقیه برای تماشای نمایش وادنگ به اصفهان آمده بود نسخهای از سناریو را از ارحام صدر گرفت که بعدها تبدیل به فیلم شب نشینی در جهنم گردید. در این فیلم ابتدا قرار بود ارحام صدر در نقش حاج جبار ظاهر شود ولی به دلیل ضعف هنر گریم در آن زمان، نقش نوکر حاج جبار را بر عهده گرفت.ام صدر در مجموع در هفده فیلم سینمایی و سه مجموعه تلویزیونی بازی کرد.
کارهای برجسته:
تئاتر وادنگ
تئاتر من میخوام
تئاتر مست
فیلم سینمایی شب نشینی در جهنم در سال ۱۳۳۶
فیلم سینمایی علی واکسی
فیلم سینمایی جوجه فکلی
فیلم سینمایی جعفر خان از فرنگ برگشته ( ساخته علی حاتمی)
فیلم سینمایی افسانه شهر لاجوردی ( ساخته محمد علی نجفی)
بعد از انقلاب اسلامی، تئاتر در اصفهان تعطیل شد و پس از احیا تئاتر نیز ارحام صدر تا پایان عمر ممنوع التصویر بود و تنها در اواخر عمر از وی برای شرکت در سریال کوچه اقاقیا دعوت به عمل آمد که به دلیل بیماری آن را نپذیرفت.
وی تا پایان عمر در اصفهان زندگی کرد و در سال 1387 در اصفهان فوت کرد و در قطعه نام آوران باغ رضوان به خاک سپرده شد. وی میگوید روزی مقامات دولتی خواستند که مرا به فعالیت هنری در تهران وادار نماینداز طریق انتقال محل خدمت در بیمه ایران که در پاسخ شان گفتم
:
« هر موقع توانستید منارجنبان اصفهان را از كف ببرید و در لالهزار کار بگذارید ارحام راهم میتوانيد به آنجا ببريد
روان پاکش شاد باد
+
نوشته شده در
Fri 18 Dec 2009ساعت
12:18 PM توسط مهرو ملالی
|
احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفتهٔ احمد شاملو در شعر من بامدادم سرانجام از مجموعهٔ مدایح بیصله به اهالی کابل برمیگشت. مادرش کوکب عراقی شاملو، و از قفقازیهایی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانوادهاش را به ایران کوچاندهبود. دورهٔ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت میرفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شدهاست و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شدهاست.)
. شعر"آغاز" را که سروده ی احمد شاملوست به مناسبت هشتادوچهارمین زادروزش در اینجا می نویسم.
یادش زنده باد
بی گاهان"
به غربت
به زمانی که خود در نرسیده بود -
چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ،
و قلبم
در خلاء
تپیدن آغاز کرد
***
گهواره تکرار را ترک گفتم
در سرزمینی بی پرنده و بی بهار
نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید فرسای ماسه و خار،
بی آن که با نخستین قدم های نا آزموده نوپائی خویش
به راهی دور رفته باشم
نخستین سفرم
باز آمدن بود
***
دور دست
امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نوراه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم که بشارتی نیست
چرا که سرابی در میانه بود
***
دور دست امیدی نمی آموخت
دانستم که بشارتی نیست:
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرم ناتوانی
دراشک
پنهان می شد
+
نوشته شده در
Sat 12 Dec 2009ساعت
0:27 AM توسط مهرو ملالی
|
+
نوشته شده در
Fri 11 Dec 2009ساعت
7:25 PM توسط مهرو ملالی
|

من و تو نسل بی پرواز بودیم ... اسیر پنجه های باز بودیم ... همان بازی که با تیغ سرانگشت ... به پیش چشمهای من تو را کشت
+
نوشته شده در
Fri 11 Dec 2009ساعت
3:12 PM توسط مهرو ملالی
|